Jan 25, 2008

شهادت حضرت امام حسين رضي الله عنه



متن خطبه نماز جمعه 28دی
توسط مولانا فاروقی امام جمعه اهل سنت بیرجند

جناب مولوی غلام حیدر فاروقی خطبه نماز جمعه این هفته را اختصاص دادند به موضوع جهاد و ماجراي کربلا و محرم از دیدگاه اهل سنت.
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتا....
گمان نکنيد کساني که در راه خدا کشته مي شوند مردگانند بلکه آنان در نزد خدا زنده اند و روزي داده مي شوند و خوشحال و شادمان هستند و منتظر هستند که ياران و دوستان آنها به آنها بپيوندند. شهادت واژه بسيار مقدسي است، شهدا شمع محفل بشريتند، مي سوزند و به ديگران روشني مي دهند جهاد هم که وسيله اي براي رسيدن به اين مقام والاي شهادت است در اسلام از ويژگي هاي خاصي برخوردار است و راه رسيدن به عزت و شوکت و سيادت مسلمين در جهاد است به همين خاطر پيامبر مي فرمايند: کسي که جهاد نکند يا به فکر جهاد هم نباشد و بميرد بر شاخه اي از نفاق مرده است.
شهادت آنچنان مقام و مرتبه اي دارد که اگر انسان با اخلاص از خدا شهادت را طلب کند همچنان که پيامبراکرم مي فرمايند: اگر کسي از روي صداقت شهادت را از خدا طلب کند، خداوند مقام و منزلت شهادت را به او عطاء مي کند، گر چه در بستر خانه اش بميرد.
حضرت عمر رضي الله عنه در مدينه منوره اين دعا را مي کردند، خدايا شهادت را نصيبم کن! در حالي که اصحاب در شهر پيامبر از اين دعاي حضرت عمر تعجب مي کردند و مي گفتند: چطور ممکن است که در شهر رسول خدا (در مدينه منوره) شهادت نصيب اميرالمومنين حضرت عمر شود در حالي که براي شهادت بايد از خانه و شهر خارج شويم و در ميدان نبرد با دشمن بجنگيم تا آنوقت شهيد شويم.
اما از جايي که خداوند به بعضي از دوستان خاصش نور و بصيرتي عنايت مي کند که با آن نور و بصيرت بسياري از حقايق براي آنها آشکار و نمايان مي شود که توسط آن چيزها را مي بينند و مي فهمند که انسانهاي معمولي از درک آن عاجزند. اما زمانيکه حضرت عمر رضي الله عنه در محراب رسول الله شهيد مي شوند آن وقت اصحاب و ياران آن حضرت آن دعا را درک مي کنند که شهادت در شهر پيامبر بدون جنگ و ميدان کارزار هم مي تواند نصيب مشتاقان آن گردد.
و نام شان به عنوان اولين شهيد محراب در تاريخ ثبت مي شود. روزي اصحاب رسول الله از آن حضرت سوال مي کنند که از بين مردم چه کسي از (لحاظ مقام و منزلت) از همه بهتر است؟ پيامبر فرمودند: کسي که با جان و مالش در راه خدا جهاد مي کند. ديگري سوال کرد چه عملي از همه عملها بهتر است؟ مي فرمايند: ايمان به خدا و پيامبر و بعد جهاد در راه خدا محبوبترين عملها است! در روايتي ديگر مي فرمايند: يک شبانه روز در راه خدا جهاد کردن و از مرزها و سرزمينهاي اسلامي محفاظت و حراست نمودن از يک ماه روزه گرفتن و تمام شبها را به عبادت به صبح رساندن بهتر است.
پيامبراکرم در جايي ديگر قسم ياد مي کنند که من دوست دارم بارها در جبهه جنگ شرکت نموده و در اين راه جانم را فدا کنم.
و در جاييي ديگر مي فرمايند: آن گرد و خاکي که بر قدمهاي انسان در راه خدا مي نشيند، قدم و بدن شخص را از آتش جهنم محفوظ مي ماند، و مي فرمايند: وقتي که انسان وارد بهشت مي شود ونعمتهايي را که نه با گوش شنيده و نه با چشم ديده و نه بر قلب او خطور کرده را مي بيند حاضر نيست که براي يک ثانيه از بهشت خارج شود. اما شهيد آرزو مي کند که به دنيا برگردد و ده ها مرتبه در راه خدا کشته شود تا مقام بالاتري به او داده شود. و جايي ديگر مي فرمايند: دو قطره اند که نزد خدا بسيار محبوب اند، يکي قطره خوني که در راه خدا ريخته مي شود و ديگري قطره اشکي که از چشمهاي انسان در تاريکي شب از ترس خدا جاري مي شود. و مي فرمايند: دو چشم از آتش جهنم محفوظ مي ماند يکي آن چشمي که از ترس خدا اشک ريخته و دوم آن چشمي که براي حفاظت و نگهباني از کيان اسلام و مسلمين شبها را بيدار بوده صاحبان اين دوچشم از جهنم نجات مي يابند.
در بهشت صدها مقام و منزلت وجود دادرد که ويژه کساني است که در راه خدا جهاد کرده و شهيد شده اند. وقتي از پيامبر خدا صل الله عليه و سلم سوال مي شود اي رسول خدا مرا به عملي راهنمايي کنيد که با ثواب و پاداش جهاد در راه خدا برابر باشد؟ پيامبراکرم مي فرمايند:که عملي که با جهاد برابري کند سراغ ندارم! وقتي که انسان براي حفاظت از دين و اسلام و آبروي مسلمين جهاد مي کند و شهيد مي شود بايد مقام بس بالايي داشته باشد. تمام گناهان شهيد بخشيده مي شود، الا حق الناس که بايد ادا شود.
مسئله ديگر درباره عاشورا و دهم محرم است، که آيا روز عاشورا بخاطر شهادت امام حسين و يارانشان محترم است يا اينکه قبل از اسلام و شهادت امام حسين اين روز مهم بوده است يا خير؟ در هيچ جاي قرآن اشاره اي نشده که شما در روزهاي وفات انبياي گذشته عزاداري کنيد و يا اينکه عمل خاصي انجام دهيد،همچنين روز عاشورا (دهم محرم) قبل از اسلام محترم بوده است، پيامبراکرم مشاهده کردند که تعداي از مشرکين روز عاشورا را روزه مي گيرند و زمانيکه به مدينه منوره تشريف بردند در آنجا هم ديدند يهودها اين عمل را انجام مي دهند از آنها سوال شد که شما چرا روز دهم محرم را روزه مي گيريد؟ گفتتند: ما بخاطر شکرانه نجات حضرت موسي و بني اسرائيل و غرق شدن فرعون و لشکريانش اين روز را روزه مي گيريم. (اين قبل از فرض شدن روزه ماه رمضان بود) پيامبر اکرم فرمودند: ما مسلمانان سزاوارتر از اينها هستيم که اين روز را روزه بگيريم، لذا دستور دادند مسلمانان هم روز عاشورا و تاسوعا را روزه بگيرند (تا قبل از فرض شدن ماه رمضان، روزه در روز عاشورا واجب بود) اما در سال دوم هجري که روزه ماه مبارک رمضان فرض شد پيامبر فرمودند بعد از اين هر کس مي خواهد روز عاشورا را روزه بگيرد يا نگيرد عيبي ندارد. و در باره فضيلت روزه روز عاشورا فرمودند: خداوند تمام گناهان صغيره سال گذشته را مي بخشد. در فتح مکه يا حجه الوداع فرمودند اگر من در سال آينده در قيد حيات بودم روز نهم محرم يعني تاسوعا را روزه مي گيرم تا شباهتي با اهل کتاب نداشته باشد. ولي پيامبر سال بعد رحلت فرمودند و اين کار انجام نشد از اين روايت استنباط مي شود که بهترين روزهاي که مسلمانان در ايام محرم مي توانند روزه بگيرند تاسوعا و عاشورا است.
با مقدمه اي که بيان شد به اين نتيجه رسيديم که روز عاشورا روزي است که قبل از اسلام هم محترم بوده و در روايتي آمده که کشتي حضرت نوح در روز عاشورا در کنار کوه جودي پهلو گرفت. و در روايتي ديگر آمده که روز جمعه روز قيامت در روز دهم عاشورا خواهد بود، اين فضايل قبل از اسلام براي روز دهم محرم بوده و بعد از اسلام با دستور پيامبر اين احترام تثبيت شده و حضرت امام حسين رضي الله عنه و يارانشان که در چنين روزي به شهادت مي رسند. در واقع افتخاري براي آنها محسوب مي شود که قبل و بعد از اسلام مهم بوده است.
در اين روزها بعضي از فرصت ها و کساني که علم و دانشي ندارند به مقدسات اهل سنت توهين مي کنند و مي گويند: که اهل سنت اهل بيت پيامبر را قبول ندارند. و براي اين که عده اي را بفريبند مي گويند: اگر امام حسين را دوست دارند پس چرا براي آن حضرت عزاداري نمي کنند و لباس سياه نمي پوشند؟
بايد بدانيم که هر گروهي از مسلمانان براي خودش اعتقاداتي دارند بعضي از اين اعتقادات واهي و دروغ است و بعضي مطابق آيات قرآن و احاديث پيامبر است.
سوالي که مطرح مي کنند چرا اهل سنت در عزاداري امام حسين لباس سياه نمي پوشند؟ و يا اينکه اهل سنت اهل بيت پيامبر را قبول ندارند، بايد عرض کنم که اهل سنت براي عزيزترين کسان خود (پدر و مادر و فرزند و غيره) هم لباس سياه نمي پوشند. اگر براي عزيزترين کسان خود لباس سياه مي پوشيدند و براي عزاداري امام حسين نمي پوشندند درست بود. اهل سنت در هيچ مراسمي لباس سياه نمي پوشند.
چون باور دارند که پيامبراکرم صل الله عليه و سلم فرمودند: لباس سفيد بپوشيد زيرا لباس سفيد فقط مخصوص عروسي يا دامادي يا تولد نوزاد و يا کفن مردگان نيست. پيامبر اکرم مي فرمايند: بهترين لباس و پاکيزه ترين لباس، لباس سفيد است. وقتي پيامبر ما اين طور مي فرمايند: عقل هم اين را حکم مي کند که وقتي فرزندي بدنيا مي آيد لباس سفيد بپوشد احدي حاضر نيست که وقتي عزيزي از او فوت ميکند، کفن سياه بر تن او کند، يا شب دامادي لباس سياه بپوشد. وقتي که در سه مرحله از عمر او اين لباس محبوب ترين لباس است و پيامبر هم دستور مي دهند که لباس سفيد بپوشيد چرا ما لباس خود را در مراسم ويژه اي تغييردهيم؟ اگر پيامبر و اصحابشان اين کار را مي کردند ما هم اين کار را مي کرديم.
در هيچ کتاب و تاريخي حتي يک روايت پيدا نميکنيد که پيامبر هنگام از دست دادن فرزندشان يا شهادت يارانشان و يا شهادت عمويشان حضرت حمزه لباسشان را عوض کرده باشند يا صحابه بعد از فوت پيامبر اين کار را کرده باشند. پس متوجه مي شويم که پوشيدن لباس سياه در مراسم عزاداري درست نيست.
مطلب دوم اينکه چرا اهل سنت براي امام حسين رضي الله عنه عزاداري نمي کنند؟ شهادت امام حسين بزرگترين مصيبتي بود در تاريخ اسلام بر مسلمانان وارد شد. و قلب مسلماني نيست وقتيکه قصه کربلا را بخواند يا بشنود به درد نيايد و غمگين و ناراحت نشود!
اما براي چنين مصيبتي اسلام براي ما خط و مشي تعيين کرده است.
زماني که از انسان فرزندي يا عزيزي مي ميرد تحمل آن بسيار سنگين و دشوار است. تکليف شخص مسلمان در چنين حالتي چيست؟
آيا بايد عزاداري کنيم يا اينکه قرآن راه ديگري را به ما نشان مي دهد؟ قرآن مي فرمايد: اي پيامبر به صبرکنندگاني که هنگاميکه به آنان مصيبتي مي رسد مي گويند ما از آن خدا هستيم و به سوي خدا بر مي گرديم مژده بده! صبر آنچنان عبادتي است که اجر و پاداش همه عبادتها صد برابر يا هفتصد برابر داده مي شود ولي اجر و پاداش صبر کنندگان بي حساب است.
صابران چه کسانيند؟ اگر خداوند در همين جا آيه را تمام مي کرد همه مي گفتند منظور از صبر، در برابر مسايل دنيوي يا درد و رنجي است که به انسان مي رسد. ولي پيامبراکرم مي فرمايد: صابرين کسانيند که وقتي به آنها مصيبتي بزرگ مي رسد به سر و صورتشان نمي زنند. پيامبر خدا در مورد کساني که در برابر مصيبتها به صبر نمي کنند و به سر و صورتشان مي زنند و گريبانشان را پاره مي کنند مي فرمايند: از ما (مسلمانها) نيست کسي که هنگام مصيبت بر چهره خود مي زند و گريبان پاره مي کند و مانند دوره جاهليت حرفهاي کفر برزبان جاري مي کند.
شخص مسلمانان هنگام مصيبت بايد بگويد: ما از آن خدا ييم و بسوي او باز مي گرديم (يعني تسليم محض در برابر دستورات خداوند و اظهار عبوديت و بندگي در برابر خدا و اعتقاد به معاد و اقرار به اينکه به سوي خدا بر مي گرديم يعني معادي و قيامتي است)
کساني که در برابر مصيبت صبر مي کنند و جزع و فزع نمي کنند خدا وند متعال آنها را مغفرت مي کند و گناهان آنها را مي بخشد و رحمتهاي خود را بر آنها نازل مي نمايد و اينها انسانهاي هدايت شده هستند.
اينها دليل ماست در برابر کساني که مي گويند چرا براي امام حسين عزاداري نمي کنيد؟ دليل ما آيات قرآن و احاديث پيامبر و حضرت علي است. آيا کسي مي تواند ادعا کند که حضرت علي بعد از فوت حضرت فاطمه رضي الله عنها لباس سياه پوشيدند و عزاداري کردند؟ پس عمل ما عمل حضرت علي کرم الله وجهه و احاديث پيامبراکرم و عمل صحابه است .
جناب مولوي فاروقي در ادامه سخنانشان متذکر شدند که عمل ديگري که اکثرا در موقع عزاداري انجام مي دهند دعوتي ها است در صورتي که زماني که پيامبر خبر فوت جعفر بن ابي طالب را شنيدند دستور دادند که براي خانواده جعفر غذا بياوريد تا آنها به عزاداريشان بپردازند يعني وقتي کسي مي ميرد اطرافيان حق ندارند در خانه او غذا بخورند، بلکه بايد براي آن خانواده غذا ببرند.
ايشان در ادامه سخنانشان به اسامي شهدا کربلا اشاره کردند و گفتند: آيا شما اسامي شهداي کربلا را مي دانيد که چه کساني هستند؟ در کربلا معلي 72 نفر هستند که شهيد شدند، در ميانشان 23 نفر از اهل بيت پيامبر بودند. فرزندان حضرت علي و برادرن امام حسين که در کربلا شهيد شدند که عبارتند: محمد – عثمان – ابوبکر – جعفر – عباس – امام حسين بودند دو تا از فرزندان حضرت علي بنامهاي ابوبکر و عثمان، که واقعه کربلا همراه برادرشان حضرت امام حسين شهيد شدند در حالي که در ايام عزاداري نامي از آنها برده نمي شود. اگر قرار است که عزاداري کنيد بايد براي اين دو برادر امام حسين هم عزاداري کنيد! حضرت علي محبت خلفا را در دل داشتند که سه تا از فرزندانشان را به نام ابوبکر و عمر و عثمان نام گذاري مي کنند! نه تنها حضرت علي به محبت خلفاء عشق مي ورزيدند و آنها را دوست داشتند بلکه حضرت امام حسن عليه سلام که سه فرزندشان در کربلا همراه عموي گراميشان شهيد مي شوند عبارتنداز: عبدالله ، قاسم، ابوبکر . فرزند ديگرشان بنام عمر که زنده ميماند. و رسالت عموي بزرگوارشان را ادامه مي دهد.
بعد از واقعه کربلا از حضرت امام حسين دو فرزند در قيد حيات باقي ماندند يکي زين العابدين که در بستر بيماري بود و دومي عمر بن حسين که خردسال بود. امام سجاد فرزندي به نام عمر دارند امام موسي کاظم فرزندي به نام ابوبکر دارند، امام رضا دختري به نام عايشه دارند.
مولوي غلام حيدر فاروقي در ادامه سخنانشان گفتند: آنانيکه به حضرت علي و اهل بيت عشق مي ورزند، چرا اسامي اهل بيت را روي فرزندانشان نمي گذارند.
بياييم اين سنت را ترويج دهيم بياييم دوستي هايمان را به امام علي و حسن و حسين نشان دهيم. کساني که اهل بيت پيامبر را در برابر خلفا قرار ميدهند و اين طور وانمود مي کنند که اهل بيت پيامبر جدا از خلفا بوده اند، آنها دشمنان پيامبرند. وقتي از امام جعفر صادق سوال مي شود اگر شمشير آب طلا داشته باشد عيبي دارد؟ حضرت مي گويند خير! چون شمشير حضرت ابوبکر صديق آب طلا داشت. آنها تعجب ميکنند و مي گويند شما به ابوبکر مي گويي صديق مي فرمايند: هر کس به ابوبکر صديق نگويد خدا هرگز سخن او را تصديق نخواهد کرد. پس اهل بيت پيامبر با خلفاء هيچ اختلافي نداشتند. بلکه بلعکس به آنها عشق مي ورزيدند و اسامي فرزندانشان را به نام خلفاء مي گذاشتند و امام حسين که با هفتاد و دو تن از يارانشان در کربلا شهيد شدند به ما اين درسي را آموختند که نبايد در برابر يزيديان زمان تسليم شد.
محبت به اهل بيت جزء ايمان ماست، چرا که قرآن مي فرمايد: اي پيامبر بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيامبر اطاعت کنيد. محبت با شعار کافي نيست بلکه محبت زماني واقعي است که انسان از محبوبش پيروي کند و سعي کند کاري که او انجام داده انجام دهد و کاري که انجام نداده انجام ندهد.
امام حسين در وفات مادرشان حضرت فاطمه لباس سياه نپوشيدند و عزاداري نکردند ما هم که محبت اهل بيت پيامبر را جزء ايمان خود مي دانيم از آنها پيروي مي کنيم و در هر نمازهايمان بر آنها درود مي فرستيم.
ايشان در ادامه مطلبشان فرمودند که اين نامهايي که بيان کردم نه تنها در کتاب هاي اهل سنت آمده بلکه در تمام کتب اسلامي و اهل تشيع هم چاپ شده اين چيزي نيست که ما انکار کنيم.
ايشان به علت اطاله موضوع و اتمام وقت براي اينکه عده اي که مي گويند اهل سنت اهل بيت را دوست ندارند چند حديثي از پيامبر که در کتب اهل سنت روايت شده است بطور خلاصه ترجمه کردند. حديثي از پيامبر که در خطبه هاي نماز جمعه هر هفته خوانده مي شود، که پيامبر فرمودند: حسن و حسين دو سردار جوانان بهشت هستند. در روايتي ديگر پيامبر فرمودند حسن و حسين دو دسته گل من در دنيا هستند. حديثي که ابو هريره از پيامبر روايت مي کند که روزي پيامبر به حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين نگاه کردند و فرمودند من آشتي و صلح مي کنم با کسي که با شما صلح کند و مي جنگم با کسي که با شما بجنگد. و در روايتي فرمودند کسي که حسن و حسين را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هر کس که با آنان بغض و عداوت داشته باشد با من دشمني دارد. ايشان تاکيد کردند که احاديث بسيار است و لي به خاطر ضيق وقت به همين چند روايت مختصر اکتفا مي کنم اميدواريم که خدا به همه ما توفيق پيروي از پيامبر و اهل بيت عنايت بفرمايد. آمين

Jan 2, 2008

عيدقربان سال 86




متن كامل سخنان جناب مولوي غلام حيدر فاروقي امام جمعه اهل سنت بيرجند در عيد قربان سال86 با اندكي تخليص

بعد از حمد و سپاس خداوند در آغاز سخن فرا رسيدن عيد سعيد قربان را به همه مسلمين جهان و به شما برادران و خواهران نمازگذار تبريك عرض مي كنم واز اينكه امروز روز جمعه است و مهمترين عمل نزد خدا قرباني است لذا من سعي مي كنم سخنانم را كوتاه وبه صورت فهرست وارمطالبي را خدمت شما عزيزان عرض كنم چون بسياري از عزيزان شايد در نماز هاي جمعه كمي با تاخير به مسجد مي آيند و بسياري از مسايل اخلاقي اسلامي را نمي دانند و امروز چون همه حضور دارند لذا بنده آيات و احاديثي را خلاصه وار خدمت شما عزيران ترجمه كنم و اميدوارم كه خدوند به همه ما توفيق عمل عنايت بفرمايد


سخنانم درباره حقوق مسلمين است حقوقي كه هر مسلمان بر گردن مسلمان ديگر دارد پيامبراكرم به چند حق از حقوق مسلمان در این حدیث اشاره مي كنند يكي از حقوقي كه هر مسلمان بر مسلمان ديگر دارد اين است كه وقتي او را ملاقات مي كند سخنش را با سلام آغاز كند چون پيامبراكرم صلي عليه و سلم مي فرمايند: من شما را به يك عملي راهنمايي مي كنم كه اگر آن را گسترش داديد محبتها را بين تان زياد مي كند، عبدالله بن سلام مي گويد: اولين سخني كه پيامبر پس از ورودشان به مدينه منوره فرمودند اين بود سلام كردن را گسترش دهيد چرا كه سلام شعار هر مسلمان است مسلمان وقتي مسلمان ديگر را مي بيند بايد با السلام عليك او را ملاقات كند در حق او دعا كند و آن شخص هم جوابش را با دعای خير بدهد همچنين پيامبر فرمودند: به فقرا و مستمندان طعام بدهيد و صله رحم را به جا آوريد، مطلبي را كه مي خواهم امروز تاكيد كنم همين مسئله صله رحم است كه متاسفانه بر اثر ضعف ايماني كه داريم مي بينيم به خاطر مسايل بسيار بي ارزش سالها و ماهها برادر از برادر و يا برادر از خواهر قهر هستند. در حاليكه پيامبر مي فرمايند: صله رحم را بجا آوريد امروز روز عيد است لذا هر كدورتي كه نسبت به هم داريد قبل از رفتن به خانه بيرون بريزيد و همين جا تصميم بگيريد با خويشاوند خود رابطه برقرار كنيد و با آنها رفت و آمد كنيد.


همچنين پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: شما نماز بخوانيد در دل شب. در زماني كه همه خوابيده اند برخيزيد وبا خدا به راز و نياز بپردازيد. اگر اين مواردي كه خدمت شما عزيزان عرض شد، عمل كنيد حتما به بهشت داخل مي شويد. و همچنين پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: اگر كسي شما را دعوت كرد دعوتش را بپذيريد. كه متاسفانه اين سنت حسنه از بين رفته و دارد جزء مسائل متروكه قرار ميگيرد.


و ديگر پيامبر اكرم فرمودند: اگر كسي از شما راهنمايي خواست او را راهنمايي كنيد. وظيفه شرعي هر مسلمان است زماني كه مسلماني عطسه زد و گفت الحمدالله شما در جواب بگويد. يرحمك الله، و هنگامي كه بيمار شد، به عيادت او برويد، و هنگامي كه مرد، در تشييع جنازه او شركت كنيد. اين مجموعه حقوق مسلمانان بود كه پيامبراكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: و ديگر اينكه فرمودند از حق مسلمان بر مسلمان اين است كه آن چيزي را كه براي خود مي پسنديد براي برادر يا خواهر مسلمان خود به پسنديد. و آن چيزي را كه براي خود نمي پسندید براي ديگران هم نبايد بپسندید.


پيامبراسلام، جامعه اسلامي را به يك جسم تشبيه مي كنند كه سعدي هم مي گويد: بني آدم اعضاي يكديگرند/ كه در آفرينش ز يك گوهرند.


چو عضوي بدرد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار


يعني مسلمانان يه يكديگر وابسته اند و در غم و شادي يكديگر بايد با هم شريك باشند، فكر نكنيد آن مسلماني كه در گوشه زندانهاي اسرائيل شكنجه مي شود با او هيچ رابطه اي نداريد. يا آن مسلماني كه در دورترين نقطه جهان به دست كفار شهيد مي شود با ما بيگانه است.


خير مسلمانان با همديگر مرتبط هستند آنها از طريق كلمه الله با ما وصلند. رابطه ما رابطه اخوت مسلمين است ، كه بايد با مسلمانان هم دردي كنيم در غم و شادي همديگر شريك باشيم . چرا كه مسلمانان مانند اعضاي بدن انسان با يكديگر مرتبط هستند.


و در حديثي ديگر مي فرمايند: مسلمانان مانند اجزاي يك ساختمان هستند همان طور كه اجزاي ساختمان در استحكام آن نقش دارند مسلمانان هم بايد همين طور باشند.


حق ديگري كه بايد رعايت شود كمك به فرد مظلوم يا ستمديده است زماني كه مسلماني نياز دارد او را تنها رها نكنيم. مسلمان برادر مسلمان است، نبايد زمانيكه احتياج به كمك داشت او را رها كنيم ، و نبايد او را تحقير كنيم.


پيامبراكرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايند: هر كس گرهي از كار برادر مسلمانش بگشايد، يعني زماني كه نياز به كمك مالي يا مشكلي ديگر داشت در حل آن به او كمك كند، خداوند متعال تمام مشكلات او را حل مي كند. كسي كه به تنگدستي كمك كند، خداوند كارهاي دنيا و آخرت را براي او آسان مي كند. و كسي كه آبروي مسلماني را نريزد، و آبرويش را حفظ مي كند. واز خطاهای او چشم پوشي مي كند. خداوند در دنيا و اخرت پرده پوشي او را مي كند.


خلاصه اينكه پيامبراكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: خداوند بنده مسلمانش را كمك و ياري مي كند، تا زماني كه مسلمان در صدد كمك و ياري برادر يا خواهر مسلمانش باشد .و زماني كه انسان در صدد كمك به برادر يا خواهر مسلمانش نباشد خدا هم او را كمك و نصرت نمي كند.


ديگر از حقوقي كه بايد رعايت شود، اين است كه مسلمان نبايد به مسلمان ديگر آزارو اذيت برساند، حتي اگر با يك نگاه كردن موجب ناراحتي او شود. حق نداريم كه اين كار را بكنيم.


مال مسلمان حرام است، آبرو او هم حرام است، ريختن خون مسلمان هم حرام است. يعني تجاوز و تعدي به هر كدام از اين ها حرام است.


از پيامبراسلام سوال كردند: كه فرد مسلمان چه كسي است؟ فرمودند: مسلمان كسي است كه ديگران از دست و زبان او در امان باشند.


ديگر اينكه انسان بايد متواضع باشد، بخل نداشته باشد. اركان كفر چهار چيز است كه انسان را به كفر مي كشاند.


اول: تكبر. انسان را از خدا باز مي دارد. دوم: حسادت. انسان را از پذيرفتن دستورات خدا باز مي دارد. سوم: خشم.و غضب. انسان را از عدالت باز مي دارد. چهارم: شهوت. انسان را از عبادت باز مي دارد.


در قران مجيد مي خوانيم (كه سعي كنيد كه متواضع باشيد چهرات را با تكبر و غرور از مردم بر مگردان بر روي زمين متكبرانه راه نرو...) ، تواضع است كه انسان را در نزد همگان محبوب مي سازد، به انسان عزت و كرامت مي دهد.


مواردي كه در روز عيد قربان كه بايد رعايت شود.


پيامبراكرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايند: هيچ عملي براي فرزند آدم در نزد خدا محبوب تر از ريختن خون قرباني نيست از پيامبر سوال مي شود كه اين قرباني كه انجام مي دهيم چه نفعي براي ما دارد؟ فرمودند: اين سنت پدر شما حضرت ابراهيم خليل الله است. سوال شد اي رسول خدا در اين قرباني براي ما چه هست فرمودند در برابر هر موي گوسفند قرباني نيكي يه آن كسي كه قرباني مي كند مي رسد، همچنين به ازاي هر موي پشم قرباني به انسان نيكي مي رسد. به همين خاطر فرمودند: كسي كه توانايي قرباني دارد يعني صاحب نصاب است. بايد قرباني كند، و فرمودند: اگر كسي توانايي مالي دارد و قرباني نمي كند، حق ندارد در جمع مسلمانان حاضر شود.


حضرت ابراهيم بخاطر اين خليل الله نام گرفت كه خداوند ايشان را در معرض سخت ترين آزمايشها قرارداد ايشان پيروزمندانه از عهده اين آزمايشها بيرون آمدند.


سالها بود كه ايشان فرزندي نداشتند. بعد از سالها كه خداوند اسماعيل را به ايشان عطا كرد و بعد از مدتها انتظار زماني كه اسماعيل به سن جواني رسيد. خداوند به حضرت ابراهيم سلام الله عليه دستور مي دهد كه اي ابراهيم فرزندت را در راه ما قرباني كن! امروزه شايد بسياري از ماها حاضر نباشيم گوسفندي را قرباني كنيم.اما خداوند به حضرت ابراهيم دستور مي دهد كه فرزندت را قرباني كن.


حضرت ابراهيم به حضرت اسماعيل مي گويند كه اي دلبندم خدا به من دستور داده ،و من در خواب ديدم كه مي بايست تو را در راه الله قرباني مي كنم (و خواب انبيا هم وحي است) نظر تو در اين مورد چيست؟ حضرت اسماعيل در جواب پدر مي گويد: اي پدر آنچه كه خدا به تو دستور داده انجام بده، انشاء الله من را جز صابران خواهي يافت.


حضرت ابراهيم در خفا مادر اسماعيل ريسمان و چاقوي بر مي دارد و چون مي بايست از مادر هم اجازه بگيرند و ايشان هم خبر داشته باشد كه حضرت اسماعيل كجا مي رود به مادر حضرت اسماعيل مي گويند: فرزندت را لباس نو بپوشان، موهاي سرش را شانه كن، زيرا او را مي خواهم به مهماني ببرم . (منظور حضرت ابراهيم مهماني خدا است) وقتي كه مادر به او لباس نو مي پوشاند، سرش را شانه مي زند، و او براي رفتن به مهماني آماده مي كند. حضرت ابراهيم اسماعيل را براي قرباني به طرف مني مي برند. (سخت ترين روز از زمان خلقت ابليس براي او روزي است كه مي بيند حضرت ابراهيم فرزندش را براي رضايت خدا قرباني مي كند) لذا تمام تلاشهايش را بكار مي گيرد كه حضرت ابراهيم را از اين دستور خدا باز دارد و منصرف سازد. در سه محل كه امروز حجاج سنگ ريزه ها را مي زنند شيطان ظاهر مي شود و وسوسه قلب حضرت ابراهيم وسوسه مي كند كه شايد ايشان را از اين عمل خطير باز دارد اما حضرت ابراهيم شيطان را رجم مي كند و امروزه حجاج به تاسي از اين عمل حضرت ابراهيم عمل رجم را انجام مي دهند .


زماني كه به قربان گاه مي رسند اسماعيل به پدربزرگوارش مي گويد اي پدرجان! من در برابر دستور خداوند تسليمم. اما چند تا وصيت دارم و از شما درخواست دارم كه اينها را انجام دهيد.


اول: اينكه دست و پايم را محكم با طناب ببنديد شايد هنگام قرباني دست و پا زنم و شما اذيت شويد.


دوم: چهره ام را به هنگام ذبح به طرف زمين برگردانيد ،شايد مهر و شفقت پدري باعث شود كه شما در دستور خداوند تاخير بفرماييد.


سوم: لباسهايتان را جمع كنيد و به دور خودتان بپيچيد كه قطره هاي خون من بر لباسهايتان نريزد شايد كه از اجر و پاداش من كاسته شود. و يا اينكه شايد مادرم آن خونها را ببيند و ناراحت شود.


چهارم: اينكه چاقو را بسيار تيز كنيد و هنگام قرباني محكم بر حلقومم بكشيد زيرا سختي جان كندن بسيار دشوار است.


پنجم: پيراهنم را براي يادگاري براي مادرم ببريد اما توضيح ندهيد و نگويي كه چگونه فرزندم را قرباني كردم


بعد از اين سفارشات، حضرت ابراهيم چاقو را بر مي دارند و به وصيت هاي حضرت اسماعيل عمل مي كنند و هنگامي كه مي خواهند حضرت اسماعيل را قرباني كنند هر چه چاقو را بر حلقوم حضرت اسماعيل ميكشند چاقو نمي برد. حضرت اسماعيل در همان حالي كه زير چاقوي قرباني خوابيده اند مي گويند اي پدر نكند كه مهر پدري شما را ضعيف كرده است كه نمي توانيد حلقوممرا ببريد؟! حضرت ابراهيم از روي عصبانيت چاقو را بر سنگ مي زنند، سنگ دو نيم مي گردد. حضرت ابراهيم به چاقو مي گويند اي چاقو! سنگ را دو نيم مي كني؟ اما گلوي اسماعيل را نمي بري؟ ان گاه چاقو به صدا در مي آيد و مي گويد: اي ابراهيم تو مي گويي ببر اما پروردگارم مي گويد: نبر! من چگونه به دستور تو عمل كنم و از دستور پروردگارم سرپيچي كنم؟! (به همين خاطر است كه اكرم مي فرمايند: متوجه باشيد در جايي كه نافرماني خداوند است از هيچ مخلوقي اطاعت نكنيد) كه خداوند در عوض ذبح اسماعيل يك گوسفند بسيار بزرگي از بهشت به عنوان فديه حضرت اسمايل آورد تا حضرت ابراهيم آن گوسفندرا بجاي حضرت اسماعيل قرباني كند. به اميد قبولي تمام طاعات و عبادات در نزد پروردگارسبحان والسلام .


Nov 10, 2007

زندگي نامه امام ابوحنيفه رحمة الله علیه

نويسنده: اسماعيل كاظمي
نامشان نعمان بن ثابت پسر مرزبان است، وکنیه ايشان ابوحنیفه می باشد، وي امام مذهب احناف که بیشترین پیروان را از مسلمانان تشكيل مي دهند مي باشد. وي در خانواده ای که در بین قومش دارای شرف واحترام بود بدنیا آمد، اصل ايشان از کابل – پایتخت افغانستان - می باشد. جدشان مرزبان در زمان خلافت طلائی حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه مشرف به دين اسلام شد، چگونگی انتقال جد یا پدر شان به کوفه دو گونه نقل شده است:
1ـ در زمان فتح کابل به دست مسلمانان اسیر و به کوفه منتقل شده است.
2ـ در زمان خلافت عمر(رض) به اسلام گرویده و سپس به کوفه منتقل شده است. امام ابوحنیفه رحمة الله علیه در سال 80 هجری در کوفه در زمان عبدالملک بن مروان بدنیا آمد.
دوران تحصیلی امام ابوحنیفه
وی در خانواده ای مسلمان، باتقوی، ثروتمند و سخاوتمند پرورش یافت وچنین بنظر می رسد که تنها فرزند پدر ومادرش بوده است. پدرش در کوفه به پارچه فروشی اشتغال داشته. تحصیلات امام ابوحنیفه ابتدا در علم کلام بود و بعداً به علم فقه روی آورد و نزد حماد بن ‏ابی‏سلیمان، تلمذ نمود و حدود 18 سال در مصاحبت با استاد بود
زُفر یکی از شاگردان امام ابوحنیفه ، سبب روی آوردن امام به فقه را از زبان امام چنین بیان می کند. در علم کلام بدرجه ای رسیده بودم که زبانزد عام وخاص شده بودم. حلقه ی درس ما، در نزدیکی حلقه ی درس حمّاد بن ابی سلیمان بود. روزی زنی از من سوال کرده که مردی می خواهد زنش را بر اساس سنت طلاق دهد او را چند طلاق دهد؟ از او خواستم که از حمّاد سوال كند و مرا در جواب مسئله قرار دهد. حمّاد به او گفته بود: باید زن از قاعده ی ماهیانه پاک باشد و شوهرش با او همخوابی نکند پس او را یک طلاق بدهد بعد از دو حیض دیگر (که در مجموع 3بار قاعده ماهیانه را پشت سر گذاشته است) غسل کرده بعد می تواند شوهر کند. امام ابو حنیفه می گویند: بعد از آن علم کلام را رها کرده وبه حلقه درس حمّاد رفته وبه خاطر خوب فهمیدن درسهایش جواب درست دادن مورد احترام حمّاد قرار گرفتم.
امام ابو حنیفه به افکار وآراءِ فقهی حمّاد روی آورده و از شاگردان ممتاز وی شد. بدین خاطر حمّاد او را در صدر حلقه ی درس خود می نشاند. رفتار او با استادش حمّاد هم جای تعجب و تأمل می باشد، مثلاً پشت در خانه ی استادش می نشست تا اینکه استادش از خانه خارج شود و از او سوال کرده ویا احتیاجات او را بر آورده کند، ومدت 18 سال بدین صورت در مصاحبت و محضر استادش بود تا اینکه حماد وفات یافت و شاگردانش، امام ابوحنیفه را به جانشینی او انتخاب کردند. امام ابوحنیفه می گوید: از زمانی که حمّاد وفات یافته من هر نمازی كه ادا ميكنم براي او و پدر و مادرم از خدا طلب مغفرت می کنم.
روش امام ابوحنیفه در برخورد با مسائل اجتهادی
ايشان روش جدیدی برای اجتهاد و تحقیق در فقه آغاز کرد و مسایل فقهی را به بحث و مناقشه می‏گذاشت و بعد از طرح مسئله به شاگردانش فرصت می‏داد که هر کدام رأی خویش را اظهار بدارند و در نهایت او به تصحیح آراء می‏پرداخت ولی باز هم رأی خویش را بر آنان تحمیل نمی‏کرد. و چه بسا بحث و مناظره ی مسئله ای چندین روز ادامه می یافت. این بحث علمی آزادی بود که در آن به آراء افراد احترام گذاشته می شد. و به دور از هر گونه تعصب بود و امام با وجود اينكه رای خود را بیان می کرد امّا هيچكس را ملزم به تبعیت از آن نمی کرد رحمت خداوند بر ايشان باد.
شاگردان امام ابوحنیفه رحمة الله علیه
خود امام ابو حنیفه کتابی در فقه تألیف نکرده اما آراء وافکارشان توسط شاگردان مخلصشان در سراسر عالم پخش شده است. ايشان شاگردانی همانند قاضی امام ابویوسف، محمدبن‏حسن شیبانی، زفر بن هذیل و... تربیت کرد. امام ابو یوسف یعقوب بن ابراهیم بن حبیب انصاری مشهور به قاضی می باشد. ايشان در کوفه بدنیا آمده و در حلقات درس ابن ابی لیلی شرکت می کرده پس به نزد امام ابوحنیفه آمده وملازمت او را برگزبده است.امام ابویوسف مردی فقیه، عالم و حافظ بود که منصب قضاوت دوران سه تن از خلفای بنی عباس: مهدی و هادی وهارون الرشید را به عهده داشت. و دارای تألیفات مشهوری می باشد.
از ديگر شاگردان مشهور امام:مي توان از محمد بن حسن شیبانی که در موقع وفات امام ابوحنیفه کوچک بوده نام برد، وي تحصیلاتش را در نزد امام ابویوسف به پایان رساند و از سفیان ثوری و اوزاعی نیز استفاده و بهره هاي فراوان برد. و به نزد امام مالک رفته و حدیث را از ايشان فرا گرفته است. در دوران خلافت هارون الرشید منصب قضاوت را به عهده گرفت. وي دارای تألیفاتی می باشد که مرجع اول در فقه حنفی است.
و از دیگر شاگردان امام: مي توان از امام زُفر بن هُذیل نام برد، كه ايشان از قدیمی ترین شاگردان امام ابوحنیفه به شمار مي آيد. كه از ايشان کتابهای مشهوری بجای نمانده است.
ملاحظه می شود که امام رحمة الله علیه شاگردانی داشته که خودشان امامانی در علم و فضل بوده اند و در فقه اسلامی تأثیر به سزا يی گزاشته اند.
فهم ودرک امام ابو حنیفه واحترام گذاشتن بحدیث پیامبر صّلی الله علیه و سلم
امام ابوحنیفه رحمة الله علیه مشهور به اجتهاد وفقه و رأی وقیاس می باشد. مشهور است (مردم در قیاس محتاج ابوحنیفه می باشند) پس هنگامی که فقه ذکر می شود امام ابوحنیفه همانند کوهی استوار وسر به فلک کشیده می باشد.
امام ذَهَبی می گوید: امامت در فقه ومسائل دقیق آن، به امام ابوحنیفه می رسد وهیچگونه شکی هم در آن نیست:
وَلَیسَ یَصحٌ فِی الأذهَانِ شیءٌ إذا احتَاجَ النّهارُ إلی دَلیلٍ (1)
با این درجه ی علمی، امام ابوحنیفه هیچگاه نظر و رايش را بر حدیث رسول الله صّلی الله وسلم علیه برتر نمی دانست.
نقل است كه می گوید: آنچه که از رسول الله صّلی الله وسلم به ما برسد بر سر وچشم خود می گزاریم و پدر و مادرم فدای رسول الله باد، و حق مخالفت با رسول الله را نداریم. اما در مورد اقوال صحابه كرام حق انتخاب سخن آنها را داریم امّا غیر از صحابه (2) آنها دارای رأی هستند و ما هم دارای رأی).
روایت می کنند که ابوجعفر به امام ابوحنیفه نوشت: چنین به من خبر رسیده که قیاس را بر حدیث رسول الله صّلی الله وسلم علیه مقدم می شماری؟ امام ابوحنیفه در جواب او نوشت: ای امیرالمومنین خبر این چنین نیست که به شما رسیده، ابتداء به کتاب خداوند عمل می کنیم. سپس به سنت رسول الله صّلی الله وسلم علیه، سپس به فتاوای ابوبکر وعمر وعثمان رضی الله عنهم سپس به فتاوای باقی صحابه و هنگامی که صحابه در مسئله ای با هم اختلاف کردند از قیاس استفاده می کنم وبین خداوند وبندگانش هیچگونه نسبت وخویشاوندی وجود ندارد.(3)
ابن عبدالبر در مورد ذکاوت و تیز هوشی امام ابوحنیفه باب خاصی در کتاب "اللنتقاء" دارد که از حسن بن زیاد لؤلؤی نقل می کند که: (زنی دیوانه به اسم امّ عمران به شخصی گفت: ای پسر دو زناکار! ابن ابی لیلی آنجا بود دستور داد او را به مسجد آورده و دو حدّ شرعی که یک حدّ برای پدرش وحدّ دیگر برای مادرش بود بر او اجراء کردند. چون این خبر به ابوحنیفه رسید گفتند: از شش جهت اشتباه کرده است)
1- دیوانه بر او حدّ اجراء نمی شود.
2- در مسجد حدّ اجراء نمی شود.
3- او را در حال ایستاده حدّ زده در حالیکه می بایست زنان را در حالت نشسته حدّ زد.
4- بر او دو حدّ اجراء کرده است، در حالیکه اگر شخصی به قومی تهمت بزند تنها بر او یک حدّ اجراء می شود.
5- بر او حّد اجراء کرده است در حالیکه پدر و مادر آن شخص غائب هستند و باید با حضور آن دو اجراء می شد زیرا حّد در حضور کسی که شکایت کرده است اجراء می شود.
6- دو حّد را یک مرتبه اجراء کرده است در صورتیکه کسی که بر او دو حّد واجب باشد باید اثر حّد اولی از بین برود پس حّد دوم بر او اجراء شود.
صبر و بردباری امام ابوحنیفه رحمة الله علیه
صبر و بردباری امام ابوحنیفه به حّدی بود که ضرب المثل قوم شده بود. امام ذهبی از عبدالرزاق روایت می کند که: هیچکس بردبارتر از ابوحنیفه ندیده ام، در مسجد خیف در منی نزد او نشسته بودیم شخصی از او سوالی کرد جواب او را داد آن مرد گفت: حسن بصری رأی دیگری دارد. ابوحنیفه گفتند: حسن بصری اشتباه کرده است. آن شخص در حالیکه چهره اش برافروخته شده بود گفت: ای... ! می گوئی حسن بصری اشتباه کرده است؟ مردم خواستند او را بزنند. امام امانع از حركت و خشم اطرافيان مي شود و فرمايد: می گویم حسن بصری اشتباه کرده است و عبدالله بن مسعود درست می گوید.
همچنین از یزید بن کُمَیت روایت است که: شخصی را دیدم که به امام ناسزا می گفت و خطاب به ايشان مي گفت: ای کافر، ای زندیق! ولي امام در جواب او گفتند: خداوند ترا ببخشد، خداوند بر عکس آنچه تو در باره من می گوئی در مورد من می داند.
این تنها شمه اي از صبر و بردباری امام رحمة الله علیه می باشد و بقول مشهور: مشت نمونه خروار است.
گهرهایی از سخنان وحکمت های امام ابوحنیفه رحمة الله علیه
اگر فقهاء و علماء در این دنیا و در آخرت اولیاء نباشند پس خداوند ولیّ ندارد.
کسی که در مورد چیزی از علم سخن می گوید و گمان می کند که خداوند از او سوال نمی کند که بر چه اساسی در دین خدا فتوی داده ای، پس جان و دینش برای او بی ارزش شده است.
کسی که علم را به خاطر دنیا فرا می گیرد از برکت علم محروم می شود و ديگران از آن بهره مند نمی شوند. و کسی که علم را به خاطر دین و خدا فرا می گیرد در علمش برکت داده می شود و در قلبش جای می گیرد و افراد زیادی از آن استفاده خواهند کرد.
"کسی که می خواهد از عذاب آخرت نجات یابد، نبايد از سختی های دنیا بترسد.
سخنان علماء درباره ی امام ابوحنیفه رحمة الله علیه
امام مالک رحمة الله علیه در باره ايشان می گوید:
ايشان کسی بود که می توانست با دلیل و حجت به تو ثابت کند که این ستون سنگی از طلا ساخته شده است.
امام شافعی رحمة الله علیه می گوید:
مردم در فقه محتاج و وابسته به ابوحنیفه می باشند.
قاضي امام ابویوسف رحمة الله علیه می گوید:
مردم می گفتند: خداوند ابوحنیفه را با فقه و علم و سخاوت و بخشش و اخلاق قرآنی زینت داده است.
ابن عبدالبر می گویند: ابوداود سجستانی گفته: ابوحنیفه امام بود و مالک هم امام بود و شافعی هم امام بود.(4)
امام احمد رضی الله عنه امام ابوحنیفه را به خوبی یاد می کرد و از خداوند برای او طلب رحمت می کرد و در دوران زندان زير شكنجه دژخيمان ظالم گریه می کرد و با یاد آوردي شكنجهاي امام ابوحنیفه به خاطر قبول نکردن منصب قضاوت، خود را تسلّی و آرامش می داد.
وفات امام ابو حنیفه رحمه الله عليه
نکته جالب توجه این که امام ابوحنیفه با حاکمان وقت که خلفای عباسی بودند، هیچ وقت سازش نکرد. و از نهضت‏های اصلاح‏طلبی حمایت می‏کرد. ايشان از قيام زیدبن علی حمايت کرد و همچنان از قیام ابراهیم بن عبدالله حسنی از پیشوایان زیدیه در شهر بصره حمایت نمود.امام ابوحنیفه در عهد خلافت منصور از کوفه به بغداد فراخوانده شد تا عهده‏دار منصب قاضی‏القضات آنجا شود ولی ايشان از قبول اين منصب خود داري كرد و نپذیرفت و مقاومت نمود. تا اينكه سرانجام توسط خلیفه وقت زندانی، و در سال 150 هجری قمری در همان زنداندر زير شكنجه دژخيمنن به شهادت رسيددرگذشت. اسماعیل بن حماد بن ابی حنیفه نقل مي كند كه: همراه پدرم از زباله دان محله ای رد می شدیم ، که پدرم گریه کرد ، علت گریه را از ايشان پرسیدم. گفت فرزندم: در این مکان ابن ابی هبیره به مدت 10 روز هر روز 10 ضربه شلاق به پدرم ابوحنیفه مي زد تا شاید که منصب قاضي القضات را قبول کند ولي پدرم از قبول اين منصب خودداری می کرد.
رحمت خداوندی بر این امام بزرگوار باد و خداوند ايشان را بخاطر زحمات فراواني که برای اسلام و مسلمین متحمل شده جزای خیر بدهد. آمين.

Nov 7, 2007

اتحاد ملي و انسجام اسلامي از شعار تا عمل

نويسنده: مولانا مفتي محمدقاسم بنی کمال (قاسمی(
به پيشنهاد رهبر معظم انقلاب، سال جاري هجري شمسي در ايران اسلامي، سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نام گرفته است. قطعاً انگيزه‌هاي خاص و اهداف بلندي از اين نام‌گذاري مدنظر بوده است.
بدون ترديد اين عنوان، معاني و مفاهيم ويژه‌اي را در اذهان مردم ايران اعم از مذاهب، قوميت‌ها و طيف‌هاي مختلف سياسي، و مردم كشورهاي اسلامي، خصوصاً عالمان و آگاهان تداعي ‌نموده و انتظارات مطلوب و مناسبي را باعث شده است.
مسلماً كسي منكر ضرورت اتحاد و انسجام در بين كوچكترين مجموعه‌ها، در سطح ملي و كل جهان اسلام نيست، بلكه آرزوي قلبي و آرمان هر ايراني و مسلماني تحقق اتحاد ملي و انسجام اسلامي و پذيرش بايدها و نبايدهاي آن است.
خداوند متعال در آخرين كتابش مؤكد فرموده است: «يا أيها الذين آمنوا اتقوالله حق تقاته و لاتموتن إلا و أنتم مسلمون. و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا»؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، بترسيد از خدا چنانكه حق ترسيدن از اوست، و نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد. و همگي به ريسمان (ناگسستني دين) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.
علامه مفتي محمدشفيع عثماني، صاحب تفسير گرانسنگ معارف‌القرآن، در تفسير آية فوق نكتة جالبي را متذكر شده است: «تقوا و اتحاد دو اصل مهمي هستند كه نيروي جمعي مسلمانان در گرو آنها مي‌باشد».
براستي كه تقوا و ترس از الله به تلاشهاي اتحاد روح مي‌بخشد و اگر ترس از الله نباشد، سخن از اتحاد اغلب جنبة‌ تعارف و تشريفات پيدا مي‌كند و كم نتيجه مي‌گردد و گاهي اثرات آن از محدودة سالن‌هاي سخنراني و كنفرانس فراتر نمي‌رود.
تاريخ گواه است كه همواره بدخواهان كوشيده‌اند اين دو اصل را، كه رمز قوت و نيرومندي ملت‌هاي مسلمان و جهان اسلام در آن است، در زندگي مسلمانان كم‌رنگ و عملاً بي‌اهميت جلوه دهند تا به راحتي بتوانند آنها را آماج حملات بي‌امان و پيدا و پنهان خويش قرار دهند.
دين اسلام با توجه به جهان‌شمول بودنش، هيچ‌گونه مرز جغرافيايي براي پيروان خود نمي‌شناسد، اما پيروانش در 60 كشور كوچك و بزرگ پراكنده شده‌اند؛ و تراژدي اينجاست كه بسياري از دولتمردان كشورهاي اسلامي به جاي تقويت همبستگي ملي و تكيه بر الله و به كشورها و ملتهاي مسلمان، با اقتدارگرايي و حاكم كردن استبداد و خفقان، در پي وابستگي هر چه بيشتر به قدرتهاي سلطه‌طلب و جنايتكار هستند، و بر اثر اختلاف و نفرت از يكديگر، تيشه به ريشة هم مي‌زنند؛ و حال‌‌شان مصداق اين شعر اقبال است: امتي بودي امم گرديده‌اي/ بزم خود را خود ز هم پاشيده‌اي/ من شنيدستم ز نبّاض حيات/ اختلاف تست مقراض حيات.
اينجاست كه امروز بايد انديشمندان جهان اسلام، سازمانهاي بين‌المللي اسلامي و رهبران و دولتمردان كشورهاي اسلامي، با در نظر داشتن تقوا و ترس از الله، از سر نو انديشه و تدبير نمايند، و پس از سال‌ها گفت‌وگو و برگزاري كنفرانس‌ها و اجلاس‌هاي رسمي، در راستاي مصداق بخشيدن به شعارها و مفاهيم اتحاد و انسجام، سعي نوين و همه‌جانبه‌اي مبذول دارند.
يقيناً با درك چنين ضرورتي امسال سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نام گرفته است. اما بديهي است كه تنها نامگذاري يكسال به اين عنوان كافي نيست، آن هم در كشوري كه همواره شعارهاي وحدت در آن تكرار شده و شكل عادي به خود گرفته است، و شايد بسياري به چنين شعارهاي كم ‌اعتماد شده‌اند. پس لزوماً بايد شيوه‌اي اتخاذ گردد تا اقشار مختلف ملت ايران اعم از قوميت‌ها، مذاهب، اقليت‌ها و طيف‌هاي مختلف فكري و سياسي و نيز مردم كشورهاي اسلامي و مسلمانان جهان، احساس و اذعان نمايند كه اكنون قدم‌هاي جدي‌تري از سوي حاكميت نظام جمهوري اسلامي ايران به سوي اتحاد و انسجام عملي برداشته خواهد شد. آنگاه است كه تصوير نظام جمهوري اسلامي ايران، در نظر همگان، تماماً تصوير يك نظام مردم‌سالار اسلامي وحدت‌گرا خواهد بود نه چيزي غير از اين.
نخستين گام در اين خصوص، برداشتن موانع اتحاد و انسجام و از بين بردن موجبات نفرت و تفرقه است. زيرا بسا ديده شده كه وجود يك مانع حاصل تلاش‌هاي چندين ساله را برباد و تباه كرده است و به جاي نزديكي فاصله‌ها را بيشتر نموده است. گذشته بر نمي‌گردد، اما به راحتي مي‌شود از تكرار سخنان و عملكردهاي نامطلوب جلوگيري به عمل آورد، و مسلماً چنين اقداماتي مقتضي اخلاص و شهامت ويژه‌اي است.
بر شمردن كلية موانع اتحاد و انسجام امت اسلامي از حوصله اين نوشتار خارج است، اما دو مانع چنان‌‌اند كه در صورت ناديده گرفتن آنها هر تلاش و سخني بي‌اثر خواهند ماند.
مانع اول، در حوزة انسجام اسلامي، اهانت و عدم احترام به مقدسات و شخصيت‌هاي مورد احترام طرفين است. چه اين اهانت به اصحاب پيامبر باشد و چه به شخصيت‌هاي مورد احترام شيعه باشد.
در اينجا ذكر مطلبي از انديشمند معاصر علامه سيد ابوالحسن ندوي مناسب به نظر مي‌رسد. ايشان در كتاب «إسمعي يا ايران [بشنو اي ايران]» كه حاوي گزارش سفر ايشان به ايران و ارائة راهكارهايي براي اتحاد و انسجام فرق اسلامي است، خطاب به دولتمردان و علماي برجستة شيعة ايران مي‌گويد: «اگر از صميم قلب مي‌‌خواهند تمام گروههاي مختلف مسلمانان به يكديگر نزديك شوند، لازم است رويه و طرز تفكرشان را نسبت به اصحاب رسول و ازواج آن‌حضرت صلي‌الله عليه وسلم تغيير دهند، زيرا تا زماني كه به شخصيتهاي محترم گروهها به ديده احترام نگاه نشود، هيچ كدام از تلاشهايي كه براي وحدت و يكپارچگي امت اسلامي انجام مي‌شود، موفق نخواهد شد. نمي‌دانم چگونه مي‌توان تصور كرد كه دو نفر براي اهداف واحدي از روي محبت و صميميت دور هم جمع شوند اما يكي از آن دو، شخصيتهاي محبوب و محترم طرف ديگر را مورد لعن قرار دهد، در مورد آنها كلمات ناشايست و زشت به كار برد و بهتان‌هاي بي‌اساس و دروغ به آنها نسبت دهد و تازه اين نحوه رفتار خود را موجب تقرب به خدا بداند!؟ با توجه به تجاربي كه از گذشتگان رسيده مي‌توان حدس زد كه فردي كه اين چنين تهمت‌هايي را در مورد شخصيت‌هاي مورد احترام خويش بشنود، آن هم شخصيت‌هايي كه آنها را اسطورة‌ تقوا و دين و شاگرد و جانثار حضرت رسول صلي‌الله عليه وسلم مي‌داند و معتقد است كه آنها عمر خود را براي جهاد و مبارزه و ابلاغ دين صرف نموداند و تا پاي شهادت پيش رفتند تا توانستند خدماتي گرانقدر و فراموش نشدني در زمينة دعوت و نجات بشريت از جور ظالمان از خود به جاي گذارند، چنان مضطرب و ناراحت ‌شود كه شعله‌اي سراسر وجودش را فرا ‌گيرد».
همچنين آنچه كه گروههاي تندروي سني و شيعه در عراق به آن دامن مي‌زنند؛ به مساجد و اماكن مورد احترام يكديگر تعرض مي‌كنند و به جاي تقويت مقاومت در مقابل اشغالگران، به قتل و كشتار مردم بي‌گناه و نخبگان يكديگر اقدام مي‌كنند، از اين قبيل است.
لاجرم وجود چنين مانعي، تحقق انسجام اسلامي بين سني و شيعه را با مشكل جدي مواجه كرده است. لذا علماي اسلامي اعم از شيعه و سني بايد با شهامت، شجاعت و دورانديشي اين مانع را از ميان بردارند و از هيچ كوششي در اين خصوص دريغ نكنند.
اما مانع دوم، در حوزة اتحاد ملي، همانا اعمال تبعيض و بسترسازي نكردن براي مشاركت اقليت‌هاي مذهبي و قومي و حتي سياسي در مديريت سياسي و كلان كشور است. اعمال تبعيض و معطل گذاشتن پتانسيل‌ و توانمندي اقليت‌ها، معضلي است كه تا در سطح كلان چاره‌اي براي آن انديشيده نشود مصاديق اتحاد و انسجام همچنان ناتمام مي‌ماند و ضربه‌هاي جبران‌ناپذيري به دولت و ملت وارد مي‌گردد. و مديريت سياسي و كلان كشور از توانمندي انسان‌هاي نخبه، لايق و خيرخواه صرفاً به دليل اينكه از اقليت‌ها‌ هستند محروم مي‌شود. از طرف ديگر بعضاً افرادي ناتوان و تنگ‌نظر صرفاً به دليل اينكه منسوب به طيف اكثريت هستند بر سرنوشت مردم حاكم مي‌گردند. قطعاً چنين مقطعي از تاريخ ملت ما در نظر آيندگان جلوة مناسبي نخواهد داشت.
به هر حال اكنون همگان منتظراند تا با رفع موانع، شاهد تحقق و عينيت يافتن مصاديق اتحاد ملي و انسجام اسلامي در كشور عزيزمان ايران باشند و ببينند كه شعارها صورت عملي به خود گرفته است. ان‌‌شاءالله كه چنين خواهد شد.

Oct 3, 2007

امامت و امارت

نويسنده: اسماعيل كاظمي
الحمدلله وحده و الصلاة و السلام علي من لا نبي بعده و علي آله و اصحابه الذين اوفوا عهده اما بعد: از آنجا كه خجسته ايام ميلاد حضرت ختمي مرتبت پيامبر بزرگ را در پيش رو داشتيم لازم دانستم كه مقاله ام را در زمينه شيوه هاي نزديك شدن قلبها به يكديگر بنويسم. در اين مقاله سعي شده موارد زيربنايي راه حلهاي نزديك شدن افكار مسلمين به يكديگر و تفاهم آنان با هم از طريق شناسايي دقيق و صحيح عقايد هر دسته و يافتن (ما به الاشتراك ) ميان آنها بررسي شود. زيرا زماني كه فرقه اي از عقائد فرقه ديگر بي خبر باشد خود را از او دور و بيگانه مي شمارد . و وحدت خويش را با او ناممكن تصور مي كند. انا همينكه پرده بي خبري كنار زده شود در نور آگاهي و دانش از عقايد يكديگر زمينه تفاهم و تقريب فراهم خواهد آمد. از اينجاست كه دانستن موارد مشترك مي تواند در حل موارد اختلافي مسئله اي كه ميان مسلمين بيشتر مطرح است و درباره آن بحث كرده اند و آراء مختلفي اظهار گرديده مسئله امامت وخلافت است . موضوع امامت از موضوعات مهم عالم اسلام است كه پس از قرنها هنوز مورد نزاع و اختلاف ميان مسلمين است و هر كس قلم به دست گرفته و فراخور معلومات و پندار خويش و بدون توجه به عواقب آن مطالبي نوشته و به گروهي ديگر طرفداري مي كند. اما آنچه در اين مقاله به آن مي پردازيم چند مسئله است.
اول اينكه : آيا امامت همان امارت است يا جدا از امارت و حكومت است ؟
دوم اينكه : شيوه برخورد ائمه با حكام و ولات معاصرشان چگونه بوده است؟
سوم : نظريه امامان در امور خلافت چيست؟
مسئله اول: شك نيست كه موضوع امامت از ديدگاه قرآن به اعتبار ماهيت، از حكومت و امارت جدا است، و به مقام مرتبه اي تلقي مي شود كه به ملكات و كمالات نفساني انسان بستگي دارد، چه مي خواهد كه امامت تشريعي باشد يا غير تشريعي !!
امامت تشريعي: يعني خداي متعال از طريق وحي ، كسي يا كساني را به امامت منصوب مي كند چنانكه درباره حضرت ابراهيم عليه السلام مي فرمايد ( و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما )
يعني زمانيكه ابراهيم را خداوندش با كلماتي آزمود پس ابراهيم آنها را تمام كرد آنگاه خداوند گفت : من تو را امام مردم قرار دادم و برخي از فرزندان حضرت ابراهيم كه پيامبران بني اسرائيل باشند با همين مقام منصوب شدند. چنانكه در آيه بالا آمد حضرت ابراهيم درخواست مقام مزبور را براي فرزندان خود نيز نمود. (قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين) كه خداوند ايشان را بطور مشروط پذيرفت چنانكه در مورد پيامبراني كه از ذريه حضرت ابراهيم هستند مي فرمايد ( و وهبنا له اسحاق و يعقوب نافله و كلا جعلنا صالحين و جعلنا هم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات )
يعني به ابراهيم ، اسحق و يعقوب را (اضافه بر اسحاق ) بخشيديم و همه را از صالحان قرار داديم و آنها را اماماني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت كنند و از انجام كارهاي نيك را به آنها وحي كرديم. انبياء بني اسرائيل كه از نژاد حضرت ابراهيم هستند مي فرمايد: (و لقد آتينا موسي الكتاب فلا تكن في مريه من لقائه و جعلناه هدي لبني اسرائيل و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون )
امامت غير تشريعي : يعني امام از طريق وحي، مشخص نمي گردد ولي به توفيق الهي مورد توجه و اقتداي اهل تقوا قرار مي گيرد. چنانكه در قرآن مي خوانيم افراد با تقوا مي گويند: (واجعنا للمتقين اماما) يعني ما را پيشواي اهل تقوا قرار ده .
چنانكه ملاحظه مي شود در اين آيه خداوند به مسلمين دستور مي دهد كه از او بخواهند تا ايشان را به مقام امامت متقيان بگمارد. يعني به مرحله اي برسند كه سرمشق اهل تقوا قرار گيرند.
پس امامت چه تشريعي باشد يا غير تشريعي، مقامي است كه با كمال نفساني و لياقت روحي پيوند دارد. و به هيچ وجه قابل غصب و سلب نيست. يعني كسي نمي تواند مقام مزبور را از انسان بگيرد.
ثانيا مردمي كه از چنين امامي پيروي مي كنند، تبعيت آنها بنا بر ارادت و علاقه و كشش عاطفي و اخلاقي مي باشد و اين هر دو ويژگي با (حكومت ) فرق دارد كه قابل غصب بوده و علاوه بر آن اطاعت مردم از حاكم و والي ممكن است با كراهت و جبر همراه باشد. نتيجه اين كه مقام امامت به اعتبار ماهيت باشد (چه تشريعي يا غير تشريعي ) ولي به حكومت نرسد. يا بنا بر مصلحتي حكومت را به ديگري تفويض كند، چنانكه انبياء بني اسرائيل به درخواست حضرت ابراهيم مقام امامت داشتند ولي گاهي امارت را به ديگري مي سپردند. شاهد ما اين آيه كريمه است (الم تر الي الملا من بني اسرائيل من بعد موسي اذ قالوا لنبي لهم ابعث لنا ملكا)
گروهي از بني اسرائيل پس از موسي از پيامبر زمان خود درخواست نمودند كه پادشاهي براي ايشان ارسال دارد. در آيه بعد مي فرمايد: (قال لهم نبيهم ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا)
يعني پيامبر ايشان به آنها گفت: خداوند! طالوت را به پادشاهي شما فرستاد . بنابر اين پيامبر مزبور هر چند عهده دار مقام امامت بود ولي پادشاهي و حكومت را به ديگري سپرده بود.
نتيجه اينكه امامت حضرت علي رضي الله عنه هيچ ربطي به امارت ايشان ندارد. زيرا آنحضرت در علم و تقوا و ديگر فضايل اخلاقي مقتداي مسلمين بودند.
مسئله دوم درباره شيوه برخورد ائمه با حكام و ولات طبق مدارك اهل تشيع رفتار علي و اولاد بزگوار آن حضرت با خلفاي راشدين به نحوي بوده كه با بيعت و موافقت قرين گرديده است.
مؤيد اين سخن نامه بر جاي مانده از حضرت علي (رض ) است كه قديميترين مورخ شيعي يعني : ابو اسحق، ابراهيم بن محمد ثقفي كوفي در كتاب الغارات آورده همچنين در كتاب مستدرك نهج البلاغه اثر فقيه اماميه شيخ هادي كاشف الغطاء آمده است: ( من كتاب له عليه السلام: امر جماعه من اصحابه ان يقرووه علي شيعه بين لهم ما يقوله فيما تسالوه عنه اما بعد... فلما مضي تنازع المسلمون الامر بعده، فوالله ما كان يلقي في روعي و لا يفطر علي بالي ان العرب تعدل هذا الامر عني، فيما زاعني الا اقبال الناس علي ابي بكر و اجفالهم اليه، فامسكت يدي، و رايت اني احق بمقام محمد في الناس، فلبثت بذلك ما شاءالله، حتي رايت راجعه من الناس رجعت عن الاسلام يدعون الي محمودين محمد و مله ابراهيم، فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اري في الاسلام ثلما و هدما، تكون اله المصيبه اعظم من فوت ولايه امركم التي هي متع ايام قلائل، ثم يزول ما كان منها كما يزول السراب، فبايعت ابابكر عند ذلك و نهضت معه في بلك الاحداث حق زهق الباطل و كانت كلمه الله هي العليا و ان رغم الكافرون فصحبته مناصحا، و اطعته فيما اطاع الله فيه جاهدا فلما احتضر بعث الي عمر فولاه، فسمعنا و اطعنا و بايعنا و ناصحنا الي آخر الكتاب) يعني: از نامه هاي آن حضرت است كه به گروهي از ياران خويش فرمان دادند تا اين نامه را براي پيروانشان بخوانند. اما بعد از رسول خدا (ص ) چون از دنيا رحلت فرموند:
مسلمين در كار زمامداري بعد از وي با يكديگر كشمكش پرداختند. پس سوگند به خدا، در دلم نمي گذشت و به ذهنم خطور نمي كرد كه عرب امر حكومت را از من برگرداند و مرا به شگفت نياورد مگر روي آوردن و شتافتن مردم به ابوبكر، پس من دست نگه داشتم و ديدم كه من به مقام محمد (ص ) در ميان مردم سزاوارتر هستم : لذا تا مدتي كه خدا خواست درنگ نمودم تا اينكه ديدم گروهي از مردم مرتد شده از اسلام برمي گردند و به سوي نابودي آئين محمدي (ص ) و دين ابراهيم (ع ) دعوت مي كنند. پس ترسيدم كه اگر به ياري اسلام و مسلمين برنخيزم شكاف و ويراني بزرگي در اسلام ببينم كه مصيبت آن بزرگتر از فوت ولايت و سرپرستي كار شما باشد كه كالاي چند روز اندك است، سپس مانند سرابي محو مي گردد.
در آن هنگام با ابوبكر بيعت نمودم و به همراه او در آن حوادث قيام كردم تا باطل از ميان رفن (و گفتار خدا والاتر است هر چند بر خلاف ميل كافران باشد) پس با ابوبكر از راه خير خواهي مصاحبت كردم و در آنچه خدا را فرمان مي برد با كوشش تمام او را اطاعت نمودم. آنگاه چون به حال احتضار رسيد ولايت و حكومت را به عمر سپرد و ما بيعت كرديم و اطاعت نموديم و خيرخواهي نشان داديم ... تا آخر نامه. و باز در جايي ديگر در نهج البلاغه ، حضرت مي فرمايند (فنظرت في امري فاذا اطاعتي قد سبقت بيعتي و اذا الميثاق في عنقي لغيري ) يعني در كار خود نگريستيم و ديدم اطاعت من از فرمان رسول خدا (ص ) بر بيعت من پيشي گرفته و پيمان براي بيعت با غير خودم بر گردن دارم شار حين نهج البلاغه نوشته اند كه پيامبر خدا (ص ) به حضرت علي (رض ) توصيه كرده اند كه اگر در كار حكومت اختلافي پيش آمد تو با كسيكه مسلمين با او بيعت كرده اند باش.
از همين رو در كتاب كشف المحجه اثر سيد بن طاووس يكي از علماي بزرگ برادران تشيع آمده كه گروهي پس از وفات رسول خدا (ص ) بنزد حضرت علي آمدند و از آن حضرت خواستند تا براي بدست گرفتن زمام امور تلاش كند و با خليفه به مخالفت برخيزد ولي حضرت علي (ع ) از اين كار خودداري نمود و آشكارا گفت: كه پيامبر به من وصيتي فرموده و من با رسول خدا در اين باره ميثاقي دارم كه نمي توانم آن را نقض كنم ، در طول دوران خلافت حضرت ابوبكر (رض ) و عمر (رض ) مكررا مورد مشورت و خيرخواهي و رهنمائي خلفا قرار داشتند . چنانكه در زمان خلافت حضرت عمر بن خطاب در فتح ايران و جنگ روم حضرت عمر (رض) با حضرت علي (رض ) مشورت كردند راهنمائي خواستند كه حضرت راهنمائي بسيار مدبرانه اي نمودند (و قد شاوره عمر بن الخطاب في الخروج الي غزو الروم ... انك متي تسير الي هذا العدو بنفسك قتلهم فتنكب لا تكن بله مسلمين كانفه دون اقصي بلادهم ليس بعدك مرجع يرجعون اليه ، فابعث اليهم رجلا مجربا و احضر معه اصل البلاء و النصيحه فان اظهر الله فذالك ما تحب و ان تكن الخري كنت ردءا للناس و مثابه للمسلمين )
يعني هنگامي كه حضرت عمربن الخطاب براي رفتن به جنگ روميان با حضرت علي (رض ) مشورت نمودند... هر گاه تو خود به سوي اين دشمن حركت كني و در برخورد با ايشان شكست بخوري براي مسلمانان كه در شهرهاي دور درست زندگي مي كند پس از تو مرجعي نمي ماند كه به سوي او باز گردند بنابر اين مردي جنگ آور به سوي ايشان بفرست و كساني را كه تحمل گرفتاري نبرد را دارند و از خيرخواهي و راهنمايي دريغ نمي كنند به همراه وي روانه ساز كه اگر خداوند پيروزي نصيب كرد همان است كه تو دوست داري و اگر ماجراي ديگري پيش آمد در آن صورت تو يار و پناه مسلمين هستي . و نيز در مورد مشورت حضرت عمر بن الخطاب (رض ) با آن حضرت براي شركت در جنگ ايران مي فرمايد: (و قد استشاره عمر بن الخطاب في الشخوص لقتال الفرس بنفسه ان هذا الامر لم يكن نصره و لا خذ لانه بكثره و لا بقله و هو دين الله الذي اظهره و جنده الذي اعده و امده ، حتي بلغ ما بلغ و طلع حيث طلع و نحن علي موعود من الله و الله منجر وعده و ناصر جنده و مكان القيم بالامر مكان النظام من الخرز يجمعه و يضمه فان انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب ثم لم يجتمع بهذا فيره ابدا و العرب اليوم و ان كانوا قليلا فهم كثيرون بالاسلام ، عزيزون بالاجتماع ، فكن قطبا و استدر الرحي بالعرب و اصلهم دون نار الحرب فانك ان شخصت من هذا الارض انتقضت عليك العرب من اطرافها و اقطارها حتي يكون ما تدع ورائك من العورات اهم اليك مما بين يديك و ان الاعاچم ان ينظروا اليك غدا يقولوا: هذا اصل العرب فاذا استطعتموه استرحتم ، فيكون ذلك اشد لكلبهم عليك و طمعهم فيك) از سخنان حضرت علي (رض ) است با حضرت عمر بن خطاب (رض ) هنگاميكه حضرت عمر (رض ) به جنگ پارسيان با آن حضرت مشورت مي نمايد: نصرت و پيروزي اين دين و شكست آن ، از روز آغاز به فراواني سپاه و يا به كمي لشكر نبوده است بلكه اين دين خدا است كه پيروزش كرده و سپاه حق است كه آنرا آماده ساخته و ياريش نموده تا آن جايگاهي كه لازم است خود را برساند و در آن افقي كه بايد طلوع كند و آشكار شود و ما در انتظار وعده الهي هستيم و خدا به وعده اش وفا مي كند و سپاهش را ياري مي فرمايد:
جايگاه سرپرست و قيم امور ، مانند رشته مهره هايي مي باشد كه مهره ها را گرد هم مي آورد و به يكديگر مي پيوندد، همينكه رشته پاره شد مهره ها پاره مي گردند و هر كدام به سوئي مي رود و هرگز همه آنها گرد نمي آيند و امروز هر چند عرب به جمعيت ، اندك است ولي به نيروي اسلام . بسيار مي باشد و در سايه وحدت و يگانگي پيروز است پس تو قطب آسيا باش و آسيا را به كمك عرب بگردان و به جاي اينكه به نبرد روي ، آنان را به آتش پيكار درآور زيرا اگر تو از اين سرزمين بيرون روي عرب از اطراف و جوانب اين سرزمين (شورش مي كنند) و پيمان تو را مي شكنند تا جايي كه مي بيني پاسداري از سر حد حدات سرزمين خودت كه آنرا پشت سر نهاده اي از كشوري كه پيش روي داري اهميت بيشتري دارد و پارسيان چون تو را ببينند گويند اين رشته عرب است ! اگر آنرا قطع كنيد آسوده خواهيد شد و اين موجب مي شود كه حرص آنها در جنگ با تو و طمعشان در كشتن تو سخت تر گردد...
ا
ز اين عبارت به طور واضح خيرخواهي و تاييد و موافقت آن حضرت با حضرت عمر (رض ) كاملا آشكار است به خصوص در آنجا كه مي فرمايد: ليس بعدك مرجع يرجعون اليهم يعني مرجعي پس از تو نيست كه مردم به طرف او باز گردند و جمع شوند و نيز مي فرمايد: (تكن قطبا و استدرا الرحي ) يعني تو قطب (مركز) آسيا باش و آسيا را بگردان . و در جايي ديگر حضرت از شيوه و رفتار حضرت ابوبكر و عمر و عثمان ( رضوان الله عليهم اجمعين ) اظهار رضايت و خرسندي مي فرمايد و در مدح آنها خطاب به حضرت عثمان (رض ) مي فرمايد: ( و الله ما ادري ما اقول لك ! شيئا تجهله و لا ادلك علي امر لا تعرفه انك لتعلم ما نعلم ما سبقناك الي شيي ء فنخبرك عنه و لا خلونا بشي ء فنبلغك و قد رايت كما راينا و سمعت كما سمعنا و صحبت رسول الله (ص ) كما صحبنا و ما ابن ابي قحاغه و لا ابن الخطاب باولي بعمل الحق منك ) يعني سوگند به خدا نمي دانم كه به تو چه بگويم ؟ چيزي نيست كه بدانم و تو آنرا نداني ! و تو را بر كاري نمي توانم راهنمائي كنم كه تو آنرا نشناسي ! تو مي داني آنچه را كه ما مي دانيم و ما در هيچ چيز بر تو سخت نگرفتيم تا از آن آگاهت سازيم و در هيچ حكمي (با پيامبر) خلوت نگرديم تا آنرا به تو برسانيم و همانگونه كه از او شنيديم تو هم شنيده اي ، و تو با پيامبر خدا (ص ) به همان صورت كه ما مصاحبت داشتيم ، مصاحب بودي و پسر ابي قحافه (ابوبكر ) و نه پسر خطاب (عمر) از تو سزاوارتر بر عمل به حق نبودند ! به طوريكه دو تن از علماي بزرگ اهل تشيع بنامهاي (سيد بن طاووس ) در كتاب كشف المحجه و (محمد بن يعقوب كليني ) در كتاب الرسائل از زبان حضرت علي (رض ) درباره حضرت ابوبكر و حضرت عمر (رض ) مي نويسد (فولي ابوبكر فقارب و اقتصد ) يعني : حضرت ابوبكر (رض ) ولايت (خلافت ) را با صدق نيت بدست گرفت و به راه اعتدال رفت .
و درباره حضرت عمر بن خطاب چنين آمده (و كان عمر مرضي السيره من الناس ) يعني : رفتار حضرت عمر (رض ) از ميان اشخاص در نظر عموم مردم پسنديده و موجب رضايت بود . با اين بيانات معلوم مي شود كه مقام امامت ربطي به امارت ندارد و حضرت علي (رض ) ضمن تائيد خلافت خلفاء با ايشان بيعت مي كنند و خلافت آنها را قانوني و درست مي دانند. و از حضرت زيدبن علي (رض ) درباره خلافت حضرت ابوبكر و عمر نقل شده است زماني كه از ايشان درباره خلافت اين حضرت سوال مي شود و مي پرسند كه نظر شما درباره خلافت ابوبكر و عمر چيست ؟ حضرت زيد بن علي (رض ) مي فرمايند: (رحمهما الله و غفرلهما، ما سمعت احدا من اهل بيتي يتبرا منهما و لا يقول فيهما الا خيرا) يعني خداونآندو را رحمت كند و بيامرزد ، نشنيدم از هيچ يك از افراد خانواده ام د كه از آنها بيزاري بجويد و به جز نيكي درباره آنها چيزي بگويد)
همچنين از حضرت امام علي بن الحسين (رض ) روايت است كه مي فرمايد: (گروهي از اهل عراق نزد من آمدند و درباره حضرت ابوبكر و عمر و عثمان سخناني گفتند: چون سخنان آنها تمام شد آنگاه امام به ايشان فرمود: آيا شما جزء مهاجرين اولين هستيد كه خدا درباره آنها مي فرمايد(آنانرا از خانه ها و اموالشان بيرون راندند در حالي كه فضل و خشنودي خدا را مي جويند و خدا و رسول او را ياري كردند و آنان در ايمان راستگو هستند) اهل عراق گفتند: خير! ما از آن گروه نيستيم ! دوباره امام پرسيدند : آيا شما جزء انصار هستيد كه خدا در حقشان مي فرمايد: (پيش از مهاجران در سراي هجرت جاي گرفتند و در ايمان استوار شدند و كساني را كه به سوي آنها مهاجرت كردند دوست مي دارند و هيچ گونه حسدي از آنچه به مهاجران داده شده در دل خود نمي يابند و هر چند نياز داشته باشند آنها را بر خودشان مقدم مي دارند ... ) اهل عراق گفتند: خير! ما از انصار هم نيستيم ! پس امام فرمود: شما خود انكار كرديد كه در زمره يكي از اين دو دسته باشيد. پس من گواهي مي دهم كه شما از دسته سوم هم نيستيد كه خداي عزوجل درباره ايشhk
ايشان مي فرمايد : (كساني كه پس از مهاجرين و انصار آمدند مي گويند؛ خداوندا! ما و براران ما را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز و در دل ما نسبت به مومنان كينه اي قرار نده، خداوندا تو رئوف و مهرباني ) . بيرون رويد كه خدا هر چه سزاوار آن هستيد با شما بكند .
ودر جاي ديگر حضرت امام علي بن الحسين در صحيفه سجاديه خويش در مدح صحابه به خصوص خلفاء مي فرمايد: ( الهم و اصحاب محمد، خاصه الذين احسنوا الصحابه و الذين ابلق البلاء الحسن في نصره و كانفوه و اسرعوا الي و فادته و سابقوا الي دعوته و استجابوا له حيث اسمعهم حجه رسالاته و فارقوا الازواج و الاولاد في اظهار كلمته و قاتلوا الاباء و الابناء في تثبيت نبوته و ... اوصل الي التابعين لهم باحسان الذين (يقولون ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان خير جزائك ) يعني خداوندا عموم اصحاب محمد (ص ) را مشمول رحمت خويش فرما. مخصوصا آنانكه رعايت مصاحبت آن حضرت را به خوبي نمودند و در ياري او آزمايش نيكو دادند و به كمك وي برخاستند و به سوي رسالتش شتافتند و به قبول دعوتش از ديگران سبقت گرفتند و چون دليل رسالت خود را بگوش آنان رسانيد استجابن كردند و در راه آشكار ساختن سخن و پيام او از همسران و فرزندان خود جدا شدند و به خاطر تثبيت نبوت او با پدران و پسران خويش جنگيدند... و به كسانيكه ايشان را با نيكوكاري پيروي كردند و گفتند ) خداوندا ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز، بهترين پاداش را بده ) علاوه بر آنچه گذشت حسن سلوك حضرت علي (رض ) و فرزندان گرامي آن حضرت با خلفاء نظير شراكت در ولايت، اقتدا به ايشان در نماز و تزويج دخترشان ام كلثوم با حضرت عمر بن خطاب (رض ) و ناميدن فرزندان خود به نام خلفاء و امثال اين امور كه شيعه و سني متفقا آنها را نقل كرده اند مؤيد اين است كه مسئله امامت از امارت جدا بوده و آنها با همديگر هيچگونه كدورت و ناراحتي نداشته اند. چنانكه شيخ حر عاملي در كتاب (وسايل الشيعه الي تحصيل مسايل الشريعه ) از قول حضرت علي (رض ) مي نويسد : ( قر انكح رسول الله صلي الله عليه و آله و صلي علي عليه السلام و راءهم ) يعني رسول خدا (ص ) با ايشان (خلفاء ) مناكحت نمودند. (دختر ابوبكر و عمر را بزني گرفت و دخترش را به حضرت عثمان داد) و حضرت علي (رض ) پشت سر آنها نماز مي خواند
و مرحوم علامه سيد عبدالحسين شرف الدين كه يكي از علماي بزرگ و دانشمندان طراز اول شيعه در قرن اخير است مي گويد: اما صلوه علي (ع ) وراء ابي بكر و عمر فليست تقيه اذ حاشا الامام ان يجعل عبادته تقيه و يجوز للشيعي ان يقتدي بالسني ) يعني (اما نماز حضرت علي (رض ) پشت سر ابوبكر و عمر، از راه تقيه نبوده چون امام منزه و دور است از اينكه عبادت خود را به طور تقيه انجام دهد و جايز است كه شيعي در نماز به سني اقتدا كند ) و حضرت علي (رض ) دختر محبوب خويش خواهر امام حسن و حسين (رض ) را به نكاح حضرت عمر بن الخطاب در مي آورند. چنانكه در كتاب تهذيب الاحكام اثر شيخ طوسي به اين ازدواج اشاره شده است (محمد بن الحسن (الطوسي ) باسناده ... عن جعفر عن ابيه عليه السلام : قال ماتت ام كلثوم بنت علي عليه السلام و ابنها زيد بن عمر بن الخطاب في ساعه واحده لا يدري ايها هلك قبل يورث احدهما من الاخر و صلي عليها جميعا ) يعني : شيخ محمد حسن طوسي به اسناد خود از جعفر از پدرش (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمودند ام كلثوم دختر علي عليه السلام و پسرش زيد فرزند عمر بن الخطاب در يك لحظه مردند و معلوم نشد كه كداميك قبل از ديگري وفات كرده است ناچار هيچكدام از ديگري ميراث نبردند و بر هر دو نماز ميت خوانده شد.) و همچنين امامان فرزندان خويش را به نامهاي مبارك خلفاء نام گذاري مي كردند بعنوان نمونه در كتاب منتهي الامال كه يكي از كتب معتبر شيعه است درباره فرزندان حضرت علي و ديگر امامان مي آورد: ابوبكر بن علي (ع ) مادرش ليلي ، بنت مسعود بن خالد است . و نيز از پسران امير المومنين (ع ) پنج نفر فرزند آوردند ، امام حسن و امام حسين و محمد بن الحنيفه و عباس و عمر الاكبر و نيز در همان كتاب از عثمان بن علي نام برده شده است . و امثال اين آثار در كتب حديث و فقه برادران اهل تشيع زياد ملاحظه مي شود و همه دلالت بر اين دارند كه روش ائمه و بزرگان با خلفاء بسيار بسيار پسنديده و محترمانه بوده و مسئله امارت از امامت جدا بوده است و آنها به هيچ عنوان مسئله خلافت بعد از نبوت راغصب ندانسته بلكه آن را با بيعت و موافقت قرين گردانيده اند و ما هم اميدواريم كه با اقتداء به امامان به حسن تفاهم برسيم و نزاع ها و كدورتها محو گردد.