Feb 20, 2008

حجاب اسلامي


مولانا غلام حيدر فاروقي امام جمعه اهل سنت بيرجند در خطبه هاي نماز جمعه

موضوعي که پيرامون آن صحبت خواهد شد، حجاب اسلامي است. دعا کنيد که خداوند متعال به همه ما توفيق عمل با اخلاص عنايت بفرمايد: اگر به آيات سوره نور عمل شود، هيچ فساد وتباهي در جوامع رخ نخواهد داد، زيرا خداوند متعال از اسبابي که موجب فساد و فحشا در جامعه مي شود، شخص مومن را بر حذر مي دارد.
خداوند متعال در قرآن شريف خطاب به پيامبرش مي فرمايد: (قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلک ازکي لهم ان الله خبير بما يصنعون و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن) به زنان و مردان مومن بگو که چشمهايشان را فرو بيندازند و از نگاه کردن به نامحرم بپرهيزند و پاکدامني و عفت خود را رعايت کنند، اين برايشان بهتر و پاکيزه تر است. خدا به آن چه که انجام مي دهند آگاه است.
يعني خداوند متعال آن چشمهاي خيانت کار را مي داند، آنهايي که زير چشمي به ناموس مردم نگاه مي کنند و چشم چراني مي کنند، حتي آن چه که در دلها نهفته است و بر زبان نياورده هم خدا مي داند. خداوند خيال و نيات انسان را مي داند، خداوند در آيه اي ديگر به طور مستقل به زنان مي فرمايد: به زنان مومن بگو که آنان هم چشمهايشان را از نگاه به نامحرم باز دارند. و عفت و پاکدامني خويش را حفظ نمايند. خداوند متعال در اين آيات از سبب هايي که منجر به فساد و فحشا مي شود شخص مومن را بر حذر مي دارد و مي فرمايد: (و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ) از گناهان، آنچه ظاهر و پيدا است، نزديک آن هم نشويد (و لا تقربوا الزاني انه کان فاحشة و ساء سبيلا ) چه برسد که آن را انجام دهيد. ازاسباب و سبب هايي که ممکن است باعث انجام کار زشت شود، بپرهيزيد و نزديک آن نشويد. يعني به زنا که عمل بسيار زشت و گناه بسيار بزرگي است، نزديک نشويد. و از اسبابي که موجب انجام اين عمل زشت مي شود، بپرهيزيد.
خوردن مال يتيم! مثل اين است که شکمتان را از آتش جهنم پر مي کنيد. خداوند مي فرمايد (و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتي هي احسن ) به مال يتيم نزديک نشويد. کاري انجام ندهيد که منجر به تلف شدن مال يتيم شود. در بسياري از آيات خداوند متعال از سبب هايي که ممکن است باعث انجام گناه شود، انسان را بر حذر مي دارد. پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: (لکل ملک حمي و حمي الله محارمه من حام حول الحمي يوشک ان يقع فيه) هر پادشاهي يک منطقه ممنوعه اي دارد، که کسي ديگر حق ندارد، به آن منطقه نزديک و داخل آن شود. و فرمودند: منطقه ممنوعه خداوند، حرام ها است. که شخص مومن حق ندارد نزديک آن حرام ها شود. پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: وقتي کسي اطراف منطقه ممنوعه مي گردد و راه مي رود و گوسفندانش را به اطراف آن نزديک مي کند، هر آن ممکن است که وارد آن منطقه شود.
لذا نگاه به نامحرم و نگاههايي که توام با شهوت و غرايز سوء است، يکي از اسبابي است که غريزه انسان را تحريک مي کند و انسان را به فحشا و فساد مي کشاند. که در واقع، نگاه و چشم کليد قلب است. هر آنچه که انسان مي بيند تمايل آن در قلب انسان به وجود مي آيد، شاعر مي گويد: ز دست ديده و دل هر دو فرياد/ که هر چه ديده بيند دل کند ياد. بسازم خنجري نيشش ز فولاد / زنم بر ديده تا دل گردد آزاد.
آن خنجري که مي تواند قلب انسان را از آلودگي ها و تمايل به فحشا و فساد باز دارد، غض البصر است. چشمها را نامحرم نگه داشتن، به نامحرم نگاه نکردن. از چشم چراني ها دوري کردن، قلب انسان را از آلوده شدن و تمايل به فساد وفحشا باز مي دارد. اکثر حوادثي که در جهان اتفاق مي افتد، نخست با يک نگاه آغاز مي شود. شاعر عرب مي گويد: (کل الحوادث مبداها من النظر و معظم النار من متصغر الشرر ) همه حادثه اي، ابتدا با نگاه کردن شروع مي شود، همان طور که آتش سوزيهاي بزرگ و هولناک، اول با يک جرقه آغاز مي شود، (نظرة فابتسامة فسلام فکلام فموعد فلقاء ) بعد از نگاه، نوبت به سلام مي رسد و بعد از سلام، گفتگو و کلام آغاز مي شود و بعد از سلام و گفتگو، نوبت به وعده و وعيد و ملاقات مي رسد، بعد از ملاقات دست به عمل زشت مي زند.
عمل منکر و زشت و فحشا، ابتدا از نگاه شروع مي شود، به همين خاطر در روايات هم تاکيد شده که چشمهايتان را از نگاه کردن به نامحرم باز داريد. پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: (العينان تزنيان و زناهما النظر) چشم هم زنا مي کند و آن نگاه کردن به نامحرم است، چون در نگاه کردن به نامحرم، نوعي تلذذ و اشباع غريزه است. در روايتي ديگر پيامبر اکرم خطاب به حضرت علي کرم الله وجهه مي فرمايند: (يا علي لا تتبع النظرة النظرة فانما لک الاولي و ليست لک الاخرة) (چون پيامبر وقتي که مي خواستند مطلبي را بيان کنند به يکي از اصحاب خطاب مي کردند که درسي باشد براي انسانها تا ابد. و الا اصحاب و ياران پيامبر الگوي تقوا و پرهيزگاري بودند.) اي علي وقتي در خيابان راه مي روي احتمال دارد نگاه تو به نامحرمي بيفتد، لذا نگاه اول که غير عمد است اشکالي ندارد. اما نگاه دوم، يا همان نگاه اول را ادامه دادن و چشمشان را پايين فرو نبستن گناه دارد. پيامبر مي فرمايند: زمانيکه چشم انسان به نامحرمي ا فتد، بايد سريع چشمش را پايين بيندازد. اين عمل براي زن و مرد فرقي ندارد، زنها هم بايد از نگاه کردن به مردان نامحرم چشم بپوشند.
نگاه اول عيبي ندارد به شرطي که به طور غريزي و عمد نباشد. اما نگاهاي بعدي گناه دارد و زنا محسوب مي شود. و از همه اينها در روز قيامت باز خواست مي شود. خداوند مي فرمايد: (ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا) در قيامت از گوشها سوال مي شود که در دنيا چه چيزي را شنيدي، سخن رسول خدا و تلاوت قرآن را شنيدي، يا موسيقي هاي مبتذل و ترانه هاي مبتذل را؟
متاسفانه امروزه بسياري از جوانان ما وقت و جوانيشان را که بزرگترين سرمايه انسان و ستاره درخشاني است که فقط يک مرتبه در عمر انسان مي درخشد را در نشستن پاي ترانه هاي مبتذل و موسيقي و کامپيوتر و اينترنت و سيدي هاي مبتذل مي گذرانند!. پيامبراکرم (ص) در اين باره مي فرمايند: (الغناء ينبت النفاق في القلب کما ينبت الماء الزرع ) موسيقي هاي مبتذل که انسان را از ياد خدا دور مي سازد و غرايز و شهوت انسان را تحريک مي کند، و نفاق را در قلب انسان زياد مي کند. همانطور که آب کشتزار مي روياند و رشد مي دهد و بزرگ مي شود. همين طورترانه و موسيقي هاي مبتذل هم، نفاق را در قلب انسان زياد مي کند. و در روايتي ديگر مي فرمايند: (استماع صوت الملاهي معصية و الجلوس عليها فسق و التلذذ بها من الکفر) گوش دادن به آنچه که انسان را از راه خدا باز مي دارد گناه است و نشستن پاي سخنان فسق، ممکن است که ايمان انسان تباه سازد، و لذت بردن از گناه شاخه اي از کفر است.
بسياري از مفسرين در تفسير آيه (و من الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله) مي نويسند: منظور از سخن بيهوده، سيديها و نوارهاي مبتذل است که هم خودشان گناه مي کنند و هم ديگران را به گناه و گمراه مي کشانند.
ديگر اينکه از قلب هم سوال مي شود، که در خود چه داشتي که ديگران از آن خبر نداشتند؟ بخل، تکبر، حسد يا ايمان، تقوا، تواضع و حب خدا ورسول خدا و مومنين را؟ به همين خاطر پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: (اضمنو لي ستا من انفسکم اضمن لکم الجنة، اصدقوا اذا حدثتم و اوفوا اذا وعدتم و ادوا اذا ائتمنتم و احفظوا فروجکم و غضوا ابصارکم و کفوا ايديکم) شما شش چيز را بر خودتان لازم بگيريد و پايبند به آن باشيد و به آن عمل کنيد. اگر اين طور کرديد من هم براي شما بهشت را تضمين مي کنم.
اول: اينکه در صحبت کردن با ديگران صداقت داشته باشيد و از دروغ بپرهيزيد.
دوم: وقتي با کسي وعده مي گذاريد به وعده تان وفا کنيد و خلاف وعده نکنيد.
سوم: اگر امانتي در نزدتان نهاده شد، در آن خيانت نکنيد، و آن را صحيح و سالم به صاحبش برگردانيد.
چهارم: عفت و پاکدامني خود را حفظ کنيد و از فحشا و فساد بپرهيزيد.
پنجم: از چشم چراني و نگاه کردن به نامحرم بپرهيزيد، چون نگاه کردن به نامحرم از دامهاي شيطان است. خداوند مي فرمايد: (يا ايها الذين امنوا لا تتبعوا خطوات الشيطان و من يتبع خطوات الشيطان فانه يامر بالفحشاء و المنکر) اي مومنين به دنبال شيطان راه نرويد از گامهاي شيطان پيروي نکنيد کسي که به دنبال شيطان مي رود و به وسوسه هاي شيطان عمل مي کند، بايد بداند که شيطان دشمن قسم خورده انسان است. و هرکس که شيطان را به عنوان دوست خود انتخاب کند بايد بداند که شيطان انسان را وادار به فحشا و فساد مي کند.
ششم: دستهايتان را از آزار و اذيت به ديگران باز داريد. اگر شما اين شش خصلت را داشتيد. من هم براي شما بهشت را تضمين مي کنم.
و جايي ديگر مي فرمايند: (آيه المنافق ثلاث اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و اذا ائتمن خان) نشانه منافق سه چيز است. اول: هرگاه که صحبت مي کند دروغ مي گويد. و هنگامي که وعده مي دهد خلاف وعده مي کند و هنگامي که امانتي به او سپرده مي شود، خيانت درامانت مي کند.
بحث در نگاه به نامحرم است، پيامبر ميفرمايند: (النظر سهم من سهام ابليس من ترکه مخافتي ابدلته ايما نا يجد حلاوته في قلبه) نگاه کردن به نامحرم و ناموس ديگران تيري زهرآلود است، کسي که از نگاه کردن به نامحرم بپرهيزد و چشم خود را از نامحرم نگه دارد. خداوند متعال ايماني به او مي دهد، که شيريني آن را در قلبش حساس مي کند. پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند:(من يضمن لي ما بيني لحييه و ما بين رجليه اضمن له الجنة) کسي که عورت و زبانش را در از گناه حفظ کند، من براي او بهشت را ضمانت مي کنم.
در احاديث رسول الله بسيار تاکيد شده که مواظب نگاها يتان باشيد. چشم بهترين نعمت است بشرطي که از اين نعمت همان گونه که شريعت اسلام دستور داده استفاده شود.
پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: (کل عين باکية يوم القيامة الا عينا غضت عن محارم الله و عينا سهرت في سبيل الله) همه چشمها در روز قيامت گريانند، مگر دو چشم. يکي آن چشمي که در دنيا توانسته از نگاه به نامحرم محفوظ بماند. دوم چشمي که در راه خدا شبها بيدار بوده و از ترس خدا گريه کرده است.
نگاه کردن به نامحرم قطعا حرام است. چه براي زن و چه براي مرد!. بعضي ها مي گويند فقط مردها نبايند به نامحرم نگاه کنند براي زنها اشکالي ندارد.
روزي دو تا از همسران پيامبراکرم(ص) حضرت ام سلمه و ميمونه در خانه نشسته بودند.که عبد الله ابن مکتوب که شخص نابينايي بود وارد منزل رسول خدا شد، آنها حجاب نکردند. پيامبر فرمودند: حجاب کنيد، همسران پيامبر فکر کردن چون اين شخص نابينا است و ما را نمي بيند، لذا لازم نيست به خانه ديگر برويم. گفتند: يا رسول الله (فقالتا انه اعمي قال (ص) افعميا و ان انتما الستما تبصرانه) او نابينا است و ما را نمي بيند. پيامبر فرمودند: او شما را نمي بيند، آيا شما هم او را نمي بينيد؟ همان طور که مرد حق ندارد به نامحرم نگاه کند، زن هم نبايد به مرد نامحرم نگاه کند.
مطلب دوم: درباره خلوت با نامحرم است، پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: (من کان يؤمن بالله و اليوم الاخر فلا يخلون بامراة ليس معها ذو محرم منها، فان ثالثهما الشيطان) هر کس که به خدا و روز قيامت ايمان دارد، از خلوت کردن با زن نامحرم بپرهيزد. زني که محرمي ندارد و تنها است، مرد حق ندارد با او بشيند. چون در جايي که دو نفر هستند، نفر سوم شان شيطان است.
پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: (اياکم و الدخول علي النساء، فقال رجل من النصار افرايت الحمو يا رسول الله؟ قال الحمو الموت) در خانه اي که زن تنها است و مردي وجود ندارد، وقتي که مي خواهيد داخل شويد، اول در بزنيد و اجازه بگيريد و سر زده داخل نشويد. مردي از انصار پرسيد، آيا خويشاوندان، مثل برادر شوهر و پسر عمو و... همين حکم را دارند؟ پيامبر فرمودند: ورود خويشاوندان مرد يا زن فرقي نمي کند، مانند مرگ است. (خطرناک است) زيرا شخص غريبه وقتي براي اولين بار با زن روبرو مي شود، با خلق و خوي و رفتار زن آشنا نيست، ولي خويشاوندان کاملا از حالات و خلق و خوي يکديگر با خبرند.
و در روايتي ديگر مي فرمايند: (ان من اهل النار نساء کاسيات عاريات مائلات مميلات روسهن کاسنمة البخت لا يدخلن الجنة و لا يجدن ريحها) از اهل جهنم زنهايي هستند، که لباسهاي بدن نما مي پوشند، زنهايي که قسمتي از بدنشان با آن لباسها معلوم است، روسري مي پوشند، اما بيشتر موهايشان ديده مي شود. يا لباسهاي چسبان مي پوشند، وقتي که راه مي روند تمام اعضاي بدنشان ديده مي شود. زنهايي که با رفتار و کردارشان توجه ديگران را به طرف خود جلب مي کنند. زنهايي که موهايشان را بالاي سرشان مانند کوهان شتر درست مي کنند. اين زنها اهل جهنمند و هرگز بوي بهشت به مشامشان نمي رسد.
پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: اشکالي ندارد که زن خودش را آرايش کند و خوشبو بزند بشرطي که در خانه و براي شوهرش باشد.
حضرت ابن عباس (رض) مي فرمايد: همان طور که مرد دوست دارد زن براي او خودش را آرايش کند، زن هم دوست دارد که شوهرش خودش را براي زن مرتب کند.
پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: (ايما امراة استعطرت فمرت علي قوم ليجدوا ريحها فهي زانية) زني که عطر بدنش به مشام نامحرم برسد، آن زن زنا کرده است. زن زمانيکه از خانه بيرون مي شود نبايد آرايش کند و خوشبو بزند.
پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: (لا يقبل الله من امراة صلاة خرجت الي المسجد و ريحها تعصف حتي ترجع فتغتسل) خدا نماز زني را که خوشبويي مي زند و به مسجد مي رود قبول نمي کند. مگر اينکه برگردد و غسل کند تا بو از او دور شود. و در جايي ديگر مي فرمايند: (انهوا نساءکم عن لبس الزانية و التبختر في المسجد ) اي مردان زنانتان را منع کنيد از پوشيدن لباسي که جلب توجه مي کند و از آن چه که سبب تکبر زنان مي شود. (که همان طلا و جواهرات است) و در جايي ديگر مي فرمايند: (اذ اصلت المراة خمسها و حصنت فرجها و اطاعت بعلها دخلت من اي ابواب الجنة شاءت) : هنگاميکه زن پاي بند به نمازهاي پنجگانه باشد و از دستورات شرعي شوهرش اطاعت و عفت و پاکدامني خود را حفظ کند، در روز قيامت از هر دري از درهاي بهشت که بخواهد مي تواند وارد بهشت شود.
و در روايتي ديگر مي فرمايند: (ايما امراة ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنة) هر زني که بميرد و شوهرش از او راضي باشد، وارد بهشت مي شود. زن وقتي که مي خواهد از خانه خارج شود بايد از شوهرش اجازه بگيرد. (ايما امراة خرجت من بيت زوجها بغير اذن زوجها کانت في سخط الله حتي ترجع الي بيتها او يرضي عنها زوجها) هر زني که بدون اجازه شوهرش از خانه خارج شود خداوند بر او خشم مي گيرد، مگر اينکه به خانه برگردد، يا اينکه شوهرش را از خود راضي کند.

Feb 14, 2008

ايمان و عمل شايسته و اثر آن در زندگي انسان


مولانا غلام حيدر فاروقي امام جمعه اهل سنت بيرجند در خطبه هاي نماز جمعه

( ان الذين آمنوا و عملو الصالحات انا لا نضيع اجر من احسن عملا ) کسانيکه ايمان آوردند و عمل شايسته انجام دادند اجر و پاداش آنها را ضايع نمي کنيم، در قرآن مجيد در اغلب آيات ايمان توام با عمل صالح ذکر شده است و يکي از مطالب جالبي که اخيرا کشف شده است اين است که تعداد کلمات ايمان و عمل صالح در قرآن يکسان است، يعني 115 مرتبه کلمه ايمان در قرآن آمده است و 115 مرتبه کلمه عمل شايسته، پس معلوم مي شود که ايمان بدون عمل، و عمل بدون ايمان، هيچ ارزشي ندارد. پيامبر خدا (ص) مي فرمايند: ( الايمان بضع و سبعون شعبة فافظلها قول لا اله الا الله و ادناها اماطة الاذي عن الطريق و الحياء شعبة من الايمان ) ايمان به 79 درجه تقسيم مي شود. يعني بر مبناي اعمال صالحي که انسان انجام مي دهد درجات ايمان هم افزايش مي يابد، عمل صالح درجات ايمان را افزايش مي دهد و گناه و معصيت ازدرجات ايمان مي کاهد.
از صفات مومن اين است که هرگاه آيات خدا بر او خوانده مي شود، ايمان او افزايش پيدا مي کند، پيامبر خدا (ص) مي فرمايند: بالاترين درجه ايمان اقرار به يگانگي خدا است و در عمل هم کسي را با خدا شريک نسازد. و جاي ديگر مي فرمايند: پايين ترين درجه ايمان آن است هر آنچه که در معابر عمومي سبب آزار و اذيت عابرين مي شود از سر راه دور سازد تا موجب اذيت ديگران نشود. و جايي ديگر مي فرمايند: حياء شاخه اي از ايمان است.
در حديثي معروفي حضرت عمر (رض) از پيامبر روايت مي کنند، که به حديث جبرئيل (ع) معروف است. روزي حضرت جبرئيل (ع) با لباسهاي سفيد به صورت يک شخص عادي يا مسافر در محضر پيامبر و يارانشان که نشسته بودند حاضر شد و براي تعليم به اصحاب، سوالاتي را از پيامبر کرد که پيامبراکرم (ص) هم جواب دادند.
اولين سوالي که جبرئيل کرد اين بود (يا محمد اخبرني عن الاسلام فقال عليه السلام، الاسلام ان تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و تقيم الصلاة و توتي الزکوة و تصوم رمضان و تحج البيت ان استطعت اليه سبيلا ) اي رسول خدا اسلام چيزيست؟ پيامبر(ص) فرمودند: اول: شهادت است و بعد از ايمان، عمل است. نماز را به پا داريد و زکات را بپردازيد و روزه ماه مبارک رمضان را بگيريد و حج خانه خدا را اگر توانايي داشتيد انجام دهيد.
دومين سوال: درباره ايمان بود، که ايمان چيست؟ پيامبرخدا(ص) فرمودند: (الايمان ان تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و اليوم الاخر و تومن بالقدر خيره و شره ) ايمان به خدا مزيت هايي دارد وقتي که انسان به خدا ايمان دارد و به قدرت خدا يقين دارد در اين صورت خدا را در همه اعمال و رفتار خود ناظر مي داند و مي داند هر کاري که انجام مي دهد، حتي هر تصوري که در قلبش خطور مي کند، خدا از آن آگاه است.
ايمان به فرشتگان مزيتش اين است که انسان کمتر گناه مي کند و بيشتر کار خوب انجام مي دهد، چون مي داند هميشه دو فرشته براي هر انسان مامورند که اعمال و گفتار انسان را لحظه به لحظه ثبت مي کند. يعني آنچه را که انسان بر زبان مي آورد، فرشته اي ناظر است که آنها را در دفتر اعمال او مي نويسد تا در روز قيامت انسان اگر انکار کرد و يا فراموش کرد مانند فيلمي جلوي او گذاشته شود که در فلان روز تو اين کار را انجام دادي.
ايمان به کتابهاي آسماني. انسان را وادار مي کند که به کاملترين کتابهاي آسماني (يعني قرآن مجيد) عمل کند و آن را اساس نامه زندگي خود قرار دهد.
ايمان به پيامبران اين انگيزه در انسان بوجود مي آورد که انسان اعمال پيامبران را بايد الگوي و سرمشق خود قرار دهد (لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة لمن کان يرجو الله و اليوم الاخر) رفتار و کردار و گفتار رسول خدا براي شما الگو است. هر انساني که به خدا و روز قيامت ايمان دارد بايد از پيامبر الگو بگيرد. سعي کند تمام زندگي اش بر مبناي سنت پيامبر باشد.
ايمان به آخرت اين است که انسان گناه کم مي کند و عمل شايسته انجام مي دهد تا خانه آخرتش را آباد سازد. و مي داند در آن روز دادگاه عدل الهي تشکيل مي شود و تمام انسانها اعمالشان را ذره به ذره مشاهده مي کنند و بر مبناي آن پاداش يا کيفر داده ميشوند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ) ذره اي کار خوب که انسان انجام داده در آن روز مي بيند و ذره اي کار بد هم اگر انجام داده در آن روز مي بيند. و ايمان به مقدرات الهي باعث مي شود که انسان هميشه در برابر تقديرات الهي تسليم باشد و بداند که برگي از درختي بدون تقديرالهي نمي افتد، هر آنچه که ازسختيها و مشکلات به انسان مي رسد، همه مقدرات الهي است. امکان اين که به انسان نرسد وجود ندارد. يعني آنچه که براي انسان مقدرشده بايد به انسان برسد. هر آنچه که به ما مي رسد، همه از طرف خدا است (قل لن يصيبنا الا ما کتب الله لنا هو مولانا و علي الله فليتوکل المؤمنون ) يعني به ما هيچ چيزي نمي رسد مگر اينکه خدا آنچه مقدر کرده است او مولاي ما است يار و ياور ما است و ما بر او توکل مي کنيم. مومن بايد بر خدا توکل کند.
اين خلاصه ايمان بود که پيامبر (ص) در جواب سوال جبرئيل بيان فرمودند:
کدام ايمان سبب نجات انسان مي شود؟ و کدام ايمان فايده اي ندارد؟
ايماني مي تواند در زندگي انسان تحول ايجاد کند و زندگي انسان را متحول سازد و سعادت دنيا و آخرت انسان را به همراه داشته باشد که مانند ايمان فرستاده حضرت عمر(رض) ربيع بن عامر (رض) باشد. زماني که رستم فرمانده سپاه ايران، از سفير حضرت عمر(رض) ربيع بن عامر مي پرسد چه چيزي باعث شده که شما چشم به کشور ما دوخته ايد؟ و چرا مي خواهيد به کشور ما حمله کنيد؟ مي گويند: (نحن قوم ابتعثنا الله لنخرج الناس من عبادة العباد الي عبادة الله و من ضيق الدنيا الي سعة الاخرة و من جور الاديان الي عدل الاسلام ) ما قومي هستيم که خدا ما را فرستاده تا انسانها را از عبادت مخلوق باز داريم و به عبادت خالق دعوت کنيم، انسانها را از تنگناهاي دنيا نجات دهيم و به سعادت آخرت فرا خوانيم. ما آمده ايم که انسانها را از ظلم و جور و ستمي که به عنوان دين بر آنسانها روا داشسته مي شود، آنها را نجات دهيم و به عدالت اسلام فرا خوانيم. اين ايمان سبب نجات انسان مي شود. ايماني که انسان را از هوا و هوس و از عبادت مخلوقات خدا باز دارد و به عبادات خدا وادار سازد.
ايمان بايد توام با عمل صالح باشد، و عمل بدون ايمان ارزش ندارد.
پيامبر خدا (ص) مي فرمايند: (ليس الايمان بالتمني و لا و بالتحلي و لکن ما وقر في القلب و صدقة العمل ) ايمان با آرزو و با آرايش ظاهري حاصل نمي شود. پيامبرخدا مي فرمايند: آن چيزي که در قلب انسان جا مي گيرد و در اعماق وجود انسان تحقق پيدا مي کند، ايمان و عمل صالح و اجتناب از گناه است.
ايمان نوري است که وقتي در قلب انسان جا مي گيرد، قلب انسان را روشن مي سازد. پيامبر خدا(ص) مي فرمايند: (اذا دخل النور القلب انفسح و انشرح، قالوا ما علامة ذلک يا رسول الله قال الانابة الي دار الخلود و التجا في عن دار الغرور و الاستعداد للموت قبل نزوله ) وقتي که نور ايمان در قلب انسان جا ي مي گيرد. انسان شرح الصدر پيدا مي کند و آرامش خاطر پيدا مي کند.
سوال شد که علامت نور ايمان چيست؟ فرمودند: سه نشان دارد. اولين علامت ايمان اين است که: انسان هميشه به فکر آخرت باشد که خانه آخرتش را آباد کند. و براي آخرتش عمل صالح انجام دهد.
دومين نشانه نور ايمان اين است که: انسان از دنيا دوري کند و توجهي به دنيا نداشته باشد. حرص و جوش نزند، و براي دنيا دروغ نگويد و دزدي نکند و سود و ربا نخورد و برادر مسلمانش را نفريبد.
سومين نشانه اين است که قبل از فرا رسيدن مرگ براي مردن آماده باشد، چون حضرت عزرائيل کسي را خبر نمي کند.
حضرت يعقوب (ع) وقتي که عزرائيل به ملاقاتشان آمد از او قول گرفت که قبل از مرگ، براي من چند پيام بفرستيد. ايشان فرمود: باشد. زماني که مرگ حضرت يعقوب فرا رسيد، از عزرائيل پرسيدند که براي ملاقاتم آمده اي يا براي قبض روحم؟ عزرائيل گفت: براي قبض روحتان آمده ام!حضرت گفتند: قرار شد که قبل از آمدن چند تا پيام براي من بفرستي که من از مرگم باخبر شوم؟ عزرائيل گفت: پيامها را فرستاديم اما شما متوجه نشديد! و پيامها اين بود اول اينکه: موي سيا شما سفيد شد. دوم اينکه: قد و قامت بلند شما خميده شد، سوم اينکه: قواي جسماني شما که نيرومند بود ضعيف شد. امروزه ممکن است بدون اين پيامها مرگ فرا برسد مرگ جوان و پير و مريض و سالم را نمي شناسد.
سومين علامت نور ايمان: اين است که انسان براي مرگ آماده باشد. يعني توشه آخرت خود را فراهم کند، وقتي ايمان در قلب کسي داخل مي شود.
قرآن انسانها را به دو گروه تقسيم کرده، يک گروه انسانهاي با ايمان و گروه ديگرانسانهاي منهاي ايمان. انسانهاي کامل که مورد تعظيم و تکريم قرار گرفته اند و انسانهاي نا قص که به هيچ وجه مورد تعظيم و تکريم قرار نگرفته اند. (ان الانسان للکفور ) (انه کان ظلوما جهولا ) (ان الانسان ليطغي ان راه استغني ) انسان بسيار ناسپاس است، انسان بسيار ستمگر و جاهل است، انسان هنگامي که خود را مستغني مي بيند سرکشي و نافرماني مي کند. اين نکوهش براي انسانهاي منهاي ايمان است.
اما براي انسانهاي با ايمان (لقد کرمنا بني آدم ) ما او را مکرم قرار داديم ما او را مسجود فرشتگان قرار داديم. او را در روي زمين خليفة الله قرار داديم، امانت دار خدا در روي زمين قرار داديم. پس اين دو گروه در مقابل هم صف آرايي داشته اند، گروه هابليان و قابليان. گروه فرعونيان و موسويان. حزب الله و حزب الشيطان. انساني که ايمان ندارد، يک انسان بي اصل و و بي ريشه اي است، که نه خود را مي شناسد و نه خدا را، و نمي داند که براي چه آفريده شده است، و سرانجام او کجا خواهد بود. انساني که ايمان ندارد، فکر مي کند چند صباحي در اين دنيا آفريده شده که بخورد و بياشامد و لذت ببرد. و وقتي هم که مرد، نيست و نابود مي شود و از يسن مي رود.
خداوند مي فرمايد: (افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون ) (و ما خلقنا الجن و الانس الا ليعبدون ) فکر مي کنيد که ما شما را بيهوده آفريده ايم و به سوي ما باز نخواهي گشت؟ ما انسانها و جنيات را بيهوده نيافريديم! بلکه براي عبادت آفريده ايم ، ما از آن خدا هستيم و به سوي خدا بر مي گرديم، دنيا بي حساب و کتاب نيست که هرچه بخواهد در دنيا هر کاري بکند و هر نوع عياشي انجام دهد و هيچ سوال و جوابي از او نشود.
يکي در دنيا زجز بکشد و تمام عمرش را در عبادت سپري کند، و بعد بميرد و هيچ اجر و پاداشي براي او نباشد. اين با عدل الهي منافات دارد، خدا عادل است حتي اگر حيواني به حيواني ديگر ظلم کند در روز آخرت زنده مي شود و مورد بازخواست قرار مي گيرد و آن حيوان انتقام خود را مي گيرد. پس انساني که ايمان ندارد، حتي از حيوانات هم پستراست، قرآن اين گونه انسانها را چنين توصيف مي کند (لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم ءاذان لا يسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغفلون) اين انسانها چشم دارند ولي حقايق را نمي بينند، چشم بصيرت ندارند، قلب دارند، اما قلبشان مانند قلب حيوانات است، چون با قلبشان حقايق را نمي فهمند، گوش دارند، ولي با گوشهايشان سخن خدا و رسولش را نمي شنوند، داد مظلومان را نمي شنوند.
خداوند مي فرمايد: اينها درست است که انسانند، اما همانند انسانها لباس مي پوشند، ولي در حقيقت اينها چارپايانند، بلکه به مراتب ذليل تر و خوارتر و گمراهتر از چارپايان. اينها کسانيند که غافلند. خداوند در توصيفشان مي فرمايد: (و الذين کفروا يتمتعون و ياکلون کما تاکل الانعام و النار مثوي لهم ) آنهايي که کفر ورزيدند و ايمان ندارند در دنيا آزاد هستند، دنيا براي مومن زنداني است و لي براي کافر بهشت است. چون کسي که ايمان ندارد در دنيا لذت مي برد خوشگذراني مي کند حرام و حلال براي او مهم نيست و سرانجام و جايگاه شان جهنم است.
اما انسان با ايمان که عمل شايسته انجام مي دهد، انسان مسجود ملائکه است، خليفة الله است، خدا هيچ نيازي به عبادت مخلوقات ندارد.
حديث قدسي است که پيامبراکرم (ص) از پروردگارروايت مي کند که فرمود: (يا عبادي لو ان اولکم و آخرکم و انسکم و جنکم کانوا علي اتقي قلب رجل و احد منکم ما زاد ذلک في ملکي شيئا يا عبادي لو ان اولکم و آخرکم و انسکم و جنکم کانوا علي افجر قلب رجل و احد منکم ما نقص ذلک من ملکي شيئا ) خدا مي فرمايد: اي بندگان من انسانها و جنيات از اول دنيا تا انتهاي دنيا، اگر انسانهاي خوبي باشيد، براي من سودي ندارد و اگر همه انسانها از ابتداي خلقت تا انتها انسانهاي فاجر و فاسقي هم باشيد، باز هم به پادشاهي من خدا ضرري نمي رسانيد.
عبادتي که انجام مي دهيم به نفع خود ما است. يعني تزکيه نفس و ترقي و تعالي روح و اجتناب از گناه و معصيت، ثمره آن سالم ماندن عقل و جان و مال انسان و آرامش و آسايش در زندگي است.
پيامبرخدا (ص) مي فرمايند: در آسمان هفتم در راستاي کعبه مشرفه که انسانها دور آن طواف مي کنند، بيت المعمور قرار دارد. که مطاف فرشتگان است، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد بيت المعمور مي شوند که تا قيام قيامت ديگر نوبت به ايشان نمي رسد.
يا در روايتي ديگر مي فرمايند: در آسمانها به اندازه چهار انگشت نيست که در آنجا فرشته اي در حال رکوع و سجود نباشد. قرآن مي گويد: (تسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن و الا من شي الا يسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبحهم ) آسمانهاي هفتگانه و زمين با تمام طبقاتش و با همه مخلوقات که در روي آن هستند، پاکي خدا را بيان مي کنند. و خدا را عبادت مي کنند. هيچ مخلوقي نيست که خدا را عبادت نکند، چه به زبان حال، و يا به زبان.
ممکن است بگوييد که درخت چگونه خدا را عبادت مي کند؟ خداوند مي فرمايد: عبادت درخت يا مخلوقات ديگر که انجام مي دهند، شما متوجه نمي شويد. درخت وقتي که شاخه اش به طرف آسمان مي رود يعني که دستهايش را به طرف خدا بلند مي کند. پس هر چيزي و هر مخلوقي به نحوي خدا را عبادت مي کند. در حالي که خداوند نيازي به عبادت ما ندارد (لا يعصمون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون ) فرشتگان يک لحظه نافرماني خدا را نمي کنند هر چه به آنها دستور داده مي شود، عمل مي کنند. شب و روز در عبادت خدا هستند. عبادتي که ما انجام مي دهيم به نفع خودمان است.
ايمان و عمل صالح موجب سعادت انسان مي شود و اثرات مهمي در زندگي انسان دارد. عمر بن عبد العزيز خليفه وقت که تمام غنائم بيت المال در دست ايشان است. در روز عيد مردم براي ملاقات و تبريک به خانه ايشان مي روند و فرزندانشان را هم با خود همراه دارند تا فرزندانشان با فرزندان خليفه بازي کنند. زماني که بچه ها مشغول بازي هستند، خليفه متوجه مي شود که از بين اين بچه ها که با هم بازي مي کنند يک بچه اي است که لباسهايش از همه کهنه تر و مندرستر و پاره تر است. نگاه مي کند مي بيند که اين فرزند خودش است. همه بچه ها در روز عيد لباس نو پوشيده اند، اما فرزند خليفه که تمام بيت المال در اختيار اوست لباسهاي کهنه و مندرس بر تن دارد. اشکها در چشمانش جاري مي شود. بچه متوجه مي شود اما اين فرزند، فرزند کسي است که در خانه با ايمان بزرگ شده و تربيت يافته است، به مجرد ديدن اشکهاي پدر مي گويد: پدر جان چرا گريه مي کني؟ امروز روز عيد است تو بايد شاد باشي، پدر مي گويد: فرزندم از بين بچه ها لباسهايت از همه پاره تر است، با خودم گفتم که امروز واقعا قلب بچه ام شکسته است. اما اين فرزند به پدر مي گويد: اي پدر چرا قلبم بشکند بخاطر زينت دنيا، قلب کسي بايد بشکند که نافرماني خدا مي کند، نافرماني پدر و مادر را مي کند، من قلبم با لباسهاي پاره نمي شکند.
نمونه اي ديگر: خالد بن وليد، که از طرف پيامبر لقب سيف الله گرفته، (شمشير خدا) به هر لشکري که حمله مي کند، پيروزمي شود. روزي يکي از دشمنان خدا مي گويد: شما که مي گوييد: مسلمانيد و بر خدا توکل داريد! اين شيشه سم را بنوش و بر خدا توکل کن،! خالد شيشه سم را مي گيرد و مي گويد: بسم الله الرحمن الرحيم توکلت علي الله و سم را مي نوشد، شخص کافر فکر مي کرد به مجرد خوردن شيشه سم حضرت خالد مي افتد و مي ميرد. اما در کمال حيرت و تعجب مي بيند که بر خلاف تصورش نشاط و سلامتي خالد بيشتر شد. در همان جا کافر ايمان مي آورد و مي گويد: واقعا خداي شما اين قدر قدرت دارد در حالي که اگر کسي ذره اي از اين سم را بخورد مي ميرد. اما تو تمام شيشه را نوشيدي و کاري با تو نشد. خالد در جواب مي گويد: خداوند مي فرمايد: (و من يتوکل علي الله فهو حسبه) هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کفايت مي کند.
يکي از علماي بزرگ شام به نام سعيد بن سعيد حلبي که در مسجد شام مشغول درس دادن بود، ابراهيم پاشا حاکم قدرتمند مصر با ملازمانش وارد مسجد مي شود، همه به احترام او بلند مي شوند، سعيد زماني که مي بيند که حاکم وارد مسجد شد، پايش را بطرف او دراز مي کند و درسش را ادامه مي دهد. حاکم زماني که اين حالت را مشاهد مي کند،خشمگين مي شود ولي خشمش را مي فرو مي برد و ظاهر نمي کند. با خودش مي گويد: همه به احترامم بلند شدند چرا او بلند نشد بعد از مسجد بيرون مي رود و مي گويد: اين عالم فقير است و چيزي ندارد من با پول او را مي خرم، به وزيرش 100 دينار مي دهد و مي گويد: برو و اين کيسه پر از زر را به شيخ بده و بگو هديه اي است از جانب ابراهيم پاشا! زمانيکه وزير کيسه پر از سکه را نزد شيخ مي گذارد و مي گويد: اينها هديه سلطان است. اين عالم بزرگوار نگاه خشمناکي به طرف وزير مي اندازد و با پايش کيسه را بطرف وزير پرت مي کند و مي گويد: به حاکم بگو کسي که پايش را به طرف حاکم دراز مي کند، دستش را دراز نمي کند.

Jan 30, 2008

عدالت اسلامي و وظایف جوانان

جناب مولانا غلام حیدر فاروقی

امام جمعه اهل سنت بیرجند
درباره عدالت اسلامي ، آيات بسياري در قرآن مجيد اشاره شده که ما به چند آيه از آن اکتفا مي کنيم:
(ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي ) خداوند مسلمانان را دستور به عدالت و نيکي کردن و بخشش به خويشاوندان مي دهد. (اقسطوا ان الله يحب المقسطين ) عدالت کنيد که خدا عدالت پيشگان را دوست دارد ( ان الله يامرکم ان تؤدو الامانات الي اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل ) خدا به شما دستور مي دهد که امانتها را به صاحبانشان برگردانيد، و هر گاه بين مردم داوري کرديد به عدالت داوري کنيد.
پيامبر خدا (ص) مي فرمايند: محبوبترين انسانها نزد خدا حاکم عادل است و مغبوض ترين انسانها حاکم جاهل و ستمگر است. و باز در روايتي ديگر مي فرمايد: سه نفرند که اهل بهشتند. اول: انسان عادل، دوم: انساني که قلب مهرباني دارد. نسبت به خويشاوندانش و... حتي نسبت به حيوانات. سوم: ثروتمندي که با عفت است و صدقه و خيرات مي دهد. (يعني ثروت او را به فساد نمي کشد) با داشتن ثروت عفت و پاکدامني را حفظ مي کند، مال و ثروتي را که خدا به او داده در راه خدا انفاق مي کند.
عدالت جنبه ها و ابعاد مختلفي دارد، عدالت با نفس يعني انسان نفسش را اصلاح کند و آنرا از رزايل اخلاقي و شرک و کينه پاک سازد.
دوم: عدالت با خدا، يعني اطاعت کردن از دستورات خدا، و به او شرک نورزيدن و اخلاص در تمام اعمالي که انجام مي دهد. منزه و مبرا دانستن خدا در برابر تمام کاستي ها، و شکر و سپاسگذاري در برابر تمام نعمتهاي خدا.
سوم: عدالت با مردم، پيامبراکرم (ص) مي فرمايند: يکي از انسانهاي که در روز قيامت در زير سايه عرش خدا قرار مي گيرد، حاکم عادل است، حاکمي که با رعيتش با عدالت و انصاف رفتار کند، فرقي قايل نشود ميان مليتها و آيين ها قوم و نژادي که هستند.
پيامبر خدا فرمودند: هر گاه امانت از بين رفت منتظر قيامت باشيد. سوال شد يا رسول الله منظور شما از امانت چيست؟ فرمودند: زماني که در يک حکومت مسئوليتها و پست هاي کليدي به انسانهاي که براي آن پستها و مقامها صلاحيت ندارند سپرده شود منتظر قيامت باشيد. و باز در جايي ديگرفرمودند: اگر در يک مملکتي پستهاي استانداري و فرمانداري آن حکومت به انسانهايي که شايستگي و لياقت آن مقام را ندارند در حالي که انسانهاي شايسته تر از آنها جود دارند واگذار شود منتظر قيامت باشيد.
پيامبر مي فرمايند: که اين حاکم در حقيقت به خدا و مردم و پيامبر خيانت کرده است. و باز در جايي ديگر مي فرمايند: اگر يک حاکمي پستهاي مملکت را بين خويشاوندانش يا بين دوستانش تقسيم کند، در حالکي که انسانهاي شايسته تر از آنان در مملکت هستند، اين چنين انساني هم به خدا و هم به مردمش و پيامبر خيانت کرده است. و در جايي ديگر مي فرمايند: حاکم عادل يعني اين که بين افراد ملتش فرق نگذارد. پس هر حاکمي نمي تواند در روز قيامت از آن گرماي طاقت فرسا در امان بماند و در زير سايه عرش خدا قرار بگيرد. حاکمي که اين خصوصيات را داشته باشد در زير سايه عرش الهي قرار مي گيرد.
عمر بن عبدالعزيز رضي الله عنه هنگامي که در بستر بيماري و در شرف مرگ هستند، افرادي از خويشاوندانشان به آنها مي گويند: اي اميرالمومنين چرا چيزي براي فرزندانتان باقي نگذاشته ايد که پس از شما به کسي محتاج نباشند، ايشان فرزندان خود را صدا مي زند، ايشان حدود 13 تا 19 تا پسر داشتند که هنوز به سن بلوغ نرسيده بودند. آنگاه خطاب به فرزندان خود مي گويد: اي فرزندانم من از حق شما چيزي به کسي نداده ام که حق شما باشد. لذا اگر شما انسانهاي صالح بوديد، خداوند متعال روزي بندگان شايسته اش را بر عهده گرفته است، خداوند انسان با تقوا را از تنگنيهاي زندگي نجات مي دهد و آنچنان روزي او را مي دهد که خودش هم نمي فهمد از کجا آمده است. اگر انسانهاي ناخلفي بوديد من هيچ گاه مالي را نمي گذارم که بعد از من در راه خلاف مصرف شود.
اين هشداري است براي مادر و پدراني که براي فرزندان خود مال زيادي مي گذارند در حالي که آنها را خوب تربيت نکرده اند و فردا اين مال و ثروت براي او وبال مي شود. مي ميرد ولي نامه اعمال او براي هميشه باز است و گناهان در نامه اعمال او درج مي شود، چون مال را جمع کرده است زکات آنراادا نکرده است. و الان فرزندان اين مال را در راه گناه خرج مي کنند، عمر بن عبدالعزيز به فرزندانش اين چنين مي گويد: من هيچ وقت راضي نشدم که از بيت المال چيزي را بردارم و براي شما پسنداز کنم. لذا وقتي که فوت مي کند به هر فرزندي کمتر از 20 درهم ارث مي رسد.
عدالت يعني اينکه هم در بيت المال عادل باشد و هم در رفتار با مردم، در زمان خلافت حضرت عمر بن خطاب(رض)، عمربن عاص از طرف ايشان والي مصر بود. روزي فرزند عمربن عاص در مصر با دوستانش مسابقه اسب سواري داشت، اسب يکي از دوستانش جلوتر از اسب پسر حاکم مصر قرار ميگيرد، فرزند عمر بن عاص ناراحت مي شود و شلاقي بر اين فرد مي زند و مي گويد: من فرزند استاندار مصر عمر بن عاص هستم. و تو نسبت به من بي ادبي کردي و نمي بايستي از من سبقت ميگرفتي! خبر اين ماجرا در مدينه به گوش حضرت عمر(رض) مي رسد. (خدا رحمت کند اين انسان را) ايشان به استاندارش نامه اي مي نويسد و مي گويد: در موسم حج امسال خودت و فرزندت همراه فرزند فلاني حاضر شويد. در موسم حج همه حجاج حاضر هستند، حضرت عمر(رض) عمربن عاص و فرزندش را و آن شخصي که شلاق خورده را فرا مي خواند و شلاقي به دست آن شخصي مظلوم مي دهد و مي گويد: به همان نحوي که تو را شلاق زده انتقامت را بگير. و رو مي کند به عمر بن عاص و مي گويد: اي عمر از چه زماني تو مردم را برده قرار دادي در حالي که انسانها آزاد از مادرانشان متولد شده اند؟!
اينچنين حکام عادلي فرداي قيامت در زير سايه عرش الهي قرار مي گيرند.
دومين شخصي که در زير سايه عرش الهي قرار مي گيرد، جواني است که در عبادت خدا پرورش يافته، و جواني اش را در عبادت خدا صرف کرده است. جوانان هر جامعه سرمايه آن جامعه هستند، جواناني که امروز وقت خود را در کنار تلويزيون و نگاه کردن سي دي هاي مبتذل و اينترنت صرف مي کنند، آگاه باشند و قدر خود را بدانند، چون عزت هر جامعه، به عزت جوانان آن جامعه بستگي دارد.
قرآن مجيد نمونه هاي والاي را براي ما معرفي مي کند که جوانان ما بايد از اين نمونه ها سرمشق و الگو بگيرندۀ حضرت ابراهيم جواني است که در جامعه اي پرورش يافته که همه بت پرستند و حاکم آن جامعه ادعاي خدايي مي کند، اما ايشان بنا به فطرت، کينه و نفرت از بت ها در قلب ابراهيم موج مي زند. لذا وقتي که به سن جواني مي رسد تحمل اين صحنه ها را ندارد. اولين سخني که به مردم و پدرش (که بت ساز بود) مي زند اين است که اين تمثالهايي که شما شب و روز مواظب آنها هستيد و آنها را عبادت مي کنيد، چه چيزي هستند؟ آنها مي گويند: اينها معبودهاي مايند، معبودهايي که پدرانمان آنها را عبادت مي کرده اند حضرت ابراهيم (ع) آنها را نصيحت مي کند و مي گويد: دست از بت پرستي برداريد و رو به خدا پرستي آريد: زماني که مي بيند که نصيحت در آنها کارگر نيست. روزي که مردم جشن گرفته بودند و براي شرکت در جشن به خارج شهر رفته اند. حضرت فرصت را غنيمت شمرده و وارد بت خانه مي شوند و همه بت ها را در هم مي شکنند، بجز بت بزرگ که او را گذاشتند. مردم وقتي که از خارج شهر برگشتند و آن صحنه را مشاهد کردند از يکديگر سوال کردند که چه کسي اين کار را کرده است؟ گفتند: جواني است که از بتها متنفر است و از بتها بدگويي مي کند و اسمش هم ابراهيم است. (جوانها دقت کنند جواني است که در برابر خانواده و يک حکومت ايستاده است و مي خواهد مردم را به سوي خدا دعوت کند و همه مشکلات و مصيبتها را به جان و دل خريده است) آخرالامر به اين نتيجه مي رسند که خرمني از آتش فراهم مي کنند و حضرت ابراهيم را در آن اندازند، خرمن آتش براي حضرت ابراهيم تبديل به گلستان شد. (جوان اگر متکي به خدا باشد و نافرماني نکند خرمن آتش براي او گلستان مي شود)
اين يک نمونه از جوانهايي است که جوانان ما مي توانند از اين نمونه قرآني الگو بگيرند.
دومين نمونه حضرت اسماعيل(ع) است، جواني است که هزاران آرزو دارد، که يک مرتبه از طرف خدا به حضرت ابراهيم دستور مي رسد که مي بايست فرزندت را در راه ما قرباني کني، حضرت اسماعيل هم فرزند همان پدر است، وقتي که حضرت ابراهيم(ع) مسئله را با حضرت اسماعيل(ع) در ميان مي گذارد، که در خواب ديده ام (خواب انبياء وحي است) که تو را در راه خدا ذبح مي کنم، نظر تو چه است؟ پسر مي گويد: اي پدرجان به آنچه امر شده اي انجام بده! و مرا اگر خدا بخواهد جزء صبر کنندگان خواهي يافت. اين جوان رشيد جانش را در طبق اخلاص مي گذارد و بدون کوچکترين شک و ترديد مي گويد: اي پدر مرا در راه الله قرباني کن.
سومين قصه، داستان حضرت يوسف(ع) است. سنبل عفت و پاکدامني براي تمام جوانان مسلماني که قرآن را تلاوت مي کنند.!
جوانان ما مي بايست از اين قصه ها درس بگيرند، جواني که در خانه عزيز مصر بزرگ مي شود و در زيبايي هم نظير و بديل ندارد، زماني که يوسف (ع) به سنت جواني مي رسد، عشق اين جوان در دل زليخا همسر عزيز مصر جا مي گيرد. او همسر عزيز مصر است، چگونه غرور و مقام و منزلتش را زير پا گذارد و در برابر کسي که در خانه اش بعنوان خدمتکار قرار دارد، تسليم شود. و خواسته اش را بيان نمايد. اما غرايز وقتي بر انساني غلبه مي کند، انسان تمام شرافت و عزتش را کنار مي گذارد که به خواسته اش برسد. و آن را ارضا کند.
همسر عزيز مصر مرتب دنبال فرصتي است که به هدفش برسد، با حيله هاي و کارهاي مختلف در سر راه حضرت يوسف (ع) ظاهر مي شود تا بلکه به خواسته اش برسد. اما يوسف جوان پاکدامني است که هيچ توجهي به اين چيزها ندارد و آن اعتنايي نمي ورزد.
وقتي که زن عزيز مصر که در زيبايي هم نظير ندارد مي بيند که يوسف هيچ توجهي به او ندارد، تصميم مي گيرد که به هر وسيله اي که شده آرزويش را برآورده نمايد، لذا حضرت يوسف را به داخل حجره اش فرا مي خواند و بعد از ورود حضرت تمام درها را قفل مي کند و پرده ها را مي اندازد و به يوسف مي گويد بيا به سوي من! ديگر چاره اي نداري حال مجبوري که خواسته ام را برآورده سازي!.
اما يوسف (ع) وقتي که مي بيند تمام درها بسته شده است و کسي هم نيست که به دادش برسد و او را از اين مخمصه نجات دهد. مي گويد: فقط يک ذات الهي است که مي تواند در سخترين شرايط به داد انسان برسد. مي گويد: من از شر نفسم سرکش به خدا پناه مي برم. خدا به کمکش مي آيد و او را از اين مخمصه نجات مي دهد. ولي باز هم زليخا دست از اين ماجراجويي بر نمي دارد و او را تهديد مي کند و مي گويد: اي يوسف اگر آن چه را که من از تو مي خواهم انجام ندي، تو را به زندان مي اندازم. حضرت يوسف(ع) در جواب تهديد زليخا مي گويد: خدايا زندان براي من بهتر است.
حضرت يوسف مي پذيرد که بهترين دوران جواني اش را در زندان سپري مي کند ولي حاضر نيست يک لحظه به غرايز نفساني اش پاسخ مثبت بدهد.
لذا خداوند هم به او عزت مي دهد و به او مقام نبوت اعطا مي کند، اين ها درسهايي است براي جواناني که مي خواهند الگو بر داري نمايند.
گروه ديگري از جوانان که خداوند در قرآن مجيد براي ما بعنوان اسوه معرفي مي کند، اصحاب کهف هستند. زماني که گروهي از جوانان به مبارزه با طاغوت بلند مي شوند خدا هم به آنها عزت مي دهد و نام آنها را در تاريخ براي هميشه جاودان نگه مي دارد.
صحابه پيامبراکرم (ص) اکثرا جواناني بودند که جان و مالشان را در راه اسلام فدا کردند. حضرت عمر(رض) در سن 27 سالگي به اسلام مشرف مي شوند، و از همان لحظه نخست در کنار پيامبراکرم قرار ميگيرد و به خانه کعبه مي آيند و اسلام را در آشکار مي سازند و در طول حياتشان هزاران خدمتهاي گرانبها به اسلام مي کنند، اسامه بن زيد جوان 18 ساله است که از طرف پيامبر به عنوان فرمانده لشکر اسلام تعيين مي شود در حالي که بزرگاني از صحابه مانند ابوبکر و عمرو غيره در اين لشکر حضور دارند. چون پيامبراکرم (ص) مي خواهند به مسلمانان بفهماندند که قدر جوانان را بدانيد و از نيروي جوانها بهترين خدمت را بگيريد و آنها را به حال خودشان رها نکنيد.
رقيب بن عامر(رض) صحابه جليل القدر پيامبر وقتي که به بارگاه رستم فرخزاد فرمانده سپاه ايران مي آيد و رستم از ايشان مي پرسد چه چيزي باعث شده که شما به خود جرات داديد به کشور ما حمله کنيد؟ ايشان در جواب رستم فرخزاد مي گويد: ما قومي هستيم که خدا ما را فرستاده تا انسانها را از قيد بردگي آزاد کنيم و به بندگي خدا دعوت کنيم، انسانها را از تنگناهاي دنيا نجات و به سعادت دنيا و آخرت دعوت کنيم، انسانها را از جور و ستم اديان رها و به عدالت اسلام فرا خوانيم.
جوانها بدانند که در پيشگاه خداوند مسئول هستند، پيامبراکرم (ع) مي فرمايند: قبل از هر چيز از انسان چهار سوال مي شود.
اولين سوال: عمومي است، اين که عمري را که خدا به تو داده بود چگونه صرف کردي؟
دومين سوال: اختصاصي است، اين که دوران جواني که ارزشمندترين دوران تو بود چگونه سپري کردي؟
سومين سوال: از مال او سوال مي شود، که مال خود را از چه راهي بدست آوردي و در چه راهي مصرف کردي؟ و از علم و دانش او هم سوال مي شود.
به همين خاطر پيامبر فرمودند: پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت بشماريد.
اول: جواني ات را قبل از پيري غنيمت بشمار، چون وقت پيري افسوس خوردن فايده اي ندارد.
دوم: تندرستي ات را قبل از بيمار شدن غنيمت بشمار.
سوم: فراقتت را قبل از گرفتار شدن غنيمت بشمار.
چهارم: مال و ثروتت را قبل از فقر و تنگدستي، غنيمت بشمار.
پنجم: عمرت را قبل از مردن، غنيمت بشمار.
وظايفه هر جوان اين است که احساس مسئوليت کند، و به اسلام افتخار کند، وقتي از حضرت سلمان فارسي(رض) سوال مي کنند که تو فرزند چه کسي هستي؟ ايشان مي گويد: من فرزند اسلام هستم. ايشان بالاترين افتخار اسلام را مي داند. عزت در اسلام است.
حضرت عمرفاروق (رض) زماني که به شام تشريف مي برند و مردم براي استقبال ايشان از شهر خارج مي شوند در بيرون از شهر به استقبال ايشان مي روند، چون حضرت عادت داشتن براي تواضع کفش نمي پوشيدند، حضرت ابو عبيده بن جراح عرض مي کند اي امير المونين مردم به استقبالتان آمده اند بهتر است که کفشهايتان را در نياوريده و بپوشيد. حضرت عمر(رض) در جواب مي گويد: عزت من در اسلام است نه در کفش به پا کردن يا نکردن.
اگر خواسته باشيم عزت را در غير اسلام جستجو کنيم، خداوند ما را ذليل و خوار مي کند.
از مسئوليتها ي ديگر جوانان اين است که به اسلام افتخار کنند و دنبال علم و دانش باشند. و مبلغان اسلامي واقعي باشند، امروز شاهديم که در جهان کفر بيش از چهار ميليون و پانصد هزار مبلغ دين مسيحي وجود دارد و براي دينشان تبليغ مي کنند که اکثرشان جوانان هستند.
جاي تاسف است که جوانان ما نشسته باشند و داعيان الي الله نباشند! جوانان ما بايد بزرگترين داعيان الي الله باشند و جهانيان را با پند و حکمت به سوي خدا دعوت دهند.
و دعوت هم تنها بيرون شدن و تبليغ کردن نيست. کساني که خداوند به آنها مال داده توسط مالشان و کمک کردن به مدارس و مساجد و نيازمندان دعوت دهند، و کسانيکه علم دارند با علم و دانششان به ديگران دعوت نمايند، و کسي که هيچ چيز ندارد با ااخلاق خوب و پسنديده حتي با يک لبخند زدن وظيفه اش را ادا نمايد. و خودش را جز داعيان الي الله قرار دهد.

Jan 25, 2008

شهادت حضرت امام حسين رضي الله عنه



متن خطبه نماز جمعه 28دی
توسط مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند

جناب مولوی غلام حیدر فاروقی خطبه نماز جمعه این هفته را اختصاص دادند به موضوع جهاد و ماجراي کربلا و محرم از دیدگاه اهل سنت.
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتا....
گمان نکنيد کساني که در راه خدا کشته مي شوند مردگانند بلکه آنان در نزد خدا زنده اند و روزي داده مي شوند و خوشحال و شادمان هستند و منتظر هستند که ياران و دوستان آنها به آنها بپيوندند. شهادت واژه بسيار مقدسي است، شهدا شمع محفل بشريتند، مي سوزند و به ديگران روشني مي دهند جهاد هم که وسيله اي براي رسيدن به اين مقام والاي شهادت است در اسلام از ويژگي هاي خاصي برخوردار است و راه رسيدن به عزت و شوکت و سيادت مسلمين در جهاد است به همين خاطر پيامبر مي فرمايند: کسي که جهاد نکند يا به فکر جهاد هم نباشد و بميرد بر شاخه اي از نفاق مرده است.
شهادت آنچنان مقام و مرتبه اي دارد که اگر انسان با اخلاص از خدا شهادت را طلب کند همچنان که پيامبراکرم مي فرمايند: اگر کسي از روي صداقت شهادت را از خدا طلب کند، خداوند مقام و منزلت شهادت را به او عطاء مي کند، گر چه در بستر خانه اش بميرد.
حضرت عمر رضي الله عنه در مدينه منوره اين دعا را مي کردند، خدايا شهادت را نصيبم کن! در حالي که اصحاب در شهر پيامبر از اين دعاي حضرت عمر تعجب مي کردند و مي گفتند: چطور ممکن است که در شهر رسول خدا (در مدينه منوره) شهادت نصيب اميرالمومنين حضرت عمر شود در حالي که براي شهادت بايد از خانه و شهر خارج شويم و در ميدان نبرد با دشمن بجنگيم تا آنوقت شهيد شويم.
اما از جايي که خداوند به بعضي از دوستان خاصش نور و بصيرتي عنايت مي کند که با آن نور و بصيرت بسياري از حقايق براي آنها آشکار و نمايان مي شود که توسط آن چيزها را مي بينند و مي فهمند که انسانهاي معمولي از درک آن عاجزند. اما زمانيکه حضرت عمر رضي الله عنه در محراب رسول الله شهيد مي شوند آن وقت اصحاب و ياران آن حضرت آن دعا را درک مي کنند که شهادت در شهر پيامبر بدون جنگ و ميدان کارزار هم مي تواند نصيب مشتاقان آن گردد.
و نام شان به عنوان اولين شهيد محراب در تاريخ ثبت مي شود. روزي اصحاب رسول الله از آن حضرت سوال مي کنند که از بين مردم چه کسي از (لحاظ مقام و منزلت) از همه بهتر است؟ پيامبر فرمودند: کسي که با جان و مالش در راه خدا جهاد مي کند. ديگري سوال کرد چه عملي از همه عملها بهتر است؟ مي فرمايند: ايمان به خدا و پيامبر و بعد جهاد در راه خدا محبوبترين عملها است! در روايتي ديگر مي فرمايند: يک شبانه روز در راه خدا جهاد کردن و از مرزها و سرزمينهاي اسلامي محفاظت و حراست نمودن از يک ماه روزه گرفتن و تمام شبها را به عبادت به صبح رساندن بهتر است.
پيامبراکرم در جايي ديگر قسم ياد مي کنند که من دوست دارم بارها در جبهه جنگ شرکت نموده و در اين راه جانم را فدا کنم.
و در جاييي ديگر مي فرمايند: آن گرد و خاکي که بر قدمهاي انسان در راه خدا مي نشيند، قدم و بدن شخص را از آتش جهنم محفوظ مي ماند، و مي فرمايند: وقتي که انسان وارد بهشت مي شود ونعمتهايي را که نه با گوش شنيده و نه با چشم ديده و نه بر قلب او خطور کرده را مي بيند حاضر نيست که براي يک ثانيه از بهشت خارج شود. اما شهيد آرزو مي کند که به دنيا برگردد و ده ها مرتبه در راه خدا کشته شود تا مقام بالاتري به او داده شود. و جايي ديگر مي فرمايند: دو قطره اند که نزد خدا بسيار محبوب اند، يکي قطره خوني که در راه خدا ريخته مي شود و ديگري قطره اشکي که از چشمهاي انسان در تاريکي شب از ترس خدا جاري مي شود. و مي فرمايند: دو چشم از آتش جهنم محفوظ مي ماند يکي آن چشمي که از ترس خدا اشک ريخته و دوم آن چشمي که براي حفاظت و نگهباني از کيان اسلام و مسلمين شبها را بيدار بوده صاحبان اين دوچشم از جهنم نجات مي يابند.
در بهشت صدها مقام و منزلت وجود دادرد که ويژه کساني است که در راه خدا جهاد کرده و شهيد شده اند. وقتي از پيامبر خدا صل الله عليه و سلم سوال مي شود اي رسول خدا مرا به عملي راهنمايي کنيد که با ثواب و پاداش جهاد در راه خدا برابر باشد؟ پيامبراکرم مي فرمايند:که عملي که با جهاد برابري کند سراغ ندارم! وقتي که انسان براي حفاظت از دين و اسلام و آبروي مسلمين جهاد مي کند و شهيد مي شود بايد مقام بس بالايي داشته باشد. تمام گناهان شهيد بخشيده مي شود، الا حق الناس که بايد ادا شود.
مسئله ديگر درباره عاشورا و دهم محرم است، که آيا روز عاشورا بخاطر شهادت امام حسين و يارانشان محترم است يا اينکه قبل از اسلام و شهادت امام حسين اين روز مهم بوده است يا خير؟ در هيچ جاي قرآن اشاره اي نشده که شما در روزهاي وفات انبياي گذشته عزاداري کنيد و يا اينکه عمل خاصي انجام دهيد،همچنين روز عاشورا (دهم محرم) قبل از اسلام محترم بوده است، پيامبراکرم مشاهده کردند که تعداي از مشرکين روز عاشورا را روزه مي گيرند و زمانيکه به مدينه منوره تشريف بردند در آنجا هم ديدند يهودها اين عمل را انجام مي دهند از آنها سوال شد که شما چرا روز دهم محرم را روزه مي گيريد؟ گفتتند: ما بخاطر شکرانه نجات حضرت موسي و بني اسرائيل و غرق شدن فرعون و لشکريانش اين روز را روزه مي گيريم. (اين قبل از فرض شدن روزه ماه رمضان بود) پيامبر اکرم فرمودند: ما مسلمانان سزاوارتر از اينها هستيم که اين روز را روزه بگيريم، لذا دستور دادند مسلمانان هم روز عاشورا و تاسوعا را روزه بگيرند (تا قبل از فرض شدن ماه رمضان، روزه در روز عاشورا واجب بود) اما در سال دوم هجري که روزه ماه مبارک رمضان فرض شد پيامبر فرمودند بعد از اين هر کس مي خواهد روز عاشورا را روزه بگيرد يا نگيرد عيبي ندارد. و در باره فضيلت روزه روز عاشورا فرمودند: خداوند تمام گناهان صغيره سال گذشته را مي بخشد. در فتح مکه يا حجه الوداع فرمودند اگر من در سال آينده در قيد حيات بودم روز نهم محرم يعني تاسوعا را روزه مي گيرم تا شباهتي با اهل کتاب نداشته باشد. ولي پيامبر سال بعد رحلت فرمودند و اين کار انجام نشد از اين روايت استنباط مي شود که بهترين روزهاي که مسلمانان در ايام محرم مي توانند روزه بگيرند تاسوعا و عاشورا است.
با مقدمه اي که بيان شد به اين نتيجه رسيديم که روز عاشورا روزي است که قبل از اسلام هم محترم بوده و در روايتي آمده که کشتي حضرت نوح در روز عاشورا در کنار کوه جودي پهلو گرفت. و در روايتي ديگر آمده که روز جمعه روز قيامت در روز دهم عاشورا خواهد بود، اين فضايل قبل از اسلام براي روز دهم محرم بوده و بعد از اسلام با دستور پيامبر اين احترام تثبيت شده و حضرت امام حسين رضي الله عنه و يارانشان که در چنين روزي به شهادت مي رسند. در واقع افتخاري براي آنها محسوب مي شود که قبل و بعد از اسلام مهم بوده است.
در اين روزها بعضي از فرصت ها و کساني که علم و دانشي ندارند به مقدسات اهل سنت توهين مي کنند و مي گويند: که اهل سنت اهل بيت پيامبر را قبول ندارند. و براي اين که عده اي را بفريبند مي گويند: اگر امام حسين را دوست دارند پس چرا براي آن حضرت عزاداري نمي کنند و لباس سياه نمي پوشند؟
بايد بدانيم که هر گروهي از مسلمانان براي خودش اعتقاداتي دارند بعضي از اين اعتقادات واهي و دروغ است و بعضي مطابق آيات قرآن و احاديث پيامبر است.
سوالي که مطرح مي کنند چرا اهل سنت در عزاداري امام حسين لباس سياه نمي پوشند؟ و يا اينکه اهل سنت اهل بيت پيامبر را قبول ندارند، بايد عرض کنم که اهل سنت براي عزيزترين کسان خود (پدر و مادر و فرزند و غيره) هم لباس سياه نمي پوشند. اگر براي عزيزترين کسان خود لباس سياه مي پوشيدند و براي عزاداري امام حسين نمي پوشندند درست بود. اهل سنت در هيچ مراسمي لباس سياه نمي پوشند.
چون باور دارند که پيامبراکرم صل الله عليه و سلم فرمودند: لباس سفيد بپوشيد زيرا لباس سفيد فقط مخصوص عروسي يا دامادي يا تولد نوزاد و يا کفن مردگان نيست. پيامبر اکرم مي فرمايند: بهترين لباس و پاکيزه ترين لباس، لباس سفيد است. وقتي پيامبر ما اين طور مي فرمايند: عقل هم اين را حکم مي کند که وقتي فرزندي بدنيا مي آيد لباس سفيد بپوشد احدي حاضر نيست که وقتي عزيزي از او فوت ميکند، کفن سياه بر تن او کند، يا شب دامادي لباس سياه بپوشد. وقتي که در سه مرحله از عمر او اين لباس محبوب ترين لباس است و پيامبر هم دستور مي دهند که لباس سفيد بپوشيد چرا ما لباس خود را در مراسم ويژه اي تغييردهيم؟ اگر پيامبر و اصحابشان اين کار را مي کردند ما هم اين کار را مي کرديم.
در هيچ کتاب و تاريخي حتي يک روايت پيدا نميکنيد که پيامبر هنگام از دست دادن فرزندشان يا شهادت يارانشان و يا شهادت عمويشان حضرت حمزه لباسشان را عوض کرده باشند يا صحابه بعد از فوت پيامبر اين کار را کرده باشند. پس متوجه مي شويم که پوشيدن لباس سياه در مراسم عزاداري درست نيست.
مطلب دوم اينکه چرا اهل سنت براي امام حسين رضي الله عنه عزاداري نمي کنند؟ شهادت امام حسين بزرگترين مصيبتي بود در تاريخ اسلام بر مسلمانان وارد شد. و قلب مسلماني نيست وقتيکه قصه کربلا را بخواند يا بشنود به درد نيايد و غمگين و ناراحت نشود!
اما براي چنين مصيبتي اسلام براي ما خط و مشي تعيين کرده است.
زماني که از انسان فرزندي يا عزيزي مي ميرد تحمل آن بسيار سنگين و دشوار است. تکليف شخص مسلمان در چنين حالتي چيست؟
آيا بايد عزاداري کنيم يا اينکه قرآن راه ديگري را به ما نشان مي دهد؟ قرآن مي فرمايد: اي پيامبر به صبرکنندگاني که هنگاميکه به آنان مصيبتي مي رسد مي گويند ما از آن خدا هستيم و به سوي خدا بر مي گرديم مژده بده! صبر آنچنان عبادتي است که اجر و پاداش همه عبادتها صد برابر يا هفتصد برابر داده مي شود ولي اجر و پاداش صبر کنندگان بي حساب است.
صابران چه کسانيند؟ اگر خداوند در همين جا آيه را تمام مي کرد همه مي گفتند منظور از صبر، در برابر مسايل دنيوي يا درد و رنجي است که به انسان مي رسد. ولي پيامبراکرم مي فرمايد: صابرين کسانيند که وقتي به آنها مصيبتي بزرگ مي رسد به سر و صورتشان نمي زنند. پيامبر خدا در مورد کساني که در برابر مصيبتها به صبر نمي کنند و به سر و صورتشان مي زنند و گريبانشان را پاره مي کنند مي فرمايند: از ما (مسلمانها) نيست کسي که هنگام مصيبت بر چهره خود مي زند و گريبان پاره مي کند و مانند دوره جاهليت حرفهاي کفر برزبان جاري مي کند.
شخص مسلمانان هنگام مصيبت بايد بگويد: ما از آن خدا ييم و بسوي او باز مي گرديم (يعني تسليم محض در برابر دستورات خداوند و اظهار عبوديت و بندگي در برابر خدا و اعتقاد به معاد و اقرار به اينکه به سوي خدا بر مي گرديم يعني معادي و قيامتي است)
کساني که در برابر مصيبت صبر مي کنند و جزع و فزع نمي کنند خدا وند متعال آنها را مغفرت مي کند و گناهان آنها را مي بخشد و رحمتهاي خود را بر آنها نازل مي نمايد و اينها انسانهاي هدايت شده هستند.
اينها دليل ماست در برابر کساني که مي گويند چرا براي امام حسين عزاداري نمي کنيد؟ دليل ما آيات قرآن و احاديث پيامبر و حضرت علي است. آيا کسي مي تواند ادعا کند که حضرت علي بعد از فوت حضرت فاطمه رضي الله عنها لباس سياه پوشيدند و عزاداري کردند؟ پس عمل ما عمل حضرت علي کرم الله وجهه و احاديث پيامبراکرم و عمل صحابه است .
جناب مولوي فاروقي در ادامه سخنانشان متذکر شدند که عمل ديگري که اکثرا در موقع عزاداري انجام مي دهند دعوتي ها است در صورتي که زماني که پيامبر خبر فوت جعفر بن ابي طالب را شنيدند دستور دادند که براي خانواده جعفر غذا بياوريد تا آنها به عزاداريشان بپردازند يعني وقتي کسي مي ميرد اطرافيان حق ندارند در خانه او غذا بخورند، بلکه بايد براي آن خانواده غذا ببرند.
ايشان در ادامه سخنانشان به اسامي شهدا کربلا اشاره کردند و گفتند: آيا شما اسامي شهداي کربلا را مي دانيد که چه کساني هستند؟ در کربلا معلي 72 نفر هستند که شهيد شدند، در ميانشان 23 نفر از اهل بيت پيامبر بودند. فرزندان حضرت علي و برادرن امام حسين که در کربلا شهيد شدند که عبارتند: محمد – عثمان – ابوبکر – جعفر – عباس – امام حسين بودند دو تا از فرزندان حضرت علي بنامهاي ابوبکر و عثمان، که واقعه کربلا همراه برادرشان حضرت امام حسين شهيد شدند در حالي که در ايام عزاداري نامي از آنها برده نمي شود. اگر قرار است که عزاداري کنيد بايد براي اين دو برادر امام حسين هم عزاداري کنيد! حضرت علي محبت خلفا را در دل داشتند که سه تا از فرزندانشان را به نام ابوبکر و عمر و عثمان نام گذاري مي کنند! نه تنها حضرت علي به محبت خلفاء عشق مي ورزيدند و آنها را دوست داشتند بلکه حضرت امام حسن عليه سلام که سه فرزندشان در کربلا همراه عموي گراميشان شهيد مي شوند عبارتنداز: عبدالله ، قاسم، ابوبکر . فرزند ديگرشان بنام عمر که زنده ميماند. و رسالت عموي بزرگوارشان را ادامه مي دهد.
بعد از واقعه کربلا از حضرت امام حسين دو فرزند در قيد حيات باقي ماندند يکي زين العابدين که در بستر بيماري بود و دومي عمر بن حسين که خردسال بود. امام سجاد فرزندي به نام عمر دارند امام موسي کاظم فرزندي به نام ابوبکر دارند، امام رضا دختري به نام عايشه دارند.
مولوي غلام حيدر فاروقي در ادامه سخنانشان گفتند: آنانيکه به حضرت علي و اهل بيت عشق مي ورزند، چرا اسامي اهل بيت را روي فرزندانشان نمي گذارند.
بياييم اين سنت را ترويج دهيم بياييم دوستي هايمان را به امام علي و حسن و حسين نشان دهيم. کساني که اهل بيت پيامبر را در برابر خلفا قرار ميدهند و اين طور وانمود مي کنند که اهل بيت پيامبر جدا از خلفا بوده اند، آنها دشمنان پيامبرند. وقتي از امام جعفر صادق سوال مي شود اگر شمشير آب طلا داشته باشد عيبي دارد؟ حضرت مي گويند خير! چون شمشير حضرت ابوبکر صديق آب طلا داشت. آنها تعجب ميکنند و مي گويند شما به ابوبکر مي گويي صديق مي فرمايند: هر کس به ابوبکر صديق نگويد خدا هرگز سخن او را تصديق نخواهد کرد. پس اهل بيت پيامبر با خلفاء هيچ اختلافي نداشتند. بلکه بلعکس به آنها عشق مي ورزيدند و اسامي فرزندانشان را به نام خلفاء مي گذاشتند و امام حسين که با هفتاد و دو تن از يارانشان در کربلا شهيد شدند به ما اين درسي را آموختند که نبايد در برابر يزيديان زمان تسليم شد.
محبت به اهل بيت جزء ايمان ماست، چرا که قرآن مي فرمايد: اي پيامبر بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيامبر اطاعت کنيد. محبت با شعار کافي نيست بلکه محبت زماني واقعي است که انسان از محبوبش پيروي کند و سعي کند کاري که او انجام داده انجام دهد و کاري که انجام نداده انجام ندهد.
امام حسين در وفات مادرشان حضرت فاطمه لباس سياه نپوشيدند و عزاداري نکردند ما هم که محبت اهل بيت پيامبر را جزء ايمان خود مي دانيم از آنها پيروي مي کنيم و در هر نمازهايمان بر آنها درود مي فرستيم.
ايشان در ادامه مطلبشان فرمودند که اين نامهايي که بيان کردم نه تنها در کتاب هاي اهل سنت آمده بلکه در تمام کتب اسلامي و اهل تشيع هم چاپ شده اين چيزي نيست که ما انکار کنيم.
ايشان به علت اطاله موضوع و اتمام وقت براي اينکه عده اي که مي گويند اهل سنت اهل بيت را دوست ندارند چند حديثي از پيامبر که در کتب اهل سنت روايت شده است بطور خلاصه ترجمه کردند. حديثي از پيامبر که در خطبه هاي نماز جمعه هر هفته خوانده مي شود، که پيامبر فرمودند: حسن و حسين دو سردار جوانان بهشت هستند. در روايتي ديگر پيامبر فرمودند حسن و حسين دو دسته گل من در دنيا هستند. حديثي که ابو هريره از پيامبر روايت مي کند که روزي پيامبر به حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين نگاه کردند و فرمودند من آشتي و صلح مي کنم با کسي که با شما صلح کند و مي جنگم با کسي که با شما بجنگد. و در روايتي فرمودند کسي که حسن و حسين را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هر کس که با آنان بغض و عداوت داشته باشد با من دشمني دارد. ايشان تاکيد کردند که احاديث بسيار است و لي به خاطر ضيق وقت به همين چند روايت مختصر اکتفا مي کنم اميدواريم که خدا به همه ما توفيق پيروي از پيامبر و اهل بيت عنايت بفرمايد. آمين

Jan 2, 2008

عيدقربان سال 86




متن كامل سخنان جناب مولوي غلام حيدر فاروقي امام جمعه اهل سنت بيرجند در عيد قربان سال86 با اندكي تخليص

بعد از حمد و سپاس خداوند در آغاز سخن فرا رسيدن عيد سعيد قربان را به همه مسلمين جهان و به شما برادران و خواهران نمازگذار تبريك عرض مي كنم واز اينكه امروز روز جمعه است و مهمترين عمل نزد خدا قرباني است لذا من سعي مي كنم سخنانم را كوتاه وبه صورت فهرست وارمطالبي را خدمت شما عزيزان عرض كنم چون بسياري از عزيزان شايد در نماز هاي جمعه كمي با تاخير به مسجد مي آيند و بسياري از مسايل اخلاقي اسلامي را نمي دانند و امروز چون همه حضور دارند لذا بنده آيات و احاديثي را خلاصه وار خدمت شما عزيران ترجمه كنم و اميدوارم كه خدوند به همه ما توفيق عمل عنايت بفرمايد


سخنانم درباره حقوق مسلمين است حقوقي كه هر مسلمان بر گردن مسلمان ديگر دارد پيامبراكرم به چند حق از حقوق مسلمان در این حدیث اشاره مي كنند يكي از حقوقي كه هر مسلمان بر مسلمان ديگر دارد اين است كه وقتي او را ملاقات مي كند سخنش را با سلام آغاز كند چون پيامبراكرم صلي عليه و سلم مي فرمايند: من شما را به يك عملي راهنمايي مي كنم كه اگر آن را گسترش داديد محبتها را بين تان زياد مي كند، عبدالله بن سلام مي گويد: اولين سخني كه پيامبر پس از ورودشان به مدينه منوره فرمودند اين بود سلام كردن را گسترش دهيد چرا كه سلام شعار هر مسلمان است مسلمان وقتي مسلمان ديگر را مي بيند بايد با السلام عليك او را ملاقات كند در حق او دعا كند و آن شخص هم جوابش را با دعای خير بدهد همچنين پيامبر فرمودند: به فقرا و مستمندان طعام بدهيد و صله رحم را به جا آوريد، مطلبي را كه مي خواهم امروز تاكيد كنم همين مسئله صله رحم است كه متاسفانه بر اثر ضعف ايماني كه داريم مي بينيم به خاطر مسايل بسيار بي ارزش سالها و ماهها برادر از برادر و يا برادر از خواهر قهر هستند. در حاليكه پيامبر مي فرمايند: صله رحم را بجا آوريد امروز روز عيد است لذا هر كدورتي كه نسبت به هم داريد قبل از رفتن به خانه بيرون بريزيد و همين جا تصميم بگيريد با خويشاوند خود رابطه برقرار كنيد و با آنها رفت و آمد كنيد.


همچنين پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: شما نماز بخوانيد در دل شب. در زماني كه همه خوابيده اند برخيزيد وبا خدا به راز و نياز بپردازيد. اگر اين مواردي كه خدمت شما عزيزان عرض شد، عمل كنيد حتما به بهشت داخل مي شويد. و همچنين پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: اگر كسي شما را دعوت كرد دعوتش را بپذيريد. كه متاسفانه اين سنت حسنه از بين رفته و دارد جزء مسائل متروكه قرار ميگيرد.


و ديگر پيامبر اكرم فرمودند: اگر كسي از شما راهنمايي خواست او را راهنمايي كنيد. وظيفه شرعي هر مسلمان است زماني كه مسلماني عطسه زد و گفت الحمدالله شما در جواب بگويد. يرحمك الله، و هنگامي كه بيمار شد، به عيادت او برويد، و هنگامي كه مرد، در تشييع جنازه او شركت كنيد. اين مجموعه حقوق مسلمانان بود كه پيامبراكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: و ديگر اينكه فرمودند از حق مسلمان بر مسلمان اين است كه آن چيزي را كه براي خود مي پسنديد براي برادر يا خواهر مسلمان خود به پسنديد. و آن چيزي را كه براي خود نمي پسندید براي ديگران هم نبايد بپسندید.


پيامبراسلام، جامعه اسلامي را به يك جسم تشبيه مي كنند كه سعدي هم مي گويد: بني آدم اعضاي يكديگرند/ كه در آفرينش ز يك گوهرند.


چو عضوي بدرد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار


يعني مسلمانان يه يكديگر وابسته اند و در غم و شادي يكديگر بايد با هم شريك باشند، فكر نكنيد آن مسلماني كه در گوشه زندانهاي اسرائيل شكنجه مي شود با او هيچ رابطه اي نداريد. يا آن مسلماني كه در دورترين نقطه جهان به دست كفار شهيد مي شود با ما بيگانه است.


خير مسلمانان با همديگر مرتبط هستند آنها از طريق كلمه الله با ما وصلند. رابطه ما رابطه اخوت مسلمين است ، كه بايد با مسلمانان هم دردي كنيم در غم و شادي همديگر شريك باشيم . چرا كه مسلمانان مانند اعضاي بدن انسان با يكديگر مرتبط هستند.


و در حديثي ديگر مي فرمايند: مسلمانان مانند اجزاي يك ساختمان هستند همان طور كه اجزاي ساختمان در استحكام آن نقش دارند مسلمانان هم بايد همين طور باشند.


حق ديگري كه بايد رعايت شود كمك به فرد مظلوم يا ستمديده است زماني كه مسلماني نياز دارد او را تنها رها نكنيم. مسلمان برادر مسلمان است، نبايد زمانيكه احتياج به كمك داشت او را رها كنيم ، و نبايد او را تحقير كنيم.


پيامبراكرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايند: هر كس گرهي از كار برادر مسلمانش بگشايد، يعني زماني كه نياز به كمك مالي يا مشكلي ديگر داشت در حل آن به او كمك كند، خداوند متعال تمام مشكلات او را حل مي كند. كسي كه به تنگدستي كمك كند، خداوند كارهاي دنيا و آخرت را براي او آسان مي كند. و كسي كه آبروي مسلماني را نريزد، و آبرويش را حفظ مي كند. واز خطاهای او چشم پوشي مي كند. خداوند در دنيا و اخرت پرده پوشي او را مي كند.


خلاصه اينكه پيامبراكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: خداوند بنده مسلمانش را كمك و ياري مي كند، تا زماني كه مسلمان در صدد كمك و ياري برادر يا خواهر مسلمانش باشد .و زماني كه انسان در صدد كمك به برادر يا خواهر مسلمانش نباشد خدا هم او را كمك و نصرت نمي كند.


ديگر از حقوقي كه بايد رعايت شود، اين است كه مسلمان نبايد به مسلمان ديگر آزارو اذيت برساند، حتي اگر با يك نگاه كردن موجب ناراحتي او شود. حق نداريم كه اين كار را بكنيم.


مال مسلمان حرام است، آبرو او هم حرام است، ريختن خون مسلمان هم حرام است. يعني تجاوز و تعدي به هر كدام از اين ها حرام است.


از پيامبراسلام سوال كردند: كه فرد مسلمان چه كسي است؟ فرمودند: مسلمان كسي است كه ديگران از دست و زبان او در امان باشند.


ديگر اينكه انسان بايد متواضع باشد، بخل نداشته باشد. اركان كفر چهار چيز است كه انسان را به كفر مي كشاند.


اول: تكبر. انسان را از خدا باز مي دارد. دوم: حسادت. انسان را از پذيرفتن دستورات خدا باز مي دارد. سوم: خشم.و غضب. انسان را از عدالت باز مي دارد. چهارم: شهوت. انسان را از عبادت باز مي دارد.


در قران مجيد مي خوانيم (كه سعي كنيد كه متواضع باشيد چهرات را با تكبر و غرور از مردم بر مگردان بر روي زمين متكبرانه راه نرو...) ، تواضع است كه انسان را در نزد همگان محبوب مي سازد، به انسان عزت و كرامت مي دهد.


مواردي كه در روز عيد قربان كه بايد رعايت شود.


پيامبراكرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايند: هيچ عملي براي فرزند آدم در نزد خدا محبوب تر از ريختن خون قرباني نيست از پيامبر سوال مي شود كه اين قرباني كه انجام مي دهيم چه نفعي براي ما دارد؟ فرمودند: اين سنت پدر شما حضرت ابراهيم خليل الله است. سوال شد اي رسول خدا در اين قرباني براي ما چه هست فرمودند در برابر هر موي گوسفند قرباني نيكي يه آن كسي كه قرباني مي كند مي رسد، همچنين به ازاي هر موي پشم قرباني به انسان نيكي مي رسد. به همين خاطر فرمودند: كسي كه توانايي قرباني دارد يعني صاحب نصاب است. بايد قرباني كند، و فرمودند: اگر كسي توانايي مالي دارد و قرباني نمي كند، حق ندارد در جمع مسلمانان حاضر شود.


حضرت ابراهيم بخاطر اين خليل الله نام گرفت كه خداوند ايشان را در معرض سخت ترين آزمايشها قرارداد ايشان پيروزمندانه از عهده اين آزمايشها بيرون آمدند.


سالها بود كه ايشان فرزندي نداشتند. بعد از سالها كه خداوند اسماعيل را به ايشان عطا كرد و بعد از مدتها انتظار زماني كه اسماعيل به سن جواني رسيد. خداوند به حضرت ابراهيم سلام الله عليه دستور مي دهد كه اي ابراهيم فرزندت را در راه ما قرباني كن! امروزه شايد بسياري از ماها حاضر نباشيم گوسفندي را قرباني كنيم.اما خداوند به حضرت ابراهيم دستور مي دهد كه فرزندت را قرباني كن.


حضرت ابراهيم به حضرت اسماعيل مي گويند كه اي دلبندم خدا به من دستور داده ،و من در خواب ديدم كه مي بايست تو را در راه الله قرباني مي كنم (و خواب انبيا هم وحي است) نظر تو در اين مورد چيست؟ حضرت اسماعيل در جواب پدر مي گويد: اي پدر آنچه كه خدا به تو دستور داده انجام بده، انشاء الله من را جز صابران خواهي يافت.


حضرت ابراهيم در خفا مادر اسماعيل ريسمان و چاقوي بر مي دارد و چون مي بايست از مادر هم اجازه بگيرند و ايشان هم خبر داشته باشد كه حضرت اسماعيل كجا مي رود به مادر حضرت اسماعيل مي گويند: فرزندت را لباس نو بپوشان، موهاي سرش را شانه كن، زيرا او را مي خواهم به مهماني ببرم . (منظور حضرت ابراهيم مهماني خدا است) وقتي كه مادر به او لباس نو مي پوشاند، سرش را شانه مي زند، و او براي رفتن به مهماني آماده مي كند. حضرت ابراهيم اسماعيل را براي قرباني به طرف مني مي برند. (سخت ترين روز از زمان خلقت ابليس براي او روزي است كه مي بيند حضرت ابراهيم فرزندش را براي رضايت خدا قرباني مي كند) لذا تمام تلاشهايش را بكار مي گيرد كه حضرت ابراهيم را از اين دستور خدا باز دارد و منصرف سازد. در سه محل كه امروز حجاج سنگ ريزه ها را مي زنند شيطان ظاهر مي شود و وسوسه قلب حضرت ابراهيم وسوسه مي كند كه شايد ايشان را از اين عمل خطير باز دارد اما حضرت ابراهيم شيطان را رجم مي كند و امروزه حجاج به تاسي از اين عمل حضرت ابراهيم عمل رجم را انجام مي دهند .


زماني كه به قربان گاه مي رسند اسماعيل به پدربزرگوارش مي گويد اي پدرجان! من در برابر دستور خداوند تسليمم. اما چند تا وصيت دارم و از شما درخواست دارم كه اينها را انجام دهيد.


اول: اينكه دست و پايم را محكم با طناب ببنديد شايد هنگام قرباني دست و پا زنم و شما اذيت شويد.


دوم: چهره ام را به هنگام ذبح به طرف زمين برگردانيد ،شايد مهر و شفقت پدري باعث شود كه شما در دستور خداوند تاخير بفرماييد.


سوم: لباسهايتان را جمع كنيد و به دور خودتان بپيچيد كه قطره هاي خون من بر لباسهايتان نريزد شايد كه از اجر و پاداش من كاسته شود. و يا اينكه شايد مادرم آن خونها را ببيند و ناراحت شود.


چهارم: اينكه چاقو را بسيار تيز كنيد و هنگام قرباني محكم بر حلقومم بكشيد زيرا سختي جان كندن بسيار دشوار است.


پنجم: پيراهنم را براي يادگاري براي مادرم ببريد اما توضيح ندهيد و نگويي كه چگونه فرزندم را قرباني كردم


بعد از اين سفارشات، حضرت ابراهيم چاقو را بر مي دارند و به وصيت هاي حضرت اسماعيل عمل مي كنند و هنگامي كه مي خواهند حضرت اسماعيل را قرباني كنند هر چه چاقو را بر حلقوم حضرت اسماعيل ميكشند چاقو نمي برد. حضرت اسماعيل در همان حالي كه زير چاقوي قرباني خوابيده اند مي گويند اي پدر نكند كه مهر پدري شما را ضعيف كرده است كه نمي توانيد حلقوممرا ببريد؟! حضرت ابراهيم از روي عصبانيت چاقو را بر سنگ مي زنند، سنگ دو نيم مي گردد. حضرت ابراهيم به چاقو مي گويند اي چاقو! سنگ را دو نيم مي كني؟ اما گلوي اسماعيل را نمي بري؟ ان گاه چاقو به صدا در مي آيد و مي گويد: اي ابراهيم تو مي گويي ببر اما پروردگارم مي گويد: نبر! من چگونه به دستور تو عمل كنم و از دستور پروردگارم سرپيچي كنم؟! (به همين خاطر است كه اكرم مي فرمايند: متوجه باشيد در جايي كه نافرماني خداوند است از هيچ مخلوقي اطاعت نكنيد) كه خداوند در عوض ذبح اسماعيل يك گوسفند بسيار بزرگي از بهشت به عنوان فديه حضرت اسمايل آورد تا حضرت ابراهيم آن گوسفندرا بجاي حضرت اسماعيل قرباني كند. به اميد قبولي تمام طاعات و عبادات در نزد پروردگارسبحان والسلام .