Apr 3, 2008

هفت سفارش جبرئیل به پیامبراکرم(ص)

مولانا غلام حیدر فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند

حضرت جبرئیل علیه السلام به پیامبر اکرم (ص) هفت سفارش کرد. حدیثی است بسیار پر محتوا و جامع که درسهای بسیار مهمی به تک تک مسلمانان می آموزد.

عن جابر بن عبدالله الانصار (رض ) عن النبی (ص ) انه قال: ما زال یوصینی جبرئیل بالجار حتی ظننت انه یجعله و ارثا و ما زال یوصینی بالنساء حتی ظننت انه سیحرم طلاقهن و ما زال یوصینی بالمملوکین حتی ظننت انه یجعل لهم وقتا یعتقون فیه و ما زال یوصینی بالسواک حتی ظننت انه فریضة و ما زال یوصینی بالصلاة فی الجماعة حتی ظننت انه لا یقبل الله تعالی صلاة الا فی الجماعة و ما زال یوصینی بقیام اللیل حتی ظننت انه لا نوم باللیل و ما زال یوصینی بذکر الله حتی ظننت انه لا ینفع قول الا به) جبرئیل (ع) آنقدر در مورد همسایه به من سفارش می کرد که من فکر کردم همسایه از همسایه ارث می برد، و در مورد زنان آنقدر سفارش می کرد که من فکر کردم ممکن است، طلاق زنان حرام بشود. و در مورد بردگان آنقدر سفارش می کرد، که من فکر کردم روزی فرا خواهد رسید که تمام بردگان آزاد خواهند شد. و در مورد مسواک زدن آنقدر سفارش می کرد، که من فکر کردم ممکن است مسواک زدن فرض شود. و در مورد نماز با جماعت آنقدر سفارش می کرد، که فکر کردم خداوند متعال ممکن است، نماز بدون جماعت را هرگز قبول نکند. و در مورد نماز شب، آنقدر سفارش می کرد، که من فکر کردم کسی حق ندارد، شب را بخوابد. و در مورد ذکر و یاد خدا، آنقدر جبرئیل سفارش می کرد، که من فکر کردم که هیچ سخنی غیر از یاد خدا سودمند نخواهد بود.

سفارش اول: در رابطه با حق و حقوقی همسایه است که بر گردن همسایه دارد. در روایتی دیگر پیامبر خدا می فرمایند: (من کان یومن بالله و الیوم الاخر فلیکرم جاره و در روایتی فلیخن الی جاره) کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد. باید مهمانش را اکرام کند. و به مهمانش احسان کند.

احسان کردن به مهمان جنبه های مختلفی دارد. اگر همسایه نیاز به کمک دارد، باید به او کمک کند. پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: (لیس المومن الذی یشبع و جاره جائع) مومن کامل نیست، کسی که خودش سیر بخورد در حالی که همسایه اش گرسنه باشد.

یا وقتی که بیمار می شود به عیادتش برود، و وقتی با او صحبت می کند، با نرمی با او صحبت کند، و اگر مصیبتی به او برسد ، با او هم دردی کند و به او تسلیت بگوید. و اگر شادی دارد به او تبریک و تهنیت بگوید. و او را به آن چه که سبب خیر دنیا و آخرتش است، راهنمایی کند. در صدد عیب جویی او نباشد، و از لغزشهای او چشم پوشی کند.

مواردی که بیان شد، همه اینها احسان به همسایه یا اکرام به همسایه است .

روزی پیامبر خدا (ص) سه مرتبه سوگند یاد کردند (و الله لا یومن و الله لا یومن، فقیل له من هو یا رسول الله؟ فقال: الذی لایامن جاره بوائقة) بخدا سوگند که ایمان ندارد! سوال شد چه کسی ایمان ندارد یا رسول الله؟ فرمودند کسی که همسایه او از شر و اذیت او در امان نباشد.

شخصی نزد رسول خدا (ص) آمد و سوال کرد (قال: یا رسول الله! ان فلانة تکثر من صلاتها و صدقتها و صیامها غیر انها توذی جیرانها بلسانها قال هی فی النار) زنی است که روزه های نافله زیادی می گیرد و نمازهای نافله زیادی می خواند و صدقات زیادی در راه خدا می دهد. اما یک خصلت بد در او وجود دارد و آن اینکه همسایه هایش را با زبانش اذیت می کند. همسایه ها از زبان او در امان نیستند. پیامبر خدا (ص) فرمودند: این نمازها و روزه ها و صدقات او سبب نجات او نمی شوند، تا زمانی که اخلاق زشتش را ترک نکند! یعنی اذیت کردن به همسایه ها را داشته باشد. و اگر توبه نکند به جهنم می رود.

(المسلم من سلم المسلمون من لسانه یده ) مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر از دست و زبان او در امان باشند.

ما چند نوع همسایه داریم. اول: همسایه ای که یک حق بر گردن ما دارد و آن همسایه مشرک و کافر است. دوم: همسایه مسلمان است، که او دو حق بر گردن ما دارد، یکی حق همسایه گری و دوم، حق اخوت اسلامی. که ایثار و فداکاری و همه جزء اخوت اسلامی است. سوم: همسایه ای که سه حق بر ما دارد. و آن همسایه مسلمان و خویشاوند است، یکی حق همسایه گری دارد، دوم حق اخوت اسلامی دارد، و سوم حق صله رحم دارد. و فرمودند: (قال اثنان لا ینظر الله الیهما یوم القیامة قاطع رحم و جار سوء) دو نفرند که در روز قیامت خدا هیچ توجهی به آنها نمی کند. اول: انسانی که با خویشاوندانش قطع رابطه و قهر کند آن هم بخاطر مسایل دنیوی و پیش پا افتاده. دوم: همسایه بد.

همسایه بر همسایه حق بسیاری دارد (قال من کان یومن بالله و بالیوم الاخر فلا یوذی جاره) کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد. نباید همسایه اش را اذیت کند. رسول خدا (ص) به حضرت ابوذر غفاری فرمودند: (اذا طبخت مرقة فاکثر ماءها و تعاهد جیرانک) ای ابوذر هرگاه خواستی غذایی بپزی، کمی آبش را بیشتر کن و همسایه ات را هم در این غذا شریک کن.

سفارش دوم حضرت جبرئیل به پیامبراکرم(ص) در رابطا با زنها است. هم زنها بر گردن مردها حق و حقوقی دارند و هم مردها بر زنها حق و حقوقی دارند.

پیامبر خدا(ص) فرمودند: (ان لکم من نسائکم حقا و لنسائکم علیکم حقا) همانا زنها بر مردها حق و حقوقی دارند و هم مردها بر زنها حق و حقوقی دارند. اما (الرجال قوامون علی النساء) فقط مردها رئیس خانه هستند، مردها باید تصمیم بگیرند و زنان باید در برابر تصمیم آنان وقتی که بر خلاف شرع نباشد باید مطیع باشند. و یا در آیه دیگر قرآن خداوند می فرماید: زنها برای شما مردان به منزله لباس هستند، مردها و زنان را نسبت به یکدیگر به لباس تشبیه می کند. چون هم مرد باید حافظ اسرار زن و خانواده اش باشد و هم زن باید حافظ اسرار خانواده و شوهرش باشد. همانطور که لباس تن انسان را می پوشاند هر دوی آنها به منزله لباس هستند، یعنی باید پرده پوش یکدیگر باشند، و اسرار یکدیگر را فاش نکنند.

همان طور که لباس انسان را از سرما و گرما حفاظت می کند. زن و مرد هم باید در سختی ها و شادی ها، باید حامی و پشتیبان یکدیگر باشند. چه در حضور و چه در غیاب محافظ یکدیگر باشند و خدای ناکرده به یکدیگر خیانت نکنند.

پیامبر خدا(ص) می فرمایند: (الدنیا متاع و خیر متاعها المراة الصالحة) دنیا به منرله کلاهی است که انسان از آن بهره می گیرد و استفاده می کند و بهترین متاع دنیا ، زن صالح و شایسته است. زن صالح هم تعریفی دارد (قال خیر النساء امراة اذا نظرت الیها سرتک و اذا امرتها اطاعتک و اذا غبت عنها حفظتک فی مالک و نفسها) بهترین زن کسی است که وقتی شوهر از بیرون خسته وارد خانه که محل آرامش و مودت است و باید در کنار همسرش احساس آرامش پیدا کند وارد می شود. با یک نگاه مهر و شفقت بتواند آن خستگی را از تن مرد در بیاورد.

دومین نشانه زن صالح و شایسته این است که وقتی مرد دستوری می دهد و زن می داند که این دستور شوهر خلاف شرع نمی باشد باید اطاعت کند.

سومین نشانه زن صالح و شایسته این است که وقتی شوهر در خانه نیست زن باید امین مال شوهرش باشد و هم پاکدامنی اش را حفظ کند.

همچنین پیامبر (ص) می فرمایند: (قال من رزقه الله امراة صالحة فقد اعانه علی شطر دینه فلیتق الله فی الشطر الثانی) اگر خداوند به یک مردی زن صالحه ای نصیب کرد که اوصافش چنین است (اذا صلت المراة خمسها و حصنت فرجها و اطاعت بعلها دخلت من الی ابواب الجنة شاءت) یعنی هرگاه زن نمازهای پیجگانه اش را اداء کند و روزه اش را بگیرد و پاکدامنی اش را حفظ کند و از دستورات شرعی شوهرش اطاعت کند در روز قیامت به این زن گفته می شود از هر دری از درهای بهشت که می خواهی داخل بهشت شو!؛

و در جایی دیگر می فرمایند: (احسن النساء برکة احسنهن وجها و ارخصهن مهراً) بهترین زنان از نظر برکت، زنی است که از لحاظ زیبایی از همه زیباتر اما مهر آن از همه کمتر باشد.

متاسفانه امروزه شاهدیم که در مورد مهریه چه خلافهایی انجام می شود. زنان مانند کالایی شدند که هر روز به نرخ آنان افزوده می شود. که پارسال اینقدر بوده امسال باید اینقدر باشد. و این یعنی انداختن سنگ جلوی پای جوانان است. و جوانان هم وقتی می بینند که مهرها سنگین است و خرج و مخارج عروسی سنگین است. تمایلی به ازدواج کردن پیدا نمی کنند. جوانی که در اوج جوانی قرار دارد و باید تشکیل خانواده بدهد، با این مشکلات روبه رو می شود. مشخص است که میل به ازدواج پیدا نمی کند و از طرف دیگر نمی تواند خودش را کنترل کند لذا به فساد کشیده می شود.

دختر هم فرقی نمی کند، همین طور است وقتی در سن ازدواج قرار گرفت و خواستگاران هم به بهانه کمی مادیات و نداشتن ماشین و خانه رد می شوند! دختر هم در خانه می ماند و به فساد کشیده می شود.

یکی از علتهای فساد در جامعه، بالا بودن مهریه و خرجها و مخارج ازدواج است. زن صالحه باید تابع شریعت باشد.

اولین سوالی که در روز قیامت از زن می شود. در مورد نماز است.

دوم: اینکه آیا از شوهرش اطاعت کرده یا خیر! دلیل اختلاف بین زن و مردها امروزه همین است که زن، می خواهد رئیس باشد. و مرد هم که قانونا رئیس خانواده است می خواهد رئیس باشد. مشخص است که دو تا رئیس، با هم نمی سازند. همان طور که دو رئیس جمهور یا دو فرماندار در یک شهر با هم نمی سازند.

خداوند در زندگی فردی و اجتماعی قانون تعیین کرده، یکی باید رئیس باشد و بقیه باید مطیع و تابع او باشند. هر اداره یک رئیس دارد و الا نظم و قانون از هم می خورد.

لذا هر خانواده هم باید یک رئیس داشته باشد و آن را هم خدا تعیین کرده است. (الرجال قوامون علی النساء) این به این معنی نیست که بعضی از مردها از این مقام سوء استفاده کنند و هر ظلمی که دلشان بخواهد بر زن روا دارند.!

رئیس و سرپرست خانواده بودن، به این معنی است که تصمیم کلی و اجراء آن در خانه، باید با مرد باشد. زن تا زمانی که دلیلی قاطعی برای مخالفتش ندارد، نباید مخالفت کند و الا جز دعوا و ناراحتی چیز دیگر به دنبال نخواهد داشت.

پس زن باید در مواقعی که شوهرس دستور می دهد و دستورش خلاف شرع هم نباشد، باید از شوهرش اطاعت کند.

سومین سفارش جبرئیل به پیامبر اکرم(ص) در مورد بردگان بود. پیامبر می فرمایند: که جبرئیل آنقدر در مودر بردگان سفارش می کرد که من فکر کردم که برای آزادی بردگان وقتی تعیین خواهد شد که همه بردگان آزاد خواهند شد.

چهارمین سفارش جبرئیل در مورد مسواک زدن بود. حضرت عایشه صدیقه (رض) می فرماید: وقتی که پیامبر وارد خانه می شدند اولین کاری که می کردند مسواک می زدند بود. (قالت عائشه (رض ) ما زال النبی یذکر السواک حتی خشیت ان ینزل فیه القران) پیامبر خدا (ص) آنقدر در مورد مسواک زدن تاکید می کردند که فکر کردم ممکن است آیه ای در این مورد نازل شود! و فرمودند: (السواک مطهرة للفهم و مرضاة للرب) مسواک زدن هم دهان و دندان را تمیز می کند و هم موجب خشنودی خداوند می شود. و جان کندن را هم آسان می کند و و در بسیاری از موارد موجب پیروزی انسان گردیده!؛

نقل است که در یکی از جنگها مسلمانان سر یک نهر آبی نشسته بودند و وضوح می گرفتند و دندانهایشان را مسواک می زدند از طرف دیگر دشمن جاسوسی را فرستاده بود تا اوضاع مسلمانان را بررسی کند، زمانی که جاسوس دید که مسلمانان دارند با چوب دندانهایشان را تمیز می کنند، او فکر کرد که مسلمانان دارند دندانهایشان را تیز می کنند که با چنگ و دندان به جنگ دشمن بروند. فوراً برگشت و خبر برد که مسلمانان آنقدر عصبانی هستند که دارند دندانهایشان را برای ما تیز می کردند، که اگر یک وقتی شمشیرشان شکست ما را با دندانهایشان تکه پاره کنند دشمن پا به فرار گذاشت. همین سنت باعث پیروزی مسلمانان شد!.

سه چیز حافظه انسان را زیاد می کند؟ یکی مسواک زدند. دوم روزه گرفتن و سوم تلاوت قرآن.

پیامبر خدا (ص) می فرمایند: (لو لا ان اشق علی امتی لا مرتهم بالسواک مع کل وضوء عند کل صلاة) اگر نمی ترسیدم که بر امتم مشکل شود، دستور می دادم که در هر نماز یا در وقت هر وضو مسواک بزنند.

پنجمین سفارش جبرئیل به پیامبر اکرم(ص) در مورد نماز با جماعت بود.

در مورد نماز با جماعت، فقها نظرهای مختلفی دارند.

امام احمد حنبل (رح ) می فرماید: نماز جماعت واجب است. دلیل ایشان هم از قرآن و هم از سنت است. خداوند در سوره بقره می فرماید: (وارکعوا مع الراکعین) نماز بخوانید با نماز گزاران. امر هم تا زمانی که دلیلی برای مستحب بودن آن نباشد، لالت بر وجوب دارد. و دلیل دیگر امام احمد حنبل حدیث پیامبراکرم(ص) است که ایشان شنیدند که بعضی ها از مردم از حضور در نماز جماعت تخلف می ورزند و بدون هیچ عذری در نماز جماعت حاضر نمی شوند. ایشان تصمیم گرفتند هیزم جمع آوری کنند و با عده ای بروند و خانه هایشان را آتش بزنند! این تصمیم پیامبر دلالت بر وجوب نماز جماعت است. و الا برای ترک سنت این کار را نمی کردند.

یا پیامبر اکرم(ص) در جایی دیگر می فرمایند: (لا صلاة لجار المسجد الا فی المسجد) برای کسی که در همسایگی مسجد قرار دارد، نماز جایز نیست، مگر در مسجد. یا در حدیثی دیگر آمده است. که عبدالله ابن مکتوب که یک فرد نابینایی بود از پیامیر اجازه خواست و عرض کرد یا رسول الله! شب ها تاریک است و من هم کسی را ندارم که عصایم را بگیرد و مرا به مسجد بیاورد و در مسیر راه حشراتی هستند یا درختانی آیا به من اجازه می دهید که من نمازم را در خانه بخوانم؟ پیامبرسوال کردند که آیا صدای اذان را می شنوی؟ گفت: بله یا رسول الله! فرمودند: خیر!؛ من اجازه نمی دهم که نمازت را در خانه بخوانی.

امام شافعی می فرماید: که نماز جماعت فرض کفائی است. ایشان هم از حدیث پیامیر استدلال می کنند که پیامبر فرمودند: (قال ما من ثلاثة فی قریة و لا بد و لا تقام فیهم الصلاة الا قد استحوذ علیهم الشیطان فعلیکم بالجماعة فانما یاکل الذئب القاصیة) اگر سه نفر در بیابانی یا آبادی بودند و نماز جماعت را نخواندند، شیطان بر آنها مسلط خواهد شد، همانطور که گوسفندی که از گله جدا می شود طعمه گرگ می شود. اگر این سه نفر هم نمازشان را با جماعت نخواندند، شکار دشمنشان شیطان صفت می شوند.

اما دلیل امام ابو حنیفه و امام مالک این است که ایشان می فرمایند: جماعت سنت موکده است. و انسان بدون عذر نباید سنت موکده را ترک کند. دلیلشان این است که پیامبر خدا (ص) فرمودند: (قال صلاة الجماعة تفضل صلاة الفذ، بسبع و عشرین درجة) نماز با جماعت 27 درجه ارجعیت دارد بر نمازی که انسان تنها می خواند. و در روایتی دیگر از ابن مسعود روایت است که ایشان فرمودند: جماعت را ترک نکنید. مثل بعضی ها که جماعت را ترک می کنند! چون سنت موکده است اگر شما سنت موکده را ترک کردید گمراه خواهید شد.

پیامبر خدا(ص) می فرمایند: (اذا رایتهم الرجل یعتاد المساجد فاشهدوا له بالایمان) زمانی که دیدید فردی به مسجد رفت و آمد دارد که در نماز جماعت حاضر شود شما شهادت دهید که این شخص مومن است. و یکی از هفت نفری که در روز قیامت زیر سایه عرش الهی قرار می گیرد و از گرمای طاقت فرسای قیامت در امان است. کسی است که قلبش وابسته به مسجد باشد. مومن در مسجد مانند ماهی است که در آب احساس آرامش می کند.

ششمین سفارش جبرئیل به پیامبر اکرم(ص) در مورد نماز شب بود.

اصحاب پیامبر روششان این بود که اکثر شبها را با نماز تهجد سپری می کردند (تتجافی جنوبهم عن المضاجع) در شب خیلی کم می خوابیدند پهلوهایشان از خوابگاها جدا بود. خیلی کم می خوابیدند، شبها را تا صبح در عبادت بسر می بردند و بهترین نماز بعد از نمازهای فرض، نماز شب است. در روز قیامت آنهایی که نماز شب می خوانند، چهره هایشان از دیگران متفاوت است. بعضی ها چهرهایشان مانند ستاره می درخشد، بعضی ها مانند ماه شب چهارده می درخشد، بعضی ها هم مانند خورشید می درخشند. به هر حال نماز شب اثرات بسیار مهمی در زندگی انسان دارد. نماز شب گناهان انسان را می بخشد و انسان را از گناه و معصیت باز می دارد و بسیاری از بیماریهای جسمی انسان را شفا می بخشد.

عبدالله بن سلام می فرماید: پیامبر خدا اولین سخنی که پس از ورود به مدینه منوره فرمودند: این بود. (ایها الناس افشوا السلام و اطعموا الطعام و صلوا الارحام و صلوا باللیل و الناس نیام تدخلوا الجنة بسلام) ای مردم سلام را در بین خود گسترش دهید، چرا که محبتها را افزایش می دهد و دوم: فرمودند: که صله رحم را به جا آورید، با خویشاوندان خود قهر نکنید، به فقرا و مساکین طعام دهید. و چهارم: فرمودند: در دل شب زمانی که همه خوابیده اند، بلند شوید و خدا را عبادت کنید. اگر این چهار خصلت در شما باشد وارد بهشت خواهید شد.

هفتمین سفارش جبرئیل به پیامبر اکرم(ص) در مورد ذکر و یاد خدا بود.

چرا که با مال و ثروت و داشتن قصرهای زیبا، دلها آرام نمی گیرد. (الا بذکر الله تطمئن القلوب) آرامش دلها با یاد و نام خداست. کسی که زبانش با یاد و ذکر خدا باشد انسان زنده ای است. و کسی که بیاد و ذکر خدا نباشد، انسان مرده ای است.

اگر چه که در دنیا روزی زندگان را می خورد! در رابطه با ذکر خدا آیات فراوانی در قرآن آمده است که انسان می بایست در همه حال به فکر و ذکر خدا باشد، در حالت ایستادن و نشستن یا بر پهلو خفتن در تمام حالت ها باید به یاد و ذکر خدا باشیم.

Mar 26, 2008

بدعت


مولانا غلام حیدر فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند

عن عائشه ام المومنین رضی الله عنه قالت رسول الله ص (من احدث فی امرنا ما لیس منه فهو رد) و در روایتی دیگر پیامبر می فرمایند

(من احدث فی دیننا ما لیس منه فهو رد) هر کس که در دین اسلام نوآوری کند که در دین نبوده مردود است.
در جایی دیگر می فرمایند: (انما الاعمال بالنیات و انما لکل امر ما نوی) اعمال انسان بستگی به نیت انسان دارد.
برای قبولی عبادات دو شرط باید وجود داشته باشد.
اول: عملی که انجام می دهد عمل مشروعی باشد و نیت او هم برای خدا باشد، یعنی اخلاص داشته باشد چون اخلاص پر و بال عمل است، نیت میزان سنجش باطنی اعمال است.
دوم: مطابق با دستورات خدا و پیامبر اکرم(ص) باشد.
فضیل بن عیاض (رض ) در تفسیر آیه (لیبلوکم ایکم احسن عملأ) (خدا شما را آزمایش می کند که چه کسی از شما عملش شایسته تر و نیکو تر است) می گوید: عمل شایسته و نیکو عملی است که هر دو شرط در آن باشد هم نیت و خشنودی خدا و هم مطابق دستورات شریعت اسلام باشد. عبد الله بن مسعود می فرماید (لا ینفع قول الا بالعمل و ینفع قول و لا عمل الا بنیة و لا ینفع قول و لا عمل و لا نیة الا بموافقةالسنة) هیچ سخنی سودی ندارد مگر اینکه توام با عمل باشد و فرمودند: هیچ عملی سودی ندارد مگر اینکه توام با نیت باشد، که برای ه چه این کار را انجام داده است. و فرمودند: هیچ سخنی و عملی و نیتی ارزش ندارد مگر اینکه موافق با سنت رسول خدا باشد. یعنی اینکه رسول خدا در رابطه با آن عملی که انسان انجام می دهد دستور داده باشند یا اینکه آن کار را خود پیامبر یا اصحاب و یاران رسول خدا در حضور پیامبر انجام داده باشند که پیامبر شاهد آن کار بوده باشند یا درباره آن کار اطلاع پیدا کرده باشند و ایشان در برابر این کار سکوت کرده باشند که سکوت ایشان نشانه رضایت است. پس عملی که در آن اخلاص نباشد یا شرط دوم در آن نباشد هیچ ارزشی ندارد.
به طور مثال انسانی ثروتی از راه سود و ربا یا ازراه حرام بدست آورده، با آن مسجدی می سازد و نیتش رضایت خداست، خداوند متعال این عمل او را نمی پذیرد. درست است که نیت او برای خدا است، اما پولی که به وسیله آن مسجد را ساخته، حرام است! پیامبر می فرمایند: ( ان الله طیب و لا یقبل الا طیباً ) خداوند پاک است و جز پاکی را هم نمی پذیرد.
لذا اگر انسان عملی را انجام دهد، حتی عمل صالح، اما پول او حرام باشد خدا آن عمل صالح او را نمی پذیرد. چون هم پول باید حلال باشد و هم نیت شخص باید برای خدا باشد. به همین خاطر خداوند می فرماید: (و ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا ) هر آنچه که پیامبر برای شما آورده آن را بپذیرید و از هر آنچه که شما را باز داشته است آن را ترک و رها کنید؛ چون دستور پیامبر دستور خداست. و در جایی دیگر می فرمایند: (ما ترکت شیئا مما امرکم الله به الا و قد امرتکم به و لا ترکت شیئا مما نهاکم الله عنه الا و قد نهیتکم عنه) هر آنچه که خدا به شما دستور داده است که انجام بدهید من هم همان دستور را به شما داده ام و از هر آنچه که خدا شما را منع کرده، من هم شما را از آن باز می دارم و منع می کنم و در حدیثی دیگر می فرمایند (لا یومن احدکم حتی یکون هواه تبعا ًلما جئت به) ایمان هیچ یک از شما مسلمانان کامل نمی شود مگر تا زمانی که شما تابع دستوراتی باشید که من آورده ام تا زمانی که تمام تمایلات شما و کارهای شما مطابق دستوراتی که من آورده ام باشد. آن وقت ایمان شما کامل می شود.
در زمان هارن الرشید، یک شخص نیکوکاری مسجدی ساخت، وقتی مسجد تمام شد ودر شرف افتتاح بود بهلول که فردی بسیار شوخ مزاجی بود آمد و از این شخص سوال کرد این مسجد را برای چه ساخته اید؟ گفت: مسجد را برای رضای خدا ساخته ام! که مردم در آن خدا را عبادت کنند؛ و به من هم اجر و پاداشی برسد. بهلول که می خواست این شخص را آزمایش کند که آیا راست می گوید یا نه! که مسجد را فقط برای رضای خدا ساخته است یا هدف دیگری داشته است! فردای آن روز که می خواستند مسجد را افتتاح کنند، بهلول شبانه پارچه ای به این مظمون نوشت که این مسجد را بهلول ساخته است و آنرا بالای سردر مسجد نصب کرد.
صبح که مردم بیدار شدند و آن پارچه را دیدند به جای اینکه بروند و به آن شخص تبریک بگویند به خانه بهلول رفتند و از او تشکر کردند و گفتند: احسن که چه کار و عمل خوبی انجام داده ای! خبر به آن شخص خیر رسید. شروع کرد به بد و بیرا گفتن و دشنام دادن به بهلول که تو تمام زحمت و مال و ثروت مرا ضایع کردی!؛ تو کاری کردی که ساختن مسجد به نام تو تمام شده است. بهلول برای او پیام فرستاد و گفت: درست است که تو مسجد ساخته ای (اما نیت تو خالص نبوده است چون اگر نیت تو فقط رضایت خدا می بود برای تو فرقی نمی کرد که به اسم چه کسی تمام شود) و خدا فقط عمل شایسته را ازپرهیزگاران می پذیرد کسی که اخلاص داشته باشد به همین خاطر خداوند متعال می فرماید: ( فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً و لا یشرک بعبادة ربه احداً) هر کسی که آرزوی ملاقات پروردگارش را دارد، باید عمل صالح انجام دهد. یعنی عملی که هر دو شرط در آن باشد و در این عبادتی که انجام داده است برای پروردگارش شریک نسازد. یعنی اگر کسی عبادتی انجام می دهد و منظورش رضایت مخلوق خدا است یا هدف او شهرت و هدف های دنیوی است او برای خدا شریک آورده، چون پیامبر فرمودند: (ان اخوف ما اخافا علیکم الشرک الاصغر، قالوا و ما شرک الاصغر یا رسول الله! قال الریاء) آن چه که من از همه بیشتر برای شما می ترسم شرک کوچک است.
دو نوع شرک داریم اول: شرک اکبر، که همان بت پرستی است.
دوم: شرک اصغر، پیامبر فرمودند: آن چه که من از همه بیشتر برای شما می ترسم! این است که شما مرتکب شرک اصغر شوید. سوال شد یا رسول الله! شرک اصغر چیست؟ فرمودند: ریا؛ عبادتی که شما باید برای خدا انجام دهید برای غیر خدا انجام می دهید، به همین خاطر اسلام هیچ وقت به مسلمانان اجازه نمی دهد که در دین چیزی را کم یا زیاد کنند، چون دین اسلام در زمان حیات پیامبر کامل شده است؛ خداوند می فرماید: (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا ) امروز من دین را برای شما کامل کردم، آن احکامی که برای سعادت دنیا و آخرت شما لازم بود بر شما نازل کردم و نعمت عزت و پیروزی و شوکتی که مقدر کرده بودم به شما دادم و دین اسلام را به عنوان آیین پسندیده برای شما برگزیدم.
وقتی که دین کامل شده است هیچکس نمی تواند در دین چیزی کم یا زیاد کند! و لو اینکه با عقلش موافق باشد. و چیزی را در دین افزودن بدعت است.
مثلأ روزه بزرگترین عبادت است. حالا اگر عقل انسان بگوید: این عبادت را هر زمانی که انسان بگیرد، نباید مانعی داشته باشد؟ در حالی که شریعت اسلام در سال پنج روز، روزه گرفتن را حرام کرده که اگر کسی این پنج روز را روزه گرفت نه تنها به او ثوابی نمی رسید، بلکه مرتکب گناه هم شده است. که این پنج روز عبارتند: عید فطر، عید قربان و سه روز بعد از عید قربان که به نام ایام التشریق معروفند.
یا در اذان، مشروع است که چهار مرتبه می گوییم: الله اکبر. اگر کسی بجای چهار مرتبه پنج مرتبه یا بیشتربگوید: مرتکب گناه شده است. چون مطابق شرع اسلام عمل نکرده است. به همین خاطر پیامبر فرمودند: (قد ترکتم علی المحجة البیضاء لیلها کتهارها لا یزیغ عنها الا هالک)فرمودند: من شما را گذاشتم بر یک راه روشن، و این راه روشن شب و روز آن یکی است. و هیچ انسانی از این راه منحرف نمی شود، مگر اینکه هلاک بشود! و باز در حدیث دیگر در حجة الوداع با صراحت فرمودند: این راه روشنی است که اگر شما به آن تمسک جویید، هرگز دچار گناه و لغزش نمی شوید و در جایی دیگر فرمودند: (یا ایها الناس انی قد ترکت فیکم ما ان تمسکتم به فلن تضلوا ابداً، کتاب الله و سنتی) ای مردم من دو چیز را در بین شما گذاشتم و شما راترک کردم که بعد از من به آن تمسک جویید و چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد. یکی کتاب خدا قرآن است و دوم سنت من یعنی راه و روش من.
احکام شریعت واضح و روشن است هم در کتاب خدا و هم در سنت رسول الله! لذا پا را فراتراز آن گذاشتن بدعت است .
ادیان سابق که تحریف شدند به علت بدعتهایی بود که افراد به مرور زمان چیزهایی که مطابق میلشان نبود از دین خارج و چیزهایی که مورد ذوق و میلشان بود در در دین وارد کردند و در دینشان چیزهایی را کم و زیاد کردند. حتی عبادتها را جا به جا کردند! نمازها را کم و زیاد کردند. یهودها و نصرانیها کسانی بودند که روزها را جا به جا کردند وقتی روزها گرم می شد و باید روزه می گرفتند این روزها را موکول می کردند به روزهای سرد. با این بدعات و نوآوریهایی در دین آن دین را تحریف کردند. تا جایی که نه اثری از تورات باقی ماند و نه از انجیل و نه از کتابهای دیگر!
اما اسلام این اجازه رابه مسلمانان نمی دهد که در دین چیزی را کم یا زیاد کنند. عدی بن حاتم شخصی نصرانی بود که مسلمان شده بود. روزی قرآن تلاوت می کرد وقتی به این آیه رسید (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابأ من دون الله) آنها علما و پیشوایانشان را معبودهایی به جای خدا گرفتند! از پیامبر خدا (ص) سوال کرد که یا رسول الله! ما علمای خود را به عنوان خدا عبادت نمی کردیم یا آنها را به عنوان خدا تلقی نمی کردیم در حالی که خدا می فرماید: اهل کتاب یهود و نصارا علماء و پیشوایانشان را به عنوان معبود و خدا برگزیدند و از آنها اطاعت می کردند؟! پیامبر فرمودند: آیا علمای شما حلالها را حرام و حرام ها را حلال نمی کردند؟ گفت: بله یا رسول الله! پیامبر فرمودند: آیا شما از دستورات علمای خود اطاعت نمی کردید؟ گفت: چرا یا رسول الله! پیامبر فرمودند: همین پیروی و عطاعت از آنها عبادت کردن از آنها است. چون حق تشریع فقط از آن خدا است و فقط خداوند حق که دین را تشریع کند و کسی دیگر چنین حقی را ندارد و کسی دیگر نمی تواند حلالی را حرام و حرامی را حلال کند. وقتی که کسی دیگر بغیر از خداوند چنین کاری را انجام می دهد یعنی نعوذ بالله برای خودش حق تشریع که همان کار خدا است قایل شده است.
یعنی مخلوقی آمده همان کاری را انجام می دهد که مخصوص خداست. و فرمودند: این عبادت کردند از آنها است.
به همین خاطر پیامبر خدا در بسیاری از روایت ها از غلو در دین ممانعت کردند وفرمودند: (ایاکم و الغلو فانما هلک من کان قبلکم الغلو) از غلو در دین بپرهیزید چون کسانی که قبل از شما بودند به خاطر غلو در دین هلاک شدند و در روایتی دیگر می فرمایند: (هلک المتنطعون هلک المتنطعون هلک المتنطعون ثلاث مرات) پیامبر اکرم (ص) سه مرتبه فرمودند هلاک شدند انسانهایی که در رفتار و کردارشان غلو می کنند آنهایی که غلو و سختگیری می کنند و چیزیهایی را در دین کم و زیاد می کنند.
پیامبر اکرم(ص) هر جایی که مشاهده می فرمودند: کسی از یارانشان غلو می کند فوراً جلویش را می گرفتند که سنتی برای آیندگان قرار نگیرد.
در زمان رسول خدا (ص) سه نفر بودند که تصمیم گرفتند به خانه های ازواج مطهرات بروند و از آنها در مورد عبادتهای پیامبر (ص) سوالاتی بکنند.
از ازواج پیامبراکرم (ص) سوال کردند که پیامبر (ص) شبها چکار می کنند و روزها را چگونه سپری می نمایند؟ جوابشان را دریافتند که پیامبر (ص) قسمتی از شبها را در عبادت وقسمتی را استراحت می کنند و بعضی از روزها را روزه نفلی می گیردند و بعضی از روزها را روزه نمی گیرند و به حق و حقوق همسرانشان هم می رسند.
این سه نفر با هم فکر کردند و گفتند: پیامبر کجا و ما کجا! پیامبر شخصی است که خداوند گناهان گذشته و آینده ایشان را بخشیده است. لذا اگر ما می خواهیم سعادتمند بشویم باید عمل ما از پیامبر بیشتر باشد.
یکی: قسم یاد کرد که تا زمانی که زنده است تمام شبها را تا صبح عباد ت کند. دومی: سوگند خورد که تا زمانی که زنده است تمام روزها را روزه بگیرد. سومی: قسم خورد که هرگز ازدواج نکند تا وقت بیشتری برای عبادت داشته باشد. خبر این افراد به پیامبراکرم(ص) می رسد. پیامبر آنها را احضار می کنند و از آنها سوال می کنند که آیا شما چنین تصمیمی گرفته اید؟ می گویند: بله یا رسول الله!
پیامبر اکرم(ص) در جواب این سه نفرمی فرمایند: ( و الله انی اخشاکم لله و اتقاکم له و لکنی اصوم و افطر و اصلی و ارقد و اتزوج النساء فمن رغب عن سنتی فلیس منی) بخدا سوگند که من خیلی بیشتر از شما از خدا می ترسم و از شما خیلی با تقواتر و پرهیزگارترم، اما عمل من این است که بعضی از روزها را روزه می گیرم و بعضی از روزها را می خورم و قسمتی از شب را عبادت و قسمتی از شب را استراحت می کنم. چون بدنم هم بر من حقی دارد و به حق و حقوق همسرانم هم می رسم چون آنها هم حقی دارند و بعد فرمودند: این راه و روش من است و هر کسی که ذره ای از راه و روش من قدم فراتر گذارد از امتانم نیست.
عمل پیامبر برای ما ملاک است هر کس در دین کوچکترین نوآوری به وجود آورد مرتکب بدعت شده است که پیامبر فرمودند: ( ان الله لا یقبل عمل صاحب بدعة حتی یدع بدعته) خداوند متعال اعمال انسان بدعت گذار را نمی پذیرد تا زمانی که بدعتش را ترک کند.
عرباض بن ساریة می گوید: (فقال وعظنا رسول الله موعظة و جلت منها القلوب و ذرفت منها العیون فقلنا یا رسول الله کانها موعظة مودع فاوصنا فقال اوصیکم بتقوی الله و السمع و الطاعة و ان کان عبداً حبشیاً و انه من یعشی منکم بعدی فسیری اختلافاً کثیراً فعلیکم بسنتی الخلفاء الراشدین المهدیین تمسکوا بها و عضوا علیها بالنواجذ و ایاکم و محدثات الامور فان کل محدثة بدعة و کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار) پیامبر (ص)روزی سخنرانی فرمودند: آنچنان صحابه متأثر شده و دلها نرم شده بود که اشکها از چشم ها جاری شد، ایشان می گوید: عرض کردم یا رسول الله این وعظ و سخنرانی شما بوی وداع را می دهد که شما می خواهید از بین ما بروید! پس ما را سفارشی و وصیتی بکنید که ما بعد از شما چکار کنیم؟ پیامبر(ص) فرمودند: شما را سفارش می کنم به تقوا و ترس از خدا و اطاعت کردن و شنیدن سخنان حاکمی که از شما باشد اگر چه بنده و برده حبشی باشد. بعد فرمودند: اگر من رفتم شما به این وصیت ها و سفارشهای من عمل کنید بعد از من کسانی خواهند آمد و اختلافاتی را مشاهده خواهند کرد مذهب های زیادی را خواهند دید. هر کسی راه و روشی را انتخاب کرده و خود را بر حق می داند و دیگری را بر باطل و برای اینکه انسانها حق را بدانند و بفهمند و و به آن تمسک جویند راه و روش من را پیشه خود کنید و فرمودند: که خلفای بعد از من که راه و روش من را ادامه می دهند که آنها حضرت ابوبکر صدیق و عمر فاروق و عثمان ذی النورین و علی مرتضی (رض ) هستند. راه و روش اینها همانند راه و روش پیامبر است چون پیامبر دستور دادند شما پیرو راه ایشان باشید و هر عملی که آنها انجام دادند شما هم انجام دهید و از هر عملی که آنها اجتناب و دوری کردند شما هم دوری کنید. و بعد فرمودند: از نوآوری ها و بدعت ها دوری کنید چون هر بدعت و نوآوری در دین گمراهی است و هر گمراهی سر انجامش آتش جهنم است و فرمودند: برای نجات خود به سنت من و راه و روش من و راه و روشهای خلفای بعد از من تمسک جویید
ملاک قبولی اعمال انسان بستگی به دو شرط دارد یکی: اینکه انسان عبادتی که انجام می دهد هدف او رضایت و خشنودی خدا باشد، در آن ریا و تظاهر نباشد.
دوم: عملی که انجام می دهد مطابق با شریعت اسلام باشد یعنی مطابق دستورات خدا و پیامبر خدا باشد.
اگر عملی که انسان انجام می دهد خارج از این دو شرط باشد، یا یکی از این دو شرط در آن نباشد مردود است و ارزشی ندارد.
پیامبراکرم(ص) می فرمایند: در روز قیامت سه نفر قبل از همه در دادگاه عدل الهی محاکمه می شوند.
اول شهیدی می آورند به قول خودش که در راه خدا شهید شده است، خدا به او می گوید: این همه نعمت های مادی و معنوی که من در دنیا به تو دادم چه عملی انجام دادی؟ می گوید: پروردگارا من عزیزترین هستی خودم را یعنی جان خود را در راه تو فدا کردم با دشمن تو جنگیدم و شهید شدم. خدا می گوید: تو دروغ می گویی چون خدا از آن چه که در دلها نهفته است، می داند. خدا به او می گوید: تو به جبهه رفتی بخاطر اینکه مردم بگویند: چه آدم شجاعی است و مردم هم بعد از مرگ تو تعریفهای زیادی از تو کردند. تو مزدت را در دنیا گرفته ای! تو در نزد ما اجر و پاداشی نداری و خدا دستور می دهد که او را ببرید به جهنم .
دوم: قاری قرآن را می آورند و خدا همان سوالات را از او می پرسد. او می گوید: خدایا من شبانه روز قرآن می خواندم و مردم را به اسلام دعوت می کردم و سخنرانی می کردم، خدا می گوید: تو هم به خاطر اینکه مردم بگویند که عجب عالم خوبی است و چه صدای زیبایی دارد، قرآن می خواندی و سخنرانی می کردی آنچه را که خواسته بودی در دنیا گرفته ای! تو هم امروز نزد ما هیچ پاداشی نداری و مزدت را در دنیا گرفته ای.
نفر سوم: را می آورند و خدا می گوید: که من از این همه ثروتی که به تو دادم برای من چه کار کردی؟ می گوید: من با آنها مسجد ساختم به حوزه های علمیه کمک کردم به طلاب و مساکین کمک کردم. خدا می گوید: تو هم دروغ می گویی! تو هم این همه کار را کردی که مردم بگویند: چه آدم خیری است. تو هم در دنیا مزدت را گرفته ای! حالا نزد ما هیچ مزدی نداری.
پس ببینیم که عمل صالح، عملی است که هر دو شرط در آن باشد یکی از هفت نفری که در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرد و از گرمای طاقت فرسای میدان محشر در امان می ماند. انسانی است که آن چنان مخفیانه صدقه می دهد که دست چپش خبر دار نمی شود. اما این طور نیست که صدقه دادن علنی گناه دارد. خیر! حدیثی از پیامبر است که صدقه دادن بستگی به نیت دارد، اگر کسی نیت او این است که دیگران را به عمل خیر تشویق کند او هم این کار را انجام دهد همان ثوابی که او می برد. دیگری هم می برد پس بستگی به نیت دارد تمام حرکات و گفتار انسان برای خدا باشد.
از پیامبرخدا(ص) سوال شد. ایمان چیست؟ فرمودند: اخلاص، ایمان در اخلاص خلاصه می شود، هر عملی که انسان برای خدا انجام دهد. خدا از او می پذیرد و اگر عمل او برای اهداف دنیوی باشد خدا از او نمی پذیرد.

Mar 15, 2008

علل انحطاط مسلمین


مولانا غلام حیدر فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند

شبی بگریستم پیش خدا زار

مسلمانان چرا خوارند و زارند

ندا آمد نمی دانی که این قوم

دلی دارند و محبوبی ندارند

موضوع این هفته در رابطه با اسباب سقوط و انحطاط مسلمانان است، با توجه به اینکه خداوند به مسلمانان وعده می دهد (و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین ) سست نشوید و اندوهگین نباشید چرا که شما برترید و پیروز و سربلندید به شرطی که مومن باشید.

خداوند متعال شرط عزت و شرف و سربلندی و قدرت و پیروزی بر کفر را ایمان به خدا بیان می کند، و می گوید: اگر مسلمانان ایمان داشته باشند این وعده خدا تحقق پیدا خواهد کرد.

همان طور که در صدر اسلام ایمان و تقوایی که اصحاب رسول خدا (رض) داشتند، این وعده خدا تحقق پیدا کرد، با وجود اینکه تعداد مسلمانان اندک بود، با نداشتن ساز و برگ جنگی توانستند در مدت کوتاهی دو ابرقدرت آن زمان را برای همیشه از صفحه تاریخ محو و نابود سازند، و قدرتی را برای مسلمانان به وجود آورند که در آن زمان در همه جا ها حرف اول را می زد. و وعده خدا تحقق پیدا کرد و هر زمانی هم که این شرط ایمانی در جوامع اسلامی بوجود بیاید، وعده خدا هم تحقق پیدا می کند.

اما متاسفانه از صدر اسلام تا به حال دشمنان اسلام برای تضعیف مسلمانان و خصوصا از بین بردن اسلام و مسلمانان نقشه های بسیاری داشته و دارند، که اسلام را با فکر و اندیشه باطلشان محو کنند و یا قدرت مسلمانان را از آنان بگیرند که در این رابطه پیروز هم شده اند.

یکی از علت هایی که مسلمانان امروزه دچار ضعف و ناتوانی شده و توان دفاع از کیان خود را از دست داده اند، فاصله گرفتن ایشان از قرآن کریم است! این از نقشه های دشمنان بوده که بتوانند مسلمانان را از این کتاب شفا بخش و قانون مدار، دور کنند و با دور کردن مسلمانان به اهداف پلیدشان در سرزمین اسلامی برسند.

صد سال پیش وزیر دولت انگلیس در پالمان کشورش بلند می شود و در حالی که قرآن را در دست دارد، خطاب به نمایندگان مجلس می گوید: تا زمانی که مسلمانان پایبند به این باشند و تا زمانی که این کتاب اساس نامه وقانون زندگی مسلمانان باشد ما نخواهیم توانست بر منابع سرشار کشورهای اسلامی تسلط پیدا کنیم. و در صدد برآمدند که مسلمانان را از تفکر در قرآن باز دارند و آن را تنها در ظاهر حفظ کنند. همان طور که ما امروز شاهد آن هستیم، خیلی ها فقط فکر می کنند که قرآن برای مردگان نازل شده است، وقتی عزیزی از آنها می میرد به فکر قرآن خواندن و تلاوت و ختم آن می افتند.

متاسفانه امروزه تعداد اندکی هستند که دنبال درک و فهم مفاهیم قرآن هستند در حالی که این کتاب قانون اساسی مسلمانها است. باید همه به دستورات و احکامی که در این کتاب نازل شده آگاهی داشته باشند، کتابی که اگر همه مسلمانان به آن تمسک جویند تمام نابسامانی ها و پریشانی های فردی و اجتماعی از بین خواهد رفت! کتابی که شفای همه دردهای پنهان و آشکار جوامع اسلامی است. قرآن می فرماید: (و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمونین و لا یزید الظالمین الاخسارا) قرآن هم شفا است و هم رحمت، قرآن شفا بخش همه امراض درونی است، مانند کینه و دشمنی، بخل و حسادت و امثال آن! و در جایی دیگر فرماید: (قل هو للذین آمنوا هدی و شفاء) ای پیامبر به مسلمانان بگو که این قرآن هدایت و راهنما است برای مسلمانان، راه سعادت دنیا و آخرت را به مسلمانان نشان می دهد. و شفای امراض درونی مسلمانان است امراضی که انسانها را به نابودی می کشاند. ودر جایی دیگر می گوید: (ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم ) این قرآن به استوارترین و بهترین راه که همان سعارت دنیا و آخرت است انسانها را هدایت و راهنمایی می کند. پس یکی از نقشه های پلید دشمنان اسلام این بوده است که بتوانند مسلمانان را با این کتاب الهی بیگانه کنند و بین مسلمانان و قرآن فاصله ایجاد کنند.

متاسفانه با تهاجمات فرهنگی و تبلیغ های نادرست ضد اسلامی که در جوامع اسلامی شده تا حدی هم به اهداف شومشان رسیده اند.

علت دوم: ضعف و ناتوانی مسلمانان، اختلاف و تفرقه است. وهر جا که تفرقه باشد در آنجا شیطان هم وجود دارد. کار شیطان این است که در بین شما دشمنی و عداوت ایجاد کند، به همین خاطر در طول تاریخ بیشترین ضربه ای که بر پیکر اسلام و مسلمین وارد شده بر اثر اختلاف و تفرقه بوده است.

از نقشه های دشمنان اسلام از صدر اسلام تا به حال، این بوده که دربین صفوف مسلمانان تفرقه و اختلاف بیندازند. در زمان حیات پیامبر دشمنان وقتی که از رویارویی با مسلمانان ناامید شدند و دیدند که قدرت و توان مقابله با مسلمانان را ندارند، برای متزلزل کردن و ضربه زدن به مسلمانان، به فکر اجیر کردن منافقین افتادن و عده را که در ظاهر در لباس مسلمانان بودند و در باطن دست پرورده های خودشان بودند را در بین مسلمانان روانه کردند تا بدینوسیله بتوانند به اهداف شوم و پلیدشان برسند.

کفار، هیچ وقت افرادش را در لباس کفر به جوامع مسلمانان نمی فرستند که بر علیه مسلمانان فعالیت کنند! امروز هم همان منافقین صدر اسلام یعنی کفار و مشرکین که به خون مسلمانان تشنه هستند. منافقین را در جوامع مسلمین اجیر کرده اند که در بین مسلمانان تخم تفرقه و اختلاف را بپاشند و به نقشه پلید دشمنان جامه عمل بپوشانند.

در حالی که قرآن با صراحت می گوید: (و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا) به ریسمان خدا چنگ زنید و گروه گروه نشوید و تفرقه ایجاد نکنید و در آیه دیگر خداوند متعال تفرقه افکنان را گروهی از منافقین معرفی می کند (و لا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا) شما از مشرکین نباشید، کسانی که در دینشان تفرقه ایجاد کردند.

امروز مشرکین و منافقین، یا نوه ها و فرزندان همان منافقین صدر اسلام دارند برای کفار فعالیت می کنند که بر کشورهای اسلامی تسلط پیدا کنند و ثروت و منابع اسلامی را چپاول وغارت کنند.

80 درصد انرژی جهان از کشورهای اسلامی تامین می شود. و استکبار قصد دارد بر این ذخایر تسلط پیدا کند و بر منابع غنی کشورهای اسلامی است مسلط شود.

پیامبراکرم(ص) جامعه اسلامی امروز را این چنین معرفی می فرمایند: (مثل المومنین فی توادهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمی) مثال مومنین نسبت به همدیگر در محبت و شفقت مانند یک جسم است، که سعدی معنی این حدیث را در قالب شعرمی گوید:

بنی آدم اعضای یکدیگرند ----- که در آفرینش زیک گوهرند

چه عضوی بدرد آورد روزگار----- دگر عضوها را نماند قرار

توکه از محنت دیگران بی غمی------- نشاید که نامت نهند آدمی

همه جوامع اسلامی وهمه افراد به هم وابسته اند. یعنی که باید در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. دشمن هم از همین راه وارد می شود که بتواند جامعه یک رنگ و یکنواخت اسلامی را به گروهای مختلف تقسیم کند.

متاسفانه در این مورد موفق هم شده است که یکی از دلایل سقوط و انحطاط مسلمانان، همین اختلاف و تفرقه است، مسلمانان باید این عوامل تفرقه افکن را شناسایی کنند و با آنها به عنوان انسانهای منافق و مشرک مبارزه کنند و آنها را از جوامع خود طرد نمایند. باید آنها معرفی شوند تا همگان آنها را بشناسند و فریب آنها را نخورند.

علت سوم: ضعف و ناتوانایی مسلمانان، نداشتن تقوا است. زمانیکه ما زندگی خود را با اصحاب و یاران رسول خدا(ص) که خداوند متعال به آنها آن عزت و شوکت را عنایت کرده مقایسه می کنیم، می بینیم آن تقوایی که آنها داشتند ما نداریم. آنها به مقتضای حدیث پیامبراکرم که می فرماید: (دع ما یریبک الی ما لا یریبک) هر آنچه که آنها را به شک می انداخت آن را رها می کردند و به سوی چیزی می رفتند که در آن دچار شک و تردید نبودند، نه تنها از حرام پرهیز داشتند، بلکه اطراف حرام هم نمی رفتند. انجام کار حرام و خلاف در قلب آنها خطورهم نمی کرد. آنچنان تقوایی داشتند، هر آنچزی که مورد شک و شبهه قرار می گرفت آن را رها می کردند.

پیامبراکرم(ص) می فرمایند: (الحلال بینی و الحرام بینی و بینهما امور مشتبهات، لا یعلمها کثیر من الناس فمن التقی الشبهات فقد استبرا لعرضه و دینه و من وقع فی الشبهات وقع فی الحرام کالراعی یرعی حول الحمی یوشک ان یقع فیه) حلال واضح و روشن است، حرام هم همچنین.

متاسفانه ما امروز از انجام حرام و ترک حلال ترسی نداریم. زیاد به حلال و حرام بودن اهمیت نمی دهیم. اما آنان هر آنچیزی که در حلال و حرام بودن آن شبهه ای بود، آن را ترک می کردند.

پیامبراکرم(ص) فرمودند: در بین حلال و حرام اموری است که شبهه ناکند در حلال و حرام بودن آن. که آیا حلال است یا حرام! پیامبر فرمودند که آنها را ترک کنید و از واقع شدن در آنها بپرهیزید. چون در آنها شک و شبهه است. و در جایی دیگر فرمودند: هر کسی که از شبهات بپرهیزد. هم دینش محفوظ می ماند و هم آبرو و حیثیتش. و فرمودند: مثال او مانند چوپانی است که گوسفندان خود را نزدیک منطقه قرق شده و ممنوعه ای می چراند، هرچه به آن منطقه نزدیکتر شود هر آن امکان دارد که وارد آن منطقه شود. به همین خاطر مسلمان قبل از اینکه وارد گناه شود باید از شبهات بپرهیزد.

حضرت عمر(رض) می فرماید: ما 10 /0 حلالهای قطعی را ترک می کردیم از ترس اینکه ممکن است در یک کار شبهه ناکی وارد شویم! و کار حرامی انجام دهیم.

ما اگر زندگی خود مان را با آنها مقایسه کنیم، می فهمیم که خیلی حرام هایی که قطعا حرام است انجام می دهیم و حرام می خوریم، اما باکی هم نداریم.! در حالیکه آنها نه تنها مرتکب گناه و معصیت نمی شدند، بلکه ارتکاب گناه و معصیت در قلب آنها هم خطور نمی کرد. و از شبهات هم پرهیز می کردند.

یکی از علت های ضعف و انحطاط همین است که تقوا بین جوامع اسلامی وجود ندارد.

علت چهارم: متاثر شدن به مظاهر زندگی و دل بستن به زندگی دنیا و فراموش کردن آخرت است. این از علت های مهمی است که سبب ضعف و ناتوانی مسلمانها امروز در دنیا شده است.

پیامبر(ص) در 1400 سال پیش فرمودند: (یوشک ان تدعی الامم علیکم کما تداعی الاکله الی قصعتها قالوا او من قله نحن یومئذ یا رسول الله؟ قال: لا بل انتم کثیر و لاکنکم غثاء کغثاء السیل و لینزعن الله من قلوب اعدائکم المهابة منکم و لیقذفن فی قلوبکم الوهن، قیل ما الوهن یا رسول الله؟ قال: حب الدنیا و کراهیة الموت)

امروز نتایج این حدیث را ما می بینیم! پیامبر(ص) فرمودند: زمانی فرا می رسد که همه کفار یکدیگر را برای نابودی شما مسلمانان فرا می خوانند و دعوت می کنند. همان طور که برای غذا خوردن سر سفره همدیگر را تعارف می کنند!. به همین سادگی یکدیگر را برای نابودی شما فرا می خوانند و با یکدیگر متحد می شوند که شما را نابود کنند!؛

اصحاب پرسیدند که ای رسول الله! آیا در آن روز تعداد مسلمانان آنقدر کم می شود که دشمن جسارت پیدا می کند که در صدد نابودی مسلمانان برآید؟ پیامبر فرمودند: خیر! بلکه بر عکس تعداد مسلمانان زیاد هم هست. پس علت چیست؟ فرمودند: شما در آن روز مانند خار و خاشاکی خواهید بود که در روی آب هست، همانطور که آب آن خار و خاشاک را به هر طرفی که بخواهد می برد و آن خار و خاشاک هیچ اختیاری از خود ندارند. شما هم اینچنین حالتی خواهید داشت.

بخاطر ضعف ایمانی که مسلمانان دچار آن می شوند، خداوند آن ترسی که دشمنان اسلام از مسلمانان دارند، آنرا از قلب دشمنان بیرون خواهد کرد و مسلمانان از دشمنان ترس و هراس خواهند داشت.

کفار در صدر اسلام از مسلمانان خیلی وحشت داشتند و آنها می ترسیدند. نمونه بارز آن می توان از فتوحات زمان خلافت حضرت عمر(رض) نام برد، که کفار به مجرد اینکه می شنیدند که سپاه حضرت عمر فاروق در چند صد کیلومتری فلان شهر است، آن شهر را تخلیه می کردند و پرچم سفید به عنوان تسلیم شدن در روی بامهای خانه های خود نصب می کردند.

پیامبراکرم(ص) فرمودند: کفار در آن زمان هیچ ترسی از شما نخواهند داشت! علاوه بر این خداوند در قلبهای شما وهن خواهد انداخت؛ یعنی بر اثر نداشتن ایمان، و ارتکاب گناه و معصیت، یک سستی در قلبهای شما به وجود خواهد آمد. سوال شد یا رسول الله! علت این سستی و ضعف و ناتوانی که در قلبهای مسلمانان به وجود می آید چیست؟ فرمودند: دو چیز یکی: محبت دنیا. و دوم: ترس از مرگ.

همین دو علت باعث شده که مسلمانان ضعیف و ناتوان شوند. حب دنیا این نیست که هیچ کسی دنیا را دوست نداشته باشد، همه ما دنیا را دوست داریم. (آن حب دنیایی که انسان را از عمل و امتثال به دستورات خداوند باز دارد، و انسان را به گناه و مصیت وادار کند و باعث شود که انسان حلال و حرام را تشخیص ندهد. و هر چه که به دستش بیاد برایش فرق نکند که از کجا است و چطوربدستش رسیده است. این حب دنیا مضر و خطرناک است.

لذا شخص مسلمان در وحله نخست باید دنیا را بشناسد و ببیند که خداوند چگونه آنرا چطور معرفی می کند بعد به آن دل ببندد. حبی که انسان را از امتثال به دستورات خدا باز بدارد و به گنا و سرکشی و طغیان و ظلم وادارکند مذموم و ناپسند است و باید اینچنین حب را از قلبش بیرون کند.

خدامی فرماید: (و اعلموا انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد ..... و ما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور) بدانید و آگاه باشید که دنیا بازیچه ای است؛ بازی هم یک کاری است که زمانی که انسان انجام می دهد نه در آن جلب منفعتی است و نه دفع ضرری. خدا دنیا را به یک سرگرمی تشبیه کرده است. که انسان را مشغول می سازد و انسان را از کارهای مهم تر بازمی دارد. دنیا اینچنین حالتی دارد که انسان را به خود مشغول می سازد که انسان از آخرتش باز میماند. زینت و آرایش و زرق و برق ظاهری است، در آن تفاخر است، انسانها به خاطر دنیا به یکدیگر فخر می ورزند و کثرت مال اندوزی با یکدیگر به مسابقه می پردازند. مسابقه در افزایش مال و ثروت و فرزندان! (المال و البنون زینة الحیاة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیرا املا) ثروت و فرزندان همه اینها زینت دنیا هستند، اعمال صالحی که باقی می ماند در نزد خدا ارزشمندتر است، چه از نظر اجر و پاداش چه از نظر ارزشی که دارند. خدا می فرماید: (و ما هذه الحیاة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون)

زندگی دنیا فقط یک بازیچه است. زندگی در این دنیا را خدا هرگز زندگی به حساب نمی آورد. و می فرماید: اگر آنسانها بدانند آن دنیا محل و جایگاه زندگی است! (فلا تغرنکم الحیاة الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور) زندگی دنیا شما را مغرور نکند که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دهید! (نرفع دنیانا بتمزیق دیننا - فلا دیننا یبقی و لا ما نرقع)

امروز ما داریم دنیایمان را با پاره پاره کردن دینمان وصله می زنیم دنیای خود را با پاره پاره کردن دین آباد می سازیم! نماز خود را ترک می کنیم! صدها دروغ و جنایت انجام می دهیم تا دنیا را بدست آریم. اما در پایان چه برای مان چه می ماند؟ در نهایت نه دینی برای ما خواهد ماند و نه دنیایی!؛ دنیا را باید بگذاریم و برویم و دین خود را هم بر باد داده ایم! آخرالامر دست خالی این دنیا را ترک می کنیم و می رویم.

یکی از علت های مهمی که سبب ضعف و ناتوانی مسلمانان شده همین حب دنیا است.

روزی پیامبر خدا (ص) سخنرانی می کردند: همه گریه می کردند و اشک می ریختند. بجز اسامه بن زید! ایشان هر چه کرد تا اشکی بریزد اما نتوانست! فوری نزد پیامبر رفت تا بیماریش را معالجه کند. عرض کرد یا رسول الله! سخنانتان آنچنان بر دلها اثر گذاشته که همگی اشک می ریزند، اما از چشمان من اشک نمی ریزم! یا رسول الله من از این سنگدلی به شما شکایت می کنم!؛ پیامبراکرم (ص) دست مبارکشان را سینه اسامه می گذارند و می فرمایند: (جمود العین من قسوة القلب و قسوة القلب من کثرة الذنوب و کثرة الذنوب من نسیان الموت، من طول الامل من حب الدنیا و حب الدنیا، راس کل خطیئه) ای دشمن خدا از قلب بندهء خدا خارج شو!؛ وای به حال کسی که دشمن خدا (شیطان) در قلب او برای خود خانه ای ساخته باشد! چرا که قلب جایگاه ایمان و تقوا است. در آنجا باید نور خدا باشد. وای به حال کسی که شیطان در قلب او (که جایگاه نور خدا است) وارد شود!.

وقتی که پیامبر این دعا کردند: شیطان از قلب او خارج شد و اشک از چشمانش سرازیر گردید!

امروز ما آن طبیب حاذق را نداریم ولی قرآن را داریم، سنت پیامبر(ص) هست. ما می توانیم شفای امراض خود را از این دو کانال بیابیم و داروی خود را بگیریم. لذا پیامبر فرمودند: اگر دیدید که چشمی از ترس خدا اشک نمی ریزد؛ بدانید که این قلب سنگ شده وعلت سنگ شدن قلب ارتکاب گناه و معصیت است و فرمودند: وقتی که در قلب گناه زیاد می شود قلب سنگ می شود.

اما علت کثرت گناه این است که ما مرگ را فراموش کرده ایم، اگر انسان هر لحظه به فکر مرگ باشد دیگر گناه نمی کند. وعلت فراموشی مرگ هم آرزوهای طولانی است که انسان در سر می پروراند. و علت آن هم محبت دنیا است که نور ایمان را از دل انسان دور می کند.

و فرمودند محبت دنیا سبب همه گناهان است! فضیل (رح) جمله خیلی زیبایی می فرماید: (جعل الله الشر کله فی بیت و جعل مفتاحه حب الدنیا و جعل الخیر کله فی بیت و جعل مفتاحه الزهد فی الدنیا) خداوند همه بدی ها را در یک خانه قرار داده و کلید آن را محبت دنیا قرار داده است. به مجرد اینکه انسان محبت دنیا را در دل قرار داد، کلید همه بدی را گرفته است و می گوید: که خدا همه نیکی ها را در یک خانه قرار داده و کلید آن را زهد و پارسایی قرار داده است. اگر انسان زهد و پارسایی داشته باشد همه خوبی ها را به دست آورده است.

شخصی از پیامبراکرم(ص) سوال کرد: (دلنی علی عمل اذا عملته احبنی الله و احبنی الناس، قال: ازهد فی الدنیا یحبک الله، و ازهد فیما عند الناس یحبک الناس) مرا به کاری راهنمایی کنید که هرگاه آنرا انجام دهم هم خدا مرا دوست داشته باشد و هم مردم!؛

پیامبراکرم(ص) فرمودند: در دنیا زاهد و پارسا باش، حب دنیا را در قلب خود جای نده و در مورد آنچه که در نزد مردم است از مال و ثروت و فرش و خانه مجلل و غیره بی رغبت باش.

مهمترین علت های ضعف و ناتوانی مسلمانان محبت دنیا است و همین باعث شده تا انسان بخاطر حفظ پست و مقامی که دارد و به خاطر منفعت ها بیشتر حقایق کتمان کند و نگوید. ظلمهای ستمگران را ببیند و چیزی نگوید! در حالی که اصحاب و یاران پیامبر خدا همیشه حق را می گفتند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هم ترس نداشتند.

پیامبرخدا(ص) می فرمایند: (امرت ان اقول الحق و لو کان مرا) امر شده ام تا حق را بگوییم هر چقدر که تلخ باشد. آنها از مردن نمی ترسیدند!

تاریخ در مورد آنها می گوید: اصحاب و یاران پیامبر کسانی بودند که مردن در راه خدا از زندگی در این دنیا برای آنها عزیزتر بود.

عمیر بن حمام انصاری در جنگ بدر به مجرد اینکه می شنود که پیامبر برای شرکت کنندگان در جهاد بشارت بهشت می دهند! خرمایی که در دست دارد بخاطر فوت وقت و عقب ماندن از مجاهدین می اندازد و وارد میدان کارزار می شود و آنقدر در مبارزه می کند تا اینکه به شهادت می رسد!؛

نمونه دیگرمصعب بن عمیررا می توان نام برد، او تنها فرزند اشرافی خانواده است، در مکه مکرمه لباسهایی می پوشد که همه دختران مکه آرزوی همسری با او را دارند. او مسلمان می شود مادرش ثروتمندش او را تهدید می کند که اگر از اسلام دست برنداری، تو را از ارث محروم می کنم. از آنجا که ایمان در اعماق قلبش جای گرفته تحت تاثیر این حرفها قرار نمی گیرد. و دست از ایمانش نمی کشد تا اینکه مادر اعتصاب غذا می کند و می گوید: لب به غذا نمی زنم یا اینکه دست از اسلام بردار یا اینکه این قدر به اعتصابم ادامه می دهم تا بمیرم! او در جواب مادرش می گوید: ای مادرجان احترامت به جای خود، اگر در کالبد تو صد روح باشد که یکی پس از دیگری از بدن تو خارج شود من حاضر نخواهم شد که دست از اسلامم بردارم.

این جوان به مدینه منوره هجرت می کند روزی در کنار خیابان نشسته است و لباسهای کهنه اش را وصله می زند، پیامبر از کنار او عبور می کنند و می بینند که لباسهای کهنه اش را می دوزد و بیاد آن زمان لباس پوشیدن او را در مکه می افتند که لباسهای نو و شیک را می پوشید اشکها از چشمان شان جاری می شود و می گویند: اسلام دینی است که اینچنین انقلابی به وجود آورده که این جوان آن زندگی مرفع در مکه را رها کرده و با لباسهای پاره پاره در مدینه زندگی می کند!

حضرت مصعب بن عمیر وقتی در جنگ احد شهید می شود. پارچه ای می آورند که او را کفن کنند، می بینند که کفن کوتاه است! سرش را می پوشانند، پاهایش برهنه می ماند، پاهایش را می پوشانند، سرش برهنه می شود. پیامبر(ص) دستور میدهند که سرش را بپوشانید و پاهایش را با برگها بپوشید.

Feb 28, 2008

حسادت


مولانا غلام حيدر فاروقي امام جمعه اهل سنت بيرجند در خطبه هاي نماز جمعه
(ام يحسدون الناس علي ما اتاهم الله من فضله )
موضوع اين هفته درباره يکي از بيماريهاي مسري و واگيري است که در جامعه ما وجود دارد بنام حسادت.
در رابطه با حسادت، تعريفي که کرده اند اين است، که انسان در مورد نعمتي که به بندگانش عطاء کرده، فرق نمي کند مادي باشد يا معنوي حسادت بورزد و بگويد: کاش خدا اين نعمت را از آن انسان بگيرد و به من بدهد.
يک نوع از حسادت غبطه است، که با حسادت فرق مي کند. پيامبراکرم(ص) مي فرمايد: (لا حسد الا في اثنتين رجل اتاه الله مالا فسلطه علي هلکته في الحق و رجل اتاه الله الحکمة فهو يقضي بها و يعلمها) حسادت جايز نيست مگر در دو چيز. که در اين حديث ذکر شده است. غبطه حسادت نيست؛ بلکه غبطه خصلت پسنديده اي است خصوصا اگر در امور دين باشد. خدا به شخصي مال و ثروت زيادي داده است که او اين ثروت را در راه حق انفاق مي کند، به فقرا و مساکين و هر جايي که خير است خرج مي کند. اين شخص غبطه مي خورد و مي گويد: خدايا به من هم اين چنين ثروتي عطا کن، تا من هم بتوانم در تو انفاق کنم، بدون اين که آرزو کند، آن ثروت از او گرفته شود.
دوم: درباره شخصي که خداوند به او علم و دانش داده است و او با آن علم و دانش بين مردم داوري مي کند، اين شخص وقتي حکمت و داوري او را مي بيند، آرزو مي کند، کاش خدا به من هم چنين علمي و دانشي بدهد تا من هم بين مردم به حق و انصاف داوري کنم. اين غبطه است، و اشکالي هم ندارد، بلکه پسنديده هم است.
اما حسادت اين است که انسان آرزو مي کند، خدايا آن نعمتي که به فلاني داده اي از او بگير و به من بده. و اين چنين تصوري قطعا حرام و ناپسند است. ابن قيم مي گويد: (ارکان الکفر اربعة الکبر و الحسد و الغضب و الشهوة) ارکان کفر چهار چيز است.
اول: تکبر؛ تکبر عزازيل را خوار کرد ---- به زندان لعنت گرفتار کرد.
دوم: حسادت؛ حسد هم وقتي به اوج خودش مي رسد، منجر به کفر مي شود، و تکبر انسان را از امتثال به دستورات خداوند باز مي دارد. و انسان را از پذيرش نصيحت خوب باز مي دارد.
سوم: خشم و غضب؛ که انسان را از عدالت باز مي دارد. پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: (لا يقضين حکم بين اثنين و هو غضبان) انساني وقتي که خشمگين است حق قضاوت را ندارد، چون در آن زمان حکمي صادر مي کند که مطابق با عدالت نيست.
چهارم: شهوت؛ که انسان را از عبادت خداوند باز مي دارد.
هر گاه هر کدام از اين چهار مورد به اوج خود برسند، انسان را از دين و ديانت خارج مي کنند.
اولين مخلوقي که در آسمان حسد ورزيد؛ ابليس بود، که اين حسد او را وادارساخت تا در پيشگاه خداوند تکبر ورزد و از دستور خدا سرپيچي کند.
اولين مخلوقي که در روي زمين حسد ورزيد و مرتکب گناه عظيمي شد، قابيل فرزند حضرت آدم بود که به خاطر حسادت برادرش هابيل را کشت.
قصه برادران حضرت يوسف را خوانده ايد که برادران او چرا ايشان را در چاه مي اندازند. بخاطر حسادت! آنها يازده برادر بودند که از يک مادر بودند و حضرت يوسف و بنيامين از مادري ديگر؛ از جايي که خداوند به حضرت يعقوب اطلاع داده بود که از بين فرزندانش حضرت يوسف به پيامبري خواهد رسيد طبيعتا حضرت يعقوب به حضرت يوسف، محبت بيشتري داشتند؛
محبت حضرت يعقوب به حضرت يوسف، آن يازده برادر ديگر را وادار ساخت تا براي قتل حضرت يوسف نقشه بکشند. ((اذ قالوا ليوسف و اخوه احب الي ابينا منا و نحن عصبة ان ابا نا لفي ضلال مبين ) بياد بيار آن هنگام که گفتند: يوسف و برادر حقيقي او، دوست تراند نزد پدر ما از ما، و ما جماعتي هستيم، هر آئينه پدر ما در خطاي ظاهر است. (اقتلوا يوسف او اطرحوه ارضا يخل لکم وجه ابيکم و تکونوا من بعده قوما صالحين ) بياد بيار آن هنگام که برادران يوسف گفتند: يوسف و بنيامين نزد پدر ما از همه ما عزيز ترند، با وجودي که ما گروهيم قدرتمند که تمام کارهاي پدر را انجام مي دهيم. باز هم پدر علاقه زيادي نسبت به يوسف دارد، پدر ما در اشتباه آشکاري است. پيشنهاد کردند که يا او را بکشيد يا او تبعيد کنيد به سرزمين دوري، تا اينکه محبت پدر نسبت به ما يکنواخت شود.
حسادت باعث شد که نقشه کشيدند و حضرت يوسف را از پدر، جدا کردند و در چاه افکندن.
برادران حضرت يوسف از روي حسادت يوسف را در چاه افکندند به گمان اينکه با انداختن يوسف در چاه آنها به هدفشان خواهند رسيد، غافل از اينکه همين برادران در برابر يوسف به زانو افتادند.
حضرت پيامبراکرم (ص) زمانيکه مبعوث مي شوند، اکثر سران مشرکين از روي حسادت در مقابل پيامبر مي ايستند و اسلام را نمي پذيرند. و مي گويند: چرا خدا از ميان همه ما کسي را به پيامبري مبعوث کرده که يتيم است وهيچ چيز از مال دنيا ندارد! (لو لا نزل هذا القران علي رجل من القريتين عظيم ) خدا اگر مي خواست مي بايست يکي از اين دو نفر که معروف و مشهور هستند انتخاب مي کرد. به همين خاطر پيامبر (ص) فرمودند: (ان لنعم الله تعالي اعداء قيل من هم يا رسول الله قال الذين يحسدون الناس علي ما اتاهم الله من فضله) براي نعمتهاي خدا دشمناني هستند، که دشمن نعمت خدايند.
از پيامبر اکرم (ص) سوال شد يا رسول الله! دشمنان نعمت هاي خدا چه کساني هستند؟ آنها را معروفي کنيد. پيامبر فرمودند: آنهايي که به مردم در برابرنعمتي که خداوند به فضل و کرم خود به آنها داده است حسادت مي ورزند.
حسادت سه خصلت بسيار زشت دارد؛
اول: اينکه دشمن نعمت خدا است.
دوم: به تقسيم پروردگار قانع نيست، و مي گويد: چرا خداوند به فلاني ثروت داده ولي به من نداده، اين خودش يک نوع اعتراض به کار خداوند است.
سوم: به سهم و حصه اي که خدا براي انسانها مقرر کرده راضي نيست و معترض است. شاعر عرب چه زيبا مي گويد: (الا قل لمن کان لي حاسدا –اتدري علي من اسات الادب اسات علي الله في فعاه –لانک لم ترضي لي ما وهب
به انسان بگو به خاطر نعمتي که خدا به من داده حسادت مي ورزد، مي داني که به ذات چه کسي اسائه ادب مي کني؟ تو داري در برابر دستور خدا اسائه ادب مي کني!؛ در برابر کاري که خدا انجام داده است، اعتراض مي کني!
فقيه ابو ليث سمرقندي رح مي فرمايد: (ثلاثة لا تستجاب دعوتهم آکل الربا و مکثار الغيبة و من کان في قلبه غل اوحسد للمسلمين) سه نفرند که دعايشان اجابت نمي شود.
اول: انساني که سود و ربا مي خورد و وام مي گيرد.
پيامبر اکرم مي فرمايند: زماني فرا خواهد رسيد که مردم اسمها را تغيير خواهند داد و حلال را حرام، و حرام را حلال خواهند نمود. (به نامهاي کارمزد و مشارکت، و غيره) اگر مشارکت واقعي باشد، بايد شش ماه يا يک سال با آن بانک يا شرکتي که شما با او مشارکت داريد بايد کار کنيد و بعد از انقضاي آن مدت، سود آن محاسبه گردد و به شما پرداخت شود، و اگر زياني هم شده بايد هر دو شريک باشيد. هنوز پول را به بانک تحويل نداده ايد بهره پول را محاسبه مي کنند و فيش بهره را به شما تحويل مي دهند.
خداوند مي فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذرو ما بقي من الربا ان کنتم مؤمنين فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله) اي مومنين از خدا بترسيد،ربا و سود را ترک کنيد؛ اگر مومنيد. اگر اين کار را نکرديد، پس با خدا و رسولش اعلام جنگ کرده ايد!.
کسي که ربا و سود مي خورد گويا با خدا و پيغمبرش اعلان جنگ کرده است، پيامبر خدا مي فرمايد: (الربا ثلاثة و سبعون بابا ايسرها مثل ان ينکح الرجل امه) ربا 73جزء دارد که کمترين آن، اين است که نعوذبالله انسان با مادرش زنا کند.
دومين نفر که دعايش قبول نمي شود: کسي است که مرتب غيبت مي کند. آنهايي که گوشت برادر مرده شان را مي خورند و از اين کارشان باکي هم ندارند. بعضي ها خيال مي کنند، چون آنچه مي گويند در فلان شخص وجود دارد، پس غيبت نيست! پيامبر در اين باره مي فرمايند: اگر صفتي که در مورد مسلماني مي گوييد در او باشد غيبت است و اگر نباشد، تهمت و افترا است.
سوم: آن شخصي که در قلبش کينه و حسادت وجود داشته باشد. پيامبر اکرم روزي با صحابه نشسته بودند. فرمودند: اکنون شخصي از اهل بهشت وارد مي شود! صحابه اي وارد شد و در مجلس رسول اکرم نشست. روز بعد هم در جلسه اي نشسته بودند همان حرفشان را تکرار کردند! باز هم همان شخص وارد شد! و روز سوم هم به همين طريق. صحابه کنجکاو شدند و گفتند: اين فرد چه عملي انجام ميدهد که پيامبر در باره او فرمودند: که او از اهل بهشت است! و پيامبر هم زماني که حرفي مي زدند وحي خدا است.
بر همين اساس عبد الله بن عمر بن عاص (رض) نزد اين صحابي جليل القدر آمد واز ايشان اجازه خواست تا چند روزي نزد او بماند و از نزديک رفتارش را تحت نظر داشته باشد تا ببيند که چه عملي انجام مي دهد که باعث ترفيع درجه او در نزد الله شده است. ديد که او بغير از عبادات معمول، عمل خواص ديگري انجام نمي دهد، لذا بعد از سه روز از او سوال مي کند پيامبر در مورد شما، چنين فرمودند: به من بگوييد که عمل خاص شما چيست؟ اين چنين رتبه و مقامتان را در نزد الله رفيع قرار داده است؟ اين صحابي مي گويد: من بغير از عبادات معمول کار خاص ديگري انجام نمي دهم بجزء اينکه تا کنون هيچ گاه به کسي حسادت نکرده ام.
پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: (رب اليکم داء الاهم قبلکم الحسد و البغضاء هي الحالقه لا اقول تحلق الشعر و لکن تحلق الدين) بيماري امتهاي گذشته به شما سرايت کرده که آن کينه و حسادت است، که اين حسادت دين را از بين مي برد. رسول اکرم(ص) فرمايند: (الحسد ياکل الحسنات کما تاکل النار الحطب) حسادت نيکي ها را از بين مي برد و نابود مي کند، همانطور که آتش هيزم ها را به خاکستر تبديل مي کند.
ابو ليث سمرقندي مي گويد: انسان حسود اگر بداند که حسادتش جز اينکه براي خودش ضرر دارد، هيچ گاه حسادت نمي ورزد.
حضرت عمر(رض) مي فرمايد: براي انسان حسود همين کافي است که هر وقت که تو را خوشحال ببيند ناراحت و غمگين مي شود.
دوم: مصيبت و بلايي است. حديثي از پيامبر اکرم (ص) روايت شده است که مسلمان هر مصيبتي که به او مي رسد در مقابل به او اجر و پاداش مي رسد، حتي اگر خاري به پايش فرو رود.
چهارم: خشم و غضب خدا،
بسا اوقات حسادت باعث قتل انسان هم مي شود.
قصه اي است که پادشاهي وزيري حسودي داشت. روزي يکي از افراد رعيت نزد پادشاه آمد و حاجتي داشت، پادشاه از صحبت هاي اين شخص خوشش آمد و به او گفت تو هر زماني که خواسته باشي مي تواني به قصر و ملاقات من بيايي! اين شخص فرزانه گاهي به ملاقات پادشاه مي رفت و او را نصيحت مي کرد، شاه هم از هم نشيني با او خوشحال بود. وزير حسود ترسيد که شايد قرب اين شخص فرزانه باعث از دست دادن پست و مقام من در نزد شاه شود.
نقشه اي کشيد که بين شاه و شخص عالم فاصله و جدايي به اندازد. لذا شخص عالم و دانشمند را به منزلش دعوت کرد و در غذايي که براي او مهيا کرده بود، مقداري سير اضافه کرد و به او گفت: هر گاه که نزد پادشاه مي روي حواست جمع باشد که پادشاه از بوي سير خوشش نمي آيد، و نبايد به او نزديک شوي! و از طرفي ديگر نزد پادشاه رفت و او گفت: دوستان در شهر شايعه کرده که از دهان پادشاه بوي بدي به مشام مي رسد. مي خواهد آبروي شما را نزد رعيت ببرد. شخص دانشمند براي اينکه بوي دهانش شاه را اذيت نکند با آستين پيراهنش جلوي دهان خود گرفت، تا بوي سير به مشام پادشاه نرسد. پادشاه با مشاهده رفتار عالم با خود گفت: پس سخن وزير راست است. لذا نامه اي به يکي از استاندارهايش نوشت و در نامه قيد کرد که هرگاه حامل نامه نزد تو آمد، گردنش رابزن! نامه را به عالم داد و گفت: اين نامه را به نزد فلان استاندار ببر؛ وزير که از دور شاهد بر اين ماجرا بود زماني که عالم به دم درب قصر رسيد گفت: گفت کجا مي روي؟ عالم گفت: گفت: پادشاه نامه اي به من داده که نزد فلان استاندار ببرم و به او تحويل دهم، وزير بد بخت فکر کرد که شايد پادشاه در اين نامه براي او پاداش خيلي بزرگ در نظر گرفته است، لذا گفت: من خودم نامه را از او مي گيرم و مي برم تا جايزه را خودم دريافت کنم. به او گفت: من مي خواهم به آن شهر بروم لازم نيست که شما مشقت سفر را تحمل کنيد نامه را به من دهيد تا به او بدهم، وزير نامه را گرفت و نزد استاندار رفت و نامه را به آن او تحويل داد و او هم نامه را خواند، و گردن وزير را از تن جدا کرد.
شخص دانشمند بعد از مدتي نزد پادشاه رفت، پادشاه از ديدن او تعجب کرد، و از او پرسيد که مگر تو نامه را نبردي؟ گفت: خير؛ و ماجرا را براي شاه بيان نمود، پادشاه سوال کرد، چرا هنگام سخن گفتن جلوي دهانت را مي گرفتي؟ ماجرا را همه براي پادشاه گفت: پادشاه سرش تکان داد و گفت: سرانجام آدم حسود اين است. شاعر عرب مي گويد: (اصبر علي صبر الحسود –فان صبرک قاتله –کالنار تاکل بعضها – ان لم تجد ما تاکله ) در مقابل انسان حسود صبر کن، چون همان صبر تو او را مي کشد، همان طور که آتش وقتي براي سوختن چيزي را نيابد خودش را مي خورد. و خاموش مي شود.
انسانها تا زمانيکه نسبت به همديگر حسادت نداشته باشند در خير و برکت زندگي مي کنند؛ حسادت مرض بسيار زشت و خطرناکي است.

Feb 26, 2008

(دفاع از حریم بیت رسول الله (ص



مولوي غلام حيدر فاروقي امام جمعه اهل سنت بيرجند در خطبه هاي نماز جمعه اين هفته، راجع به مطلب اهانتي آميزي که در يکي از مجله هاي رسمي کشور به نام خانوادهء سبز، نسبت به ام المومنين حضرت عايشه صديقه شده بود پرداخته و آنرا شدیدا محکوم نمود، و پس از آن ماجراي غزوه بني مصطلق و عقب ماندن حضرت عايشه از کاروان رسول الله و ملحق شدن ايشان توسط صحابه جليل القدر، حضرت صفوان بن معطل به کاروان مسلمانان را مفصلا بیان نمود.
و گفت: این ماجرا بهانه براي عبد الله بن ابي و ديگر منافقين شد و وی و همدستانش فرصت را براي تهمت زدن به حضرت عايشه صديقه همسر پاک رسول خدا و اذيت کردن پيامبر غنيمت شمردند و در بين مردم به شايعه پراکنی پرداختن که حضرت عايشه با فلاني به کاروان ملحق شده است.
حضرت عايشه بعد از اين ماجرا سخت بيمار شدند و حدود يک ماه در بستر بيماري بودند و پيامبرهم از اين افتراء به شدت ناراحت بودند لذا ايشان به حضرت عايشه ام المومنين اجازه دادند که بقيه ايام بيماريشان را در خانه پدرشان حضرت ابوبکر صديق سپري نمايند تا مادرشان بهتر بتواند از ايشان تيمار داردي کند.
منافقين در اين مدت مرتب مشغول شايعه پراکني و افتراء نسبت به بيت رسول الله بودند. تا اينکه آيات سوره نور، 18 آيه بر پاکي حضرت عايشه نازل شد.
ايشان فرازهايي از آيات که بر فضیلت وپاکي حضرت عايشه صديقه نازل شده است را تلاوت نمودند.
امام جمعه اهل سنت بيرجند در ادامه سخنانش گفت: کسي که به ناموس پيامبر اهانت کند دشمن رسول خدا است. چون حضرت عائشه کسي است که خداوند در قرآن مجيد 18آيه در پاکي ايشان نازل کرده است (ان الذين جاءؤ بالافک عصبة منکم، لا تحسبوه شرا لکم، بل هو خير لکم، لکل امري منهم ما اکتسب من الاثم و الذي تولي کبره منهم له عذاب عظيم) آنهايي که قضيه بهتان و افترا را درست کرده ند گروهي از شما بوده ند، براي هر گروهي که اين حرفها را در مورد حضرت عايشه رد و بدل کرده ند گناه بسيار بزرگي است، آن کسي که قسمت اعظم اين تهمت را پخش کرده براي او عذاب بزرگي است. در قسمتي از آيه آمده (سبحانک هذا بهتان عظيم ) اين سخني که شما داريد به حضرت عايشه نسبت مي دهيد، بهتاني بس بزرگي است (و لو لا فضل الله عليکم و رحمته في الدنيا و الاخرة لمسکم في ما افضتم فيه عذاب عظيم ) اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نمي شد. قطعا خداوند شما را بخاطر اين تهمت به عذاب بزرگي دچار مي کرد. ايشان در ادامه سخنانش گفت: توهين کردن به همسران پيامبر(ص) آن چنان گناه بزرگي است که خدا مي فرمايد: (اذا تلقونه بالسنتکم و تقولون بافواهکم ما ليس لکم به علم و تحسبونه هينا و هو عند الله عظيم ) اين سخناني که شما با زبانهايتان رد و بدل مي کنيد ونسبت به آن هيچ آگاهي نداريد، گناه بسيار بزرگي است.
مولوي فاروقي در خطبه هاي نماز جمعه گفت: کسي که به حضرت عايشه که 18 آيه از قران در پاکي ايشان نازل شده، کوچکترين تهمتي بزند خطر ايمان دارد. زيرا منکر آيات قرآن شده است.
ايشان گفت: چطور مي شود که پيامبربا کفش آلوده نماز مي خواند توسط جبرئيل برايش آيه نازل مي شود. خدايي که به پيامبرش اجازه نمي دهد که با کفش آلوده نماز بخواند. نعوذ بالله چطور اجازه مي دهد که زن آلوده در خانه داشته باشد.
خداوند در آيات ديگر مي فرمايد: (الخبيثات للخبيثين و للخبيثون للخبيثات و الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات ) زنان ناپاک براي مردان ناپاک اند و مردان ناپاک و پليد براي زنان پليداند.
ايشان گفت: خداوند چهار نفر را در قرآن تبرئه مي کند اول: حضرت مريم که با سخن گفتن حضرت عيسي در گهواره تبرئه مي کند.
دوم: حضرت يوسف که با يک شاهد او را تبرئه مي کند.
سوم: حضرت موسي که با سنگي که لباسهايش را مي برد. تبرئه مي کند.
چهارم: حضرت عايشه که خداوند متعال با 18 آيه سوره نور ايشان را تبرئه مي کند.
ايشان افزود: علت اصلي که دشمنان قصد دارند تا بر عليه حضرت عايشه سخن بگويند اين است که مسلمانان بيشترين مسائل دين را ايشان از ايشان فرا گرفته اند ابوموسي اشعري مي گويد: بعد از فوت پيامبر در هر موردي که مشکل داشتيم نزد حضرت عايشه مي رفتيم تا مشکل ما را حل مي کرد. پيامبر مي فرمايند: (خذوا شطر دينکم عن الحميرا ) اي مسلمانان نصف دينتان را از حضرت عايشه فرا گيريد. حضرت عائشه کسي است که 2210 حديث از پيامبر روايت کرده است. عروة بن زبير مي گويد: (ما رايت احدا اعلم بالقران و لا بفريضته و لا بحلال و لا بفقه من عائشه) من هيچ کس داناتراز عايشه را نديم که به قرآن و فرائض و حلال و حرام و فقه باشد.
ايشان در خاتمه مردم را به سعه صدر و کنترل احساسات ترغیب نمود و از جامعه اهل سنت خواست تا با حفظ آرامش در برابر توطئه دشمنان نسبت به تفرقه افکنی آنهم در عرصه انتخابات که دشمنان بیشتر سعی شان بر این است که حضور مردم را در چنین عرصه هایی کمرنگ نمایند وحدت و انسجام خویش را به نمایش بگذارند و از مسئولین نظام هم در خواست نمود که این توطئه را پیگیری نموده و از بوقوع پیوستن چنین مواردی جلوگیری نمایند. و عاملین را به مجازات برسانند.!