وحدت و تنوع «قسمت اول»
دكتر محمد سعيد حسينى استاد دانشگاه
از آنجايى كه ما مسلمانان وارث تمدن عظيم اسلامى هستيم و اين تمدن ارزشمند اسلامى در جايگاهى قرار دارد كه بنيان آن بر اساس وحدت امت مىباشد، لازم است ديدگاه آنرا نسبت به وحدت امت بشناسيم. باشد كه اين شناخت آغازى باشد بر گسترش وحدت كه امروز جوامع اسلامى در فراق آن مىسوزد و در زير سلطه فرهنگ ويرانگر غرب مىگدازد.
از ديدگاه فلسفه و تمدن اسلامى، وحدت امرى است كه بسيارى از اشكال تعدد، تنوع و اختلاف را در بر مىگيرد. در اين تمدن، امت (انسان) جانشين خداست و اين جانشينى تنها براى يك شخص يا يك طبقه معين نيست. به اين ترتيب، اسلام دين اجتماعى است كه متشكل از همه افراد و طبقات جامعه است و دينى نيست كه رسالت تمدنش را فرد يا طبقهاى خاص به دوش بكشد. (كرامت از آن همه بنى آدم است)اسراء آيه 7 (و تقوى معيار برترى ميان مردمانى است كه خداوند پاك و بلند مرتبه آنان را گرامى داشته است كرامت، حقيقتى فطرى است حجرات آيه13( كه خداوند به هر انسان ارزانى بخشيده است.
و تقوى حقيقتى اكتسابى است كه انسان با ارتقاء آن مىتواند راه ترقى و تعالى را در شاهراه كرامت انسانى بپيمايد. دروازه اين شاهراه گشاده است و ربطى به ثروت، جاه و مقام، حسب و نسب ندارد.
بلكه چه بسا ژوليده مومى غبار گرفته و از درها رانده شده، چنانچه به خداوند سوگند خورد، خداوند سوگند او را راستين گرداند.
تمدن اسلامى بر مبناى گسترش ايدههاى اجتماعى است و بر تمركزطلبى كه ديگران را كنار زند يا به زور و قهر بر آنان تسلط يابد، قرار ندارد. حضرت على بن ابى طالبرضی الله عنه مىفرمايند «مردم يا در دين برادر تو هستند و يا در آفرينش نظير تو مىباشند». بنابر اين ملتها و شريعتهاى متعدد با قرار گرفتن در چهار چوب اصول ايمان به دين خداوند يكتا، ايمان به معبود يگانه و به غيبت و روز قيامت و به وسيله عمل صالح به عنوان معيار پيروزى در آبادانى دنيا و رستگارى در آخرت، همزيستى مسالمتآميزى خواهند داشت. در راستاى وحدت امت اسلامى، مذاهب گوناگون در چهارچوب شريعت يگانه الهى در كنار يكديگر با وحدت و مهربانى زندگى خواهند كرد. تعدد و چند دستگى در امتها، ملتها، قبايل، نژادها، زبانها، مليتها، روشها، تمدنها و فرهنگها نشانهاى از حكمت الهى و سنتى از سنتهاى خداوند پاك و بلند مرتبه است كه تبديل و تغييرى در آن نيست. در چهارچوب انسانيت واحد و نقطه اشتراك انسان در فطرت و معارف عقلانى كه مورد قبول اكثر جوامع انسانى است، همزيستى مسالمتآميز امكانپذير خواهد بود.
بنابراين تنوع، تمايز و اختلاف از روى قانون فطرت، اراده الهى و حكمت مخلوقات شكل گرفته است و باعث مىشود تا انسانها در راه پيشرفت و فعاليت در عرصههاى اصلاح و انجام دادن نيكيها از يكديگر سبقت بجويند.
با نگرش به تاريخ صدر اسلام و رفتار و گفتار پيامبر گرامى اسلام و عمل صحابه كرام، چهارچوبى مشخص براى تشكيل جامعهاى از امت واحده پديدار مىشود.
در آغاز شكلگيرى حكومت اسلامى واقعه بيعت عقبه، پيش از هجرت رسول گرامى اسلام، رويدادى عظيم بشمار مىآيد. اين بيعت بمنزله جلسه هيئت موسسانى است كه براى تأسيس نخستين دولت اسلامى با همديگر پيمان بستند. زنان نيز در اين جلسه شركت كردند و حق داشتند به همراه مردان به طور يكسان در عرصه سياسى حضور يابند و هنگامى كه بيعت كنندگان خواستند براى تشكيل دولت با پيامبر« بيعت كنند، آن حضرت به آنان فرمود: «دوازده بزرگتان را به نزد من فرستيد» و بدين ترتيب اولين هيئت با اختيار انتخاب و شورا به عنوان نخستين هيئت موسسان در تاريخ دولت اسلامى به وجود آمد. قبل از هجرت به سوى مدينه، دولت به رهبرى پيامبر گرامى اسلام در مدينه تشكيل شد. پيامبر براى اين دولت قانون اساسى كه به «صحيفه و كتاب» معروف شد، تنظيم كرد تا بدين وسيله سنگ بناى حكومت امت واحده را پايه گذارى كند.
بى گمان پيش نويس اساسنامهاى كه پيامبر« آنرا به وسيله مشورت با مسلمانان تنظيم كرد، دلالت مىدهد كه وجود قرآن ما را از پيش نويس قانونى براى اساسنامه بى نياز نمىگرداند؛ زيرا قرآن مصدر مبادى و مرجع قانون اساسى و ديدگاهى كلى براى قانونگذارى دارد و بالطبع جايگزين قوانينى نيست كه براى اداره جامعه انسانى تنظيم مىشود.
امت به وسيله اين اساسنامه كه بصورت پيش نويس قانونى در بيشتر از پنجاه ماده تنظيم يافت، نمود عينى پيدا كرد و دولتى بر پا شد كه در جمع شهروندان خود مسلمان و غير مسلمان را گرد هم آورد. به اين ترتيب شايد براى نخستين بار در تاريخ، مشروعيت چند دينى را در ميان شهروندان خود قانونى كرد.
اساسنامه اين دولت نوپاى اسلامى بر اين راستا قرار گرفت تا تفاهم چند دينى (البته اديان الهى) را برقرار سازد، آزادى عقيده را محترم شمارد على رغم اين تنوع در عقيده دينى، مرجعيت واحدى را براى قانونگذارى، اداره دولت و جامعه در نظر مىگيرد. اين اساسنامه خطاب به امت درباره اين مرجعيت واحد چنين سخن مىگويد. «هر گاه در چيزى اختلاف كرديد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد (يعنى بر طبق نظر خدا و پيامبرش عمل نمايد)؛ اين بهتر و نيك فرجامتر است». به اين ترتيب، آيه فوق در آن زمان تنوع و تنازع را در جامعه به رسميت شناخت و راهحل صحيح اختلافات را نمايان ساخت.
در جامعه نوپاى فوق مومنان مسلمان و يهوديانى كه در جامعه اسلامى سكونت داشتند و قواعد شهروندى اسلامى را پذيرفتهاند با مومنان مسلمان از حقوق شهروندى يكسانى برخوردار هستند. هر يهودى كه هم پيمان مسلمانان باشد، در پناه حكومت و برخوردار از يارى آنان است. قانون اساسى تأكيد داشت بر اينكه همه ياور هم باشند و با كسانى كه با اين پيمان نامه مخالفت ورزند، بجنگند، بر اين اساس رويارويى با دشمن تجاوزگر در چهارچوب جامعه چند دينى صورت مىگرفت و بستن راه نفوذ دشمن معيار وطن خواهى بود. همچنانكه خروج از جماعت «امت» معيار پيمان شكنى و خيانت بود. اين تعليمات اوليه آن دينى است كه ما به آن گرويدهايم و وحدت امت كه جامع اين تعدد است، از جمله فرايض آن محسوب مىشود.
Jul 10, 2007
Jul 8, 2007
پروردگار در قرآن دستور داده كه جز او كسى ديگر را عبادت نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد اگر يكى از آنها يا هر دو به سن پيرى رسيدند و با وجود حساس بودن در اين سن ممكن است از كوچكترين سخن رنجيده شوند لذا خداوند متعال مىفرمايد در چنين سن و سالى حتى كلمه اف يا كلمهاى كه باعث رنجش آنها شود به زبان نياوريد، آنها را از خود نرانيد، با نيكى و نرمى با آنها سخن بگوئيد، در برابر پدر و مادر فروتن و متواضع باشيد و در حق آنها دعا فرمائيد كه خدايا در حق آنها رحم بفرما همانطور كه من كوچك بودم و مرا پرورش دادند. همچنين در ادامه آيه كريمه مىفرمايد:
(ما به انسان سفارش كرديم كه نسبت به پدر و مادر نيكى كند و از آنها اطاعت كند، و اگر پدر و مادر تو را وادار كردند كه به من چيزى را شريك سازى كه به آن آگاهى ندارى در اين صورت «فلا تطعهما» حق اطاعت از پدر و مادر را ندارى).
در تمام حالات انسان بايد از پدر و مادر اطاعت كند، مگر زمانى كه دستور آنها بر خلاف دستور خدا باشد. در اين صورت اطاعت از آنها در نافرمانى خداوند جايز نمىباشد، كه اين نشان دهنده آن است كه اطاعت از پدر و مادر تا زمانى واجب است كه در آن نافرمانى از دستورات خداوند نباشد.
و در جايى ديگر مىفرمايد: (شكر من را بجا بياور و پس از آن شكر پدر و مادر را بيان كرده است). يعنى شكر پدر و مادر را توأم با شكر خودش بيان نموده است و اين اهميت مقام پدر و مادر را مىرساند به طوريكه بعد از شكر پروردگار شكر پدر و مادر واجب است، بعد از عبادت پروردگار احسان و نيكى كردن به پدر و مادر واجب است كه همه اينها اهميت اطاعت از پدر و مادر را مىرساند.
حضرت ابو هريره رضي الله عنه از پيامبر خدا « روايت مىكند كه آن حضرت صلي الله عليه و سلم فرمودند: كسى كه كسى كه در حال نافرمانى و با تندى و عصبانيت به پدر و مادرش نگاه كند، مانند اين است كه هرگز به پدر و مادرش نيكى نكرده است و سپس مىفرمايند: آنهايى كه نافرمانى پدر و مادر را مىكنند از من بيزار هستند و من هم از آنها بيزار هستم.
روايتى است از حضرت ابن مسعودرضي الله عنه كه مىفرمايند: «سألت رسول اللّه: اى العمل احب الى لله» از حضرت رسول خدا صلي الله عليه و سلم سؤال كردم چه عملى از همه عملها در نزد خداوند محبوبتر است؟ ايشان فرمودند: محبوبترين عملها نماز خواندن در وقت آن است. سپس مىگويد: سؤال كردم پس از نماز چه عملى نزد خدا محبوبتر است؟ فرمودند: نيكى كردن به پدر و مادر و اطاعت از آنها و احترام گذاشتن به آنها. سوال كردم بعد از آن چه عملى محبوبتر است؟ فرمودند: جهاد در راه خدا.
مفهوم اين حديث اين است كه جهاد فرض كفايه است و تا زمانى كه جهاد فرض كفايه است اطاعت از دستورات پدر و مادر افضلتر از جهاد در راه خدا مىباشد.
شخصى از رسول اكرم صلي الله عليه و سلم سوال كرد: حق پدر و مادر بر فرزندان چيست؟ فرمودند: پدر و مادر يا بهشت تو هستند يا دوزخ تو. يعنى اگر به پدر و مادرت خوبى كردى و آنهارا از خود راضى كردى بهشت را خريدهاى و اگر نافرمانى كردى و پدر و مادر از تو ناراضى بودند جهنم را براى خود خريدهاى كه اين نشان دهنده گناه شديد نافرمانى از پدر و مادر مىباشند.
در زمان پيامبر جوانى بود كه تمام عمرش را در عبادت سپرى كرده بود، اما زمانى كه مىخواست اين جهان را ترك كند و در حال جان دادن بود نمىتوانست كلمه شهادتين را بر زبان آورد، بستگان پيش پيامبر« رفتند و موضوع راعرض كردند، رسول اكرم صلي الله عليه و سلم بر بالين جوان حاضر شدند و كلمه شهادت را تلقين كردند، اما آن جوان گفت: يا رسول اللّه من نمىتوانم تلفظ كنم. پيامبر مادر جوان را مىطلبند و از حال جوان جويا مىشوند و مىپرسند كه اين جوان چه عملى را انجام داده است؟ مادرش عرض مىكند: او كل عمرش را در عبادت سپرى كرده است، اما فقط نافرمانى من را مىكرد.
رسول خدا« فرمودند: آيا راضى هستى كه فرزندت در آتش بسوزد؟ مادرش جواب داد: خير. پيامبر فرمودند: اگر تو از او راضى نشوى و در اين صورت بميرد عبادتها برايش هيچ تأثير و سودى نخواهد داشت و در آتش خواهد سوخت. پس مادر از او راضى مىشود و آن جوان با بيان كلمه طيبه شهادت جان به جان آفرين تسليم مىكند.
روزى پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم هنگام بالا رفتن بر منبر هنگاميكه پاى را روى پله اول گذاشتند گفتند: آمين!
بر پله دوم و سوم منبر نيز همين كلمه را تكرار كردند. صحابه با تعجب سوال كردند. يا رسول اللّه ما از شما چيزى شنيديم كه تا الان نشنيده بوديم. رسول اكرم فرمودند: بلى هنگامى كه من پاى خود را روى پله اول گذاشتم جبرئيل آمد و دعا كرد از رحمت خدا بدور باد آن انسانى كه پدر و مادر خود را در سن پيرى دريابد و آنچنان خدمتى به آنها نكند كه بهشت را از آن خود سازد.. من هم گفتم آمين. هنگامى كه پاى خود را بر پله دوم گذاشتم جبرئيل گفت: از رحمت خدا بدور باد آن انسانى كه ماه رمضان را با تمام فضايل دريابد اما گناهان او بخشيده نشود. من هم گفتم آمين. بر پله سوم جبرئيل گفت: از رحمت خدا بدور باد آن انسانى مه نام شما را بشنود و درود نفرستد من نيز گفتم آمين. دعا كننده جبرئيل و آمين كننده حضرت محمد« اين چنين دعا هرگز رد نمىشود.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم مىفرمايند: سه دعا است كه مستجاب مىشود:
1- دعاى مظلوم
بترس از آه مظلومان كه هنگام دعا كردن
اجابت از در حق بهر استقبال آيد
2- دعاى مسافر
3- دعاى پدر در حق فرزند. يكى از اعمالى كه انسان را از بدبختىها در همين دنيا نجات مىدهد نيكى به پدر مادر است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم مىفرمايند: سه نفر هستند كه به بهشت داخل نمىشوند:
1- انسانى كه نافرمانى پدر و مادرش را مىكند.
2- انسان ديوث. يعنى مردى كه در برابر ناموسش غيرت ندارد.
3- زنى كه خود را شبيه به مردها مىكند.
و در حديثى ديگر است كه مىفرمايند: سه خصلت است كه اگر در انسان باشد هيچ عمل صالحى از او پذيرفته نمىشود
1- شرك به خدا: انسانى كه به خدا شريك مىآورد و آنچه را كه از خدا بايد بخواهد از مخلوقى مىخواهد كه هيچ كارى از دستش برنمى آيد
2- انسانى كه نافرمانى پدر و مادر را مىكند و با آنها بدرفتارى مىكند.
3- انسانى كه در ميدان جهاد از صف مجاهدين فرار مىكند و پشت به دشمن مىكند.
يكى از هفت نفرى كه خدا مورد لعنت خود قرار داده است كسى است كه نافرمانى پدر و مادر را مىكند.
پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم مىفرمايند: در روز قيامت سه گروه من را ملاقات نمىكنند و از ديدار من محروم مىشوند:
1- انسانى كه در دنيا نافرمانى پدر و مادر را كرده است .
2- انسانى كه سنت من را ترك كرده و روش من را دنبال نمىكند.
3- انسانى كه نام مرا بشنود يا بگويد و بر من درود نفرستند.
لذا اطاعت از پدر و مادر و نيكى كردن و اكرام آنها طبق آيات قرآن بر انسان واجب است
به زبان آوردن كلماتى كه پدر و مادر را برنجاند حرام است و كسى كه نافرمانى پدر و مادر را بكند در همين دنيا عواقب ان را مىبيند
محبت و نيكى به پدر و مادر روزى را زياد مىكند، عمر را طولانى و انسان را از انواع خطرها بيمه مىكند
بايد در برابر پدر و مادر متواضع باشيم و سخنى بر زبان نياوريم كه موجب ناراحتى آنها شود، هميشه خيرخواه آنها باشيم و سعى كنيم كه موجبات آسايش آنها را فراهم كنيم.
Jul 7, 2007
راجع به نهضت بيدارى اسلامى
اولين سوال: پديده بيدارى اسلامى را در ميان مسلمين جهان چگونه ارزيابى مىكنيد؟
در چند دهه اخير پديده بيدارى اسلامى حقيقتى انكارناپذير مىباشد كه امت اسلامى پس از خواب طولانى و غفلتى خطرناك و استعمار زدگى و ستم پذيرى تاريخى، بار ديگر هويت خود را در بازگشت به هويت اسلامى مىجويد و در تلاش است تا هويت آسيب ديده خود را بازسازى نمايد. اما واقع امر آن است كه اين پديده در بين مسلمانان فراگير، عميق و گسترده نشده است و در حد احساس دردى باقى مانده كه نياز به كالبد شكافى دقيق و عميق دارد تا به دعواى بين پدر و فرزند بر سر هويت يابى تبديل نگردد آنچنان كه امروز با كمال تأسف شاهد تقابل بيدارى اسلامى و دين مدارى سنتى با يكديگر مىباشيم. اگر چه بعضى از معاندان برآنند تا دست آوردهاى مطلوب بيدارى را به كلى منكر گردند و بيدارى را مترادف با ريشهاى بلند، نصايح خشونتآميز و دگر انديشى و سختگيرى و تند روى جلوه دهند و در پى آنند تا بيدارى را در قفس اتهام اعمال تروريستى و ارتجاعى زندانى نمايند، اين واقعيت را نمىتوان از نظر دور داشت كه بيدارى اسلامى در عين كاستىها، دست آوردهاى مطلوبى را نيز در پى داشته است كه توجه جامعه جهانى به اسلام و گسترش رعايت شئون اخلاقى در بين مسلمانان و مقاومت در مقابل ساير مكاتب، و حركتهاى آزادى بخش و استقلال طلبانه كه بعضى هم به نتايجى دست يافتند، از جمله دستاوردها و ثمرههاى مطلوب اين بيدارى مىباشد.
س:2- به نظر شما چه موانع و مشكلاتى بر سر راه بيدارى مسلمين جهان وجود دارد؟
در مسير نهضت بيدارى مسلمانان و هويت يابى شان موانع متعددى وجود داشته و دارد كه از آن جمله: عقب ماندگى فرهنگى و فكرى جهان اسلام، اختلافات فرقهاى و مسلكى، فقدان روحيه جمعى، فقدان برنامه ريزى، بى توجهى به بازتابها و غفلت از رسانهها، خيانت حكام و توطئههاى دشمنان استعمارگر و غرب زدگى سبب شده است تا نهضت بيدارى اسلامى در ابعاد مختلف ايدئولوژى، سازماندهى و بسيج نيروها كه از عوامل موفقيت هر نهضت است، دچار مشكل گردد.
پايين بودن سطح فرهنگ دنياى اسلام و شرايط جهل آور سبب شده است تا از يك طرف جريان بيدارى با خطر التقاط و افراط و تفريط مواجه گردد و از طرفى در تقابل با سنت گرايى و سلفى گرايى قرار گيرد كه در اين زمينه نقش قدرتهاى استعمارى و حاكمان خائن را نمىتوان ناديده گرفت.
لذا ضرورت نياز به اعتدال و ميانه روى در حركت مطرح مىباشد تا با آگاهى درست، از تقابل با دين مدارى سنتى بر حذر مانده و با كاستن از تفرقههاى موجود امت اسلامى تمام نيروها را در جبههى هويت اسلامى بسيج نمايند كه اين امر خود نياز به رهبران فهيم دارد تا با سازماندهى درست و با پرهيز از حساسيت زدايى بستر لازم را جهت رشد نهال بيدارى فراهم نمايند.
س:3- به نظر شما فرهنگ شهادتطلبى و وحدت اسلامى در به ثمر نشستن نهضت بيدارى اسلامى چه جايگاهى دارد؟
هيچ حركت و نهضتى را نمىتوان در تاريخ مشاهده نمود كه با نشستن و عدم مجاهدت، به پيروزى دست يافته باشد، فرهنگ شهادتطلبى در اسلام، اوج مجاهدتى را نشان مىدهد كه پيروزى بر دشمن را نه تنها به ارمغان مىآورد بلكه خود نيز اوج پيروزى است و ارمغانى است كه شهيد به آن دست مىيابد و هيچ نهضت و جنبشى بدون بسيج تمام نيروهاى خود موفق نشده است و نهضت اسلامى نيز در صورتى كه برخوردار از وحدت و همدلى امت اسلامى نشود، اميد به موفقيت آن نمىتوان داشت.
س:4- علت اصلى تأكيد امام خمينى بر وحدت كلمه را در چه مىدانيد؟
امام خمينى (رح) با توجه به آن كه رهبرى انقلاب اسلامى ايران را عهده دار بودند به اهميت اين نكته واقف بودند كه بدون بسيج تمام نيروها نمىتوان به پيروزى رسيد و از آسيبها محفوظ ماند، لذا فلسفه تاكيد ايشان بر وحدت كلمه، به خاطر تاثيرى است كه وحدت در پيروزى و حفظ نهضت انقلاب اسلامى دارا مىباشد.
س:5- عملكرد جمهورى اسلامى ايران را درباره نهضت بيدارى اسلامى و اتحاد جهان اسلام چگونه ارزيابى مىكنيد؟
ناظران آگاه معتقدند در صورتى كه انقلاب اسلامى ايران در صحنه داخلى و خارجى بتواند چهرهى موفقى از هويت اسلامى خود ارائه دهد و ايران اسلامى تجلىگاه ارزشهاى دينى شود، به طور حتم بيدارى اسلامى را استمرار و قوت خواهد بخشيد و الگوى مصلحان و بيدارى اسلامى واقع خواهد شد كه اين بسته به همت و عملكرد مسئولان نظام جمهورى اسلامىمان دارد كه با چه تدابيرى حافظ هويت ايران اسلامى خواهند بود، نكته ديگر اين است كه انقلاب اسلامى مىتواند با پيشگامى در وحدت آفرينى و اعتدال در فكر، پايگاه آموزشى و خبر رسانى مناسبى براى جريان بيدارى اسلامى واقع گردد و منتظر آن نماند ديگران كه در بستر تعصب گرفتار آمدند از خود اعتدالى نشان دهند.
س:6- مسلمانان خراسان جنوبى كه آرزوى ديرينهشان با استان شدن برآورده شد در روند بيدارى اسلامى چه نقشى مىتوانند داشته باشند؟
مسلمانان منطقه قهستان اعم از شيعه و سنى مىتوانند با درك رسالت جهانى و منطقهاى خود نقش سازندهاى در جريان بيدارى اسلامى آن هم در سايه همدلى و وحدت ايفا كنند.
چون منطقه از ابعاد مختلف تاريخى، جغرافيائى و پتانسيلهاى موجود فكرى زمينه آنرا دارد كه گامهاى مؤثرترى در شرق دنياى اسلام ايفا نمايد وبار ديگر شخصيتهاى سازندهاى همچون علامه عبدالعى بيرجندى، علامه قهستانى، حكيم نزارى و بهرامشاه و... را به جهان اسلام تقديم كند.
به قول اقبال لاهورى «برق سينا در قهستان تو هست»
مشروط به آنكه انسانهاى خلوت گزيده از كنج خلوت و آرامش عزلت به درآيند.
در قهستان خلوتى ورزيدىئى
رستخيز زندگى ناديدهئى
جان تو بر محنت پيهم صبور
كوش در تهذيب افقان غيور
تا ز صديقان اين امت شوى
بهر دين سرمايه قوت شوى
و جام عشق خدمت گذارى را در قهستان به گردش در آوريم ان شاءاللّه
سرورى در دين ما خدمت گرى است
عدل فاروقى و فقر حيدرى است
سوز صديق و على از حق طلب
ذرئى عشق نبى از حق طلب
خيز و اندر گردش آور جام عشق
در قهستان تازه كن پيغام عشق
س:7- به نظر شما چرا ابرقدرتها با اسلام سر ستيز دارند؟
تفكر اسلامى، طاغوت را برنمىتابد و به همين خاطر نه تنها ابرقدرتها با اسلام سر ستيز دارند بلكه نيمچه طاغوتهاى موجود در دنياى اسلام نيز، تاب تحمل انديشهى يكتا پرستى را ندارند.
نكته ديگر آن كه در دنياى معاصر، طاغوتهاى رشد يافته در مكتب سرمايهدارى به ويژه بعد از فرو پاشى شوروى و كمرنگ شدن انديشه كمونيستى، تنها مكتبى كه پتانسيل تهديد آنها را دارا مىباشد اسلام است.
لذا در جريان خود ساخته 11 سپتامبر، بزرگترين طاغون زمان فرياد جنگ صليبى سر داد اگر چه پس از آن به اشتباه بزرگ خود پى برد. لذا با عذرخواهى و با هويت نامشخص به جنگ اسلام و مسلمانان آمدند و «و مكروا و مكراللّه و اللّه خير الماكرين»
Jul 5, 2007
آيا كتاب سوزي توسط مسلمانان حقيقت دارد
استاد دانشگاه آزاد اسلامى بيرجند
وقتى به محققان تاريخ نگارى، همچون مرتضى راوندى و دكتر عبدالحسين زرين كوب و آثارشان مراجعه مىكنيم، با برداشتها و تعبيرات متفاوتى رو به رو مىشويم، چنان كه راوندى را در پذيرفتن اين سخن قاطع مىيابيم، ولى دكتر زرين كوب مطلب را با ترديد و احتياط نقل مىكند.
مرتضى راوندى مىنويسد: «يكى از آثار شوم و بسيار زيانبخش حمله اعراب به ايران، محو آثار علمى و ادبى اين مرز و بوم بود، اعراب جاهل كليه كتب علمى و ادبى را به عنوان آثار و يادگارهاى كفر و زندقه، از بين بردند سعد وقاص پس از تسخير فارس و فتح مداين و دست يافتن به كتابخانهها و منابع فرهنگى ايران، از عمر، خليفه وقت، كسب تكليف نمود، و وى نوشت: «اطرحوها فى الماء فان يكن مافيها هدى و قد هدانا اللّه تعالى باهدى منه، و ان يكون ضلالا فقد كفانا اللّه» (كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايى باشد با هدايت خدا از آن بى نيازيم، و اگر متضمن گمراهى است وجود آنها لازم نيست، كتاب خدا براى ما كافى است.) پس از وصول اين دستور، سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل مشرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند. و به گفته استاد همايى: «همان كارى را كه قبل از اسلام اسكندر با كتابخانه استخر، و عمروعاص به امر عمر، با كتابخانه اسكندريه و فرنگيها بعد از فتح طرابلس شام با كتابخانه مسلمين، و هلاكو با دارالعلم بغداد كردند، سعدبن ابى وقاص با كتابخانه عجم كرد.»
اما دكتر عبدالحسين زرين كوب ضمن اشاره به مكاتبه سعدبن ابى وقاص به خليفه و كسب تكليف از وى، به نكات ديگرى اشاره مىكند و مىنويسد: «شك نيست كه در هجوم تازيان بسيارى از كتابها و كتابخانههاى ايران دستخوش آسيب فنا گشته است، اين دعوى را از تاريخها مىتوان حجت آورد و قرائن بسيار نيز از خارج آن را تأييد مىكند. با اين همه بعضى از اهل تحقيق در اين باب ترديد دارند. اين ترديد چه لازم است؟ براى عرب كه جز كلام خدا هيچ سخن را قدر نمىدانست، كتابهايى كه از آن مجوس بود و البته نزد وى دست كم مايه ضلال بود چه فايده داشت كه به حفظ آنها عنايت كند؟ در آيين مسلمانان آن روزگار آشنايى به خط و كتابت بسيار نادر بود و پيداست چنين قومى تا چه حد مىتوانست به كتاب و كتابخانه علاقه داشته باشد، تمام قرائن و شواهد نشان مىدهد كه عرب نظير آنچه امروز از ادب پهلوى باقى مانده است فايدهاى نمىبرده است، در اين صورت جاى شك نيست كه در آن گونه كتابها به ديده حرمت و تكريم نمىديده است، از اينها گذشته در دورهاى كه دانش و هنر، به تقريب در انحصار موبدان و بزرگان بوده، از ميان رفتن اين دو طبقه، ناچار ديگر موجبى براى بقاى آثار و كتابهاى آنها باقى نمىگذاشته است. مگر نه اين بود كه در حمله تازيان، موبدان بيش از هر طبقه ديگر مقام و حيثيت خويش را از دست دادند و تار و مار گشته و تباه گرديدند؟ با كشته شدن و پراكنده شدن اين طبقه پيداست كه ديگر كتابها و علوم آنها نيز كه به درد تازيان نمىخورد موجبى براى بقا نداشت. نام بسيارى از كتابهاى عهد ساسانى در كتابها مانده است كه نام و نشانى از آنها باقى نيست. حتى ترجمههاى آنها نيز كه در اوايل عهد عباسى شده است از ميان رفته است. پيداست كه محيط مسلمانى براى وجود و بقاى چنين كتابها مناسب نبوده است و سبب نابودى آن كتابها نيز همين است. بارى از همه قراين پيداست كه در حمله عرب بسيارى از كتابهاى ايرانيان، از ميان رفته است. گفتهاند وقتى سعدبن ابى وقاص بر مداين دست يافت در آنجا كتابهاى بسيارى ديد. نامه به عمربن خطاب نوشت و در باب اين كتابها دستورى خواست. عمر در پاسخ نوشت كه «آن همه را به آب افكن كه اگر آنچه در آن كتابها هست سبب راهنمايى است خداوند براى ما قرآن فرستاده است كه از آنها راه نمايندهتر است و اگر در آن كتابها جز مايه گمراهى نيست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از اين سبب، آن همه كتابها را در آب يا آتش افكندند. درست است كه اين خبر در كتابهاى كهنه قرنهاى اول اسلامى نيامده است و به همين جهت بعضى از محققان در صحت آن دچار ترديد گشتهاند اما مشكل مىتوان تصور كرد كه اعراب، با كتابهاى مجوس، رفتارى بهتر از اين كرده باشند.» اگر موضوع قطعيت مىداشت و اسناد و مدارك متقن مىبود، حرف هر دو محقق بايد يكى مىبود، و ديگر اشاره خود دكتر زرين كوب به اين نكته كه «اين خبر در كتابهاى كهنه قرنهاى اول اسلام نيامده و به همين جهت بعضى از محققان در صحت آن دچار ترديد گشتهاند» اين تصور را پديد مىآورد كه چنين نسبتى ساخته و پرداخته افراد غرض ورزى بوده است كه خواستهاند فرمانده مسلمين را به انجام كارى متهم نمايند و بر اساس آنها هر بد و بيراهى نثارش كنند.
شاهد ديگر، اين است كه مترجمان و مفسران كلمات عربى، آنها را نادرست ترجمه و تفسير كرده باشد و در نتيجه از موضوع برداشت غلطى كرده باشند. در نامه عمر اين عبارت بود كه «اطرحوها فى الماء» (آنها را به آب بيفكن)، و مىدانيم كتابى كه با مركب بر روى كاغذ يا پوست نوشته شده باشد و در آب بيندازيم، نوشته هايش از بين مىرود، شستن كتاب، هم مثل كتاب سوزى، عاملى براى از بين بردن و نابود كردن آن است. به نظر مىرسد، آقايان جنبه رمزى و كنايى، كتاب شستن را در نظر نگرفتهاند، كه اصطلاحش در شعر سعدى بدين صورت آمده است:
يتيمى كه ناكرده قرآن درست كتبخانه چند ملت بشست
آيا در شعر سعدى جنبه رمزى و كنايى نيست؟ و بدين معنى نيست كه پيامبر« هنوز كتاب (قرآن) را تمام نكرده بود كه آبروى كتابخانهها يا ارزش آنها را از بين برد. آيا در حكم اين نيست كه اين كتاب كه آمد، گويا آنها شسته شد يا بى ارزش شد؟
آيا نمىتوان حدس زد كه سوختن كتابخانهها يا شستن كتابها بر اين مبنا باشد، يعنى بى اعتبار شدن آنها، سوختن اعتبارى آنها، نه سوختن فيزيكى آنها.
و باز دكتر زرين كوب نوشته كه «كتابها و علوم آنها نيز كه به درد تازيان نمىخورد موجبى براى بقا نداشت»، رمز نابودى كتابها اين است، به دردشان نمىخورده است خود به خود مورد بى توجهى واقع مىشده و نهايتا از بين مىرفته است.
اين بى اعتبار كردن آثار ديگر را در خود مكه هم داشتهايم، چنان كه با نزول آيات قرآن، ارزش معلقات سبعه و ديگر آثار و اشعارى كه در كعبه آويخته بود يا در اذهان مردم نقش بسته بود و در بين عربها ارزش داشت، از بين رفت.
معلقات را از كعبه برداشتند زيرا با بودن اثر فصيح و بليغى همچون قرآن، ديگر معلقات ارزش برابرى با آنها را نداشت، اينها هم سوخت، نه به معناى فيزيكى آن، بلكه از جهت اعتبار و ارزش، يعنى ارزش خود را از دست داد. كلمه «سوختن» در بعضى از اصطلاحات و بازيها هم هست كه به معنى شكست خوردن و مات شدن مىآيد.
نزول قرآن و پيدايش اسلام مشابه طلوع خورشيد است كه با برآمدن خود همه چراغها را خاموش مىكند لازم نيست كه به چراغى پف كنند، روشن بودن يا خاموش بودن در برابر خورشيد يكسان است. لذا شستن كتابها هم جنبه اعتبارى و ارزشى دارد نه جنبه فيزيكى، آن اصطلاح شستن كتابى كه عمر گفته بود، در شعر سعدى هم پيدا شد.
اما در شرحهايى كه بر بوستان نوشتهاند، به اين شستن معناى فيزيكى ندادهاند، بلكه معنى اعتبارى دادهاند. كتاب و كتابخانه نشانه پيشرفت علمى و فرهنگى جامعهاى است كه تحصيل علم همگانى و گسترده باشد و مراكز علمى و تحقيقى در آن جامعه باشد، نه اين كه علمى مشخص در نزد گروهى معدود. بر اساس شواهد تاريخى، در ايران آن روزگار، مردم چهار طبقه بودند:
1- خاندان شاهى
2- موبدان (علماى و روحانيون دينى زردشتى)
3- ارتشيان (جنگاوران)
4- كارگران و كشاورزان.
و اين نظام طبقاتى اجازه نمىداد كسى از طبقهاى به طبقه ديگر ارتقا يابد، هر كس در هر طبقهاى متولد مىشد تا زمان مرگ در همان طبقه مىماند، و نمىتوانست از امتيازات طبقه بالاتر بهرهمند شود، و باز در كتابها مىخوانيم كه تحصيل علم در طبقه موبدان انحصارى بود و هيچ كس از افراد طبقات پايينتر نمىتوانست از اين امتياز برخوردار شود.
تعليم و تربيت افراد ديگر بيشتر جنبه شفاهى و عملى داشت، و از تحصيل فرزندان مردم عادى جلوگيرى مىشد، چنان كه در شاهنامه فردوسى حكايتى از روزگار انوشيروان نقل شده كه در يكى از جنگها، لشكريان ايران دچار كم پولى شدند، يك كفشگر ايرانى نياز لشكر را مرتفع كرد، به شرط اين كه به پسرش اجازه درس خواندن بدهند ولى شاه مخالفت كرد و گفت:
چو بازاركان بچه گردد
دبير هنرمند و با دانش و يادگير
چو فرزند ما برنشيند به تخت
دبيرى ببايدش پيروز بخت
هنر يابد از مرد موزه فروش
سپارد بدو چشم بينا و گوش
به دست خردمند مرد نژاد
نماند جز از حسرت و سرد باد
به ما بر پس از مرگ، نفرين كند
چو آيين اين روزگار اين بود
هم اكنون شتر بازگردان زراه
درم خواه، از موزه دوزان مخواه
فرستاده برگشت و شد بادرم
دل كفشگر زان درم پر زغم
مقالهام را با سخن دكتر زرين كوب به پايان مىرسانم كه: «محيط مسلمانى براى وجود و بقاى چنين كتابهايى (كتابهاى مجوسان) مناسب نبوده است و سبب نابودى آن كتابها نيز همين است.»
Jul 1, 2007
امتحانات خداوند
نويسنده : اسماعيل كاظمى
از آنجا كه هر از چندگاه شاهد رويدادها و سوانح طبيعى و اتفاقات ناگوارى مثل زلزله، سيل و طوفان و... در جوامع بشرى هستيم و بر اثر اين رخدادها و اتفاقات ناشى از آن عده بسيارى از انسانها جانشان را از دست مىدهند و بسيارى دچار گرفتاريها و مصايب ناشى از اين سوانح مىشوند، سؤالى كه در ذهن بعضى از افراد مخصوصا قشر جوان خطور مىكند اين است كه آيا تمام اين مصائب و گرفتاريها بلا محسوب مىشود يا اينكه آزمايشالهى است؟ و اگر بلا است؟ پس تكليف انسانهاى خوب و پرهيزگار و شايسته و بيگناه و كودكان معصوم كه بر اثر اين اتفاقات و سوانح جان، خانه و كاشانه و تمام هستى شان را از دست مىدهند و دچار عواقب ناشى از آن مىشوند چيست؟ و اگر آزمايش است تكليف انسان در برابر اين سوانح چيست؟
قبل از هر چيز بايد متذكر شوم، كه از آنجا كه در بين موجودات، انسان بواسطه »اراده و اختيار» قادر است. طريق كمال و عبوديت را به نحو احسن طى نمايد. و معناى »مختار بودن» هم اين است كه در انتخاب راه خير و شر آزاد است.
«انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا» سوره انسان آيه 3
ما راه خير و شر را به انسان داديم. مىتواند شاكر باشد و اطاعت خدا نمايد و مىتواند ناسپاسى كند و طريق نافرمانى را در پيش گيرد اما انتخاب هر يك از اين دو طريق استحقاقهاى مختلفى را براى انسان در بر دارد. يعنى انتخاب راه خير، مستحق پاداش و انتخاب راه شر، مستحق مجازات را دارد.
«افمن كان مومنا كمن كان فاسقا لايستوون» سوره سجده آيه 18
آيا فرد مؤمن با فرد عامى و گناهكار يكسان است مسلما اين دو يكسان نيستند.
از آنجا كه خداوند با علم ازلى خويش مىداند كه چه كسى مستحق پاداش و چه كسى مستحق مجازات است. اما عدل الهى اقتضا مىكند كه در اين مورد به علم خويش عمل نكند و براى اينكه حجت بر همگان تمام شود و راه عذر و بهانه بر منكران و ناصالحان و معاندان بسته شود و عذرى باقى نماند.
بشر را در معرض امتحانات گوناگون قرار مىدهد تا بر مبناى عملكرد هر فردى در آزمايشات الهى، پاداش او مشخص و حجت بر همگان تمام گردد. تا در فرداى قيامت اين عذر و اعتراض را پيش نكند كه »به چه دليل مجازات مىشويم.»
لذا خداوند انسانها را در معرض امتحانات كوچك و بزرگ قرار مىدهد تا استحقاق هر كسى بر مبناى نحوه عملكردش در آزمايشات به او داده شود.
بطور خلاصه فلسفه امتحانات الهى اعطاى استحقاقها بديشان است.
قرآن كريم هم فلسفه امتحانات الهى را مشخص نمودن صالحان از ناصالحان معرفى مىكند.
« احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون»
(آيا مردم گمان كردهاند كه همين كه ادعاى ايمان كردند، آنها را به حال خود رها مىكنيم و آنها را امتحان نمىكنيم؟)
و براى اينكه نشان دهد كه امتحان يكى از سنتهاى دائمى و لا يتغير الهى است مىفرمايد:
« و لقد فتنا الذين من قبلهم»
بطور قطع بدانيد كه ما كسانى كه قبل از شما بودهاند مورد آزمايش قرار داديم و ديگر اينكه به انسانها بفهماند كه صالح كيست و ناصالح كيست.
« فليعلمن اللّه الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين»
(مسلماً خود خداوند مىداند كه چه كسى در ادعاى ايمان خود راستگو و چه كسانى دروغگو است.)
از مجموع گفتهها روشن مىشود كه آزمون انسان توسط خداوند يكى از سنتهاى حتمى و لا يتغير الهى است، كه هيچ كس از امتحان خداوند معاف نيست. حتى انبيا و اولياى بزرگ الهى مىبايست در طول زندگى، آزمايشات سخت و عظيمى را سپرى كنند تا بر همگان معلوم شود كه بدون جهت به مقامات عالى نرسيدهاند. زيرا پاداش و جزا دادن انسان بستگى به موفقيت او در امتحان دارد. بنابراين هيچ انسان مختارى كه در عالم هستى قدم مىگذارد نمىتواند از آزمايشهاى الهى معاف باشد.
امتحان
تنها راهى كه ميزان عبوديت افراد را مشخص مىكند »امتحان» است و توسط امتحان است كه مىتوان در مسير اطاعت و بندگى خداوند قرار گرفت و به كمالات و قرب الى اللّه دست يافت.
»هو الذى خلق السماوات و الارض...ليبلوكم ايكم احسن عملا» هود آيه 7
)خداوند آسمانها و زمين را آفريد...تا شما را بيازمايد كه عمل كدام يك از شما بهتر از ديگران است.)
»خلق الموت و الحياه ليبلوكم ايكم احسن عملا» ملک آيه 3
(خداوند، مرگ و حيات را خلق كرد تا شما را امتحان كند كه كداميك از از جهت عمل بهتر از ديگران است.)
نحوه امتحانات الهى
خداوند انسانها را در دو بعد تشريعى و تكوينى امتحان مىكند.
امتحان تشريعى: يكى از حكمتهاى ارسال رسل و نزول كتب آسمانى آزمايش انسانهاست. زيرا كليه امور اعتقادى و عبادى سبب مىشود كه انسان توسط يكى از دو راه عبوديت و عصيان، امتحان شود تا مشخص شود كه چه كسى در مقابل امور الهى خاضع و مطيع است و چه كسى حاضر به پذيرش آنها نيست.
« ما كان الله ليذر المومنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب» آل عمران آيه 179
( چنين نيست كه خداوند مؤمنين واقعى را از كسانى كه فقط به زبان ايمان آوردهاند و در قلبشان اثرى از ايمان به خدا نيست جدا نكند و آنها را به همان وضع مؤمنين ظاهرى رها كند (و هر دوى اين گروه را يكسان بداند) بلكه او (با امتحانات گوناگون قصد دارد كه) افراد پاك و ناپاك را از يكديگر متمايز كند.
امتحان تكوينى: بمعناى امتحان در برابر نعمتها و بلاها است. كه خداوند با قرار دادن انسان برابر نعمتها و بلاها او را در سر دو راهى قرار مىدهد.
امتحان خداوند توسط نعمتها:
يكى از مهمترين حكمتهاى آفريده شدن نعمتها، آزمايش انسان است.
« انا جعلنا ما على الارض زينه لها لنبلوهم ايهم احسن عملا » کهف آيه 7
)ما آنچه را كه بر روى زمين است زينت آن قرار داديم تا مردم را امتحان كنيم كه عمل كداميك بهتر است.)
امتحان خداوند توسط نعمتها، اين است كه اگر نعمت در مسيرى كه مورد رضاى اوست به كار گرفته شوند در امتحان موفق شدهايم و اگر نعمت در مسيرى كه رضايت او نيست بكار گرفته شود در امتحان مردود شدهايم.
امتحان توسط بلاها
بسا اوقات خداوند انسان را بوسيله بلاها در معرض آزمايش قرار مىدهد.
« نبلوكم بالشر و الخير فتنه » انبياء آيه 35
( ما شما را بامور خوب و بد امتحان مىكنيم).
بعضى از افراد در برابر مصائب و مشكلاتى كه با آن مواجه مىشوند از خود عكس العمل نشان مىدهند. كه آنها را از مسير حق و مورد رضايت شخصى منحرف مىكند. و دست به اعمال نادرستى مىزنند و يا نسبت به خداوند بدگمان مىشوند. مثلا شخصى كه دچار فقر و مشكل مالى است ممكن است براى رفع مشكل خود دست به امور خلاف و نامشروعى از قبيل دزدى و نظاير آن بزند، يا لااقل در قلب خود نسبت به خدا كدورتى حاصل كند و سخنانى بر زبان آورد. و در عوض كسان ديگرى هستند كه بلاها و مصائب هرگز آنها را از راه رضاى خدا خارج نمىكند و به هيچ وجه زبان به شكوه و اعتراض به خالق هستى نمىگشايند. و نه براى رفع بلا و ناراحتى خويش مرتكب اعمال زشت و نادرست مىشوند. و در امتحان خداوند پيروز و سرافراز بيرون آمدهاند. كه از آن به صبر تعبير شده است.
« و لنبلونكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصبيه ثالوا انا لله و انا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئك هم المهتدون» بقره آيه 155تا 157
(بدون ترديد ما شما را با ترس و گرسنگى و زيانهاى مالى و جانى و صدماتى كه به محصولات شما مىرسد امتحانتان مىكنيم و (اى پيامبر) به افراد صابر و شكيبا مژده ده، صابران كسانى هستند كه وقتى كه مصيبتى به آنان مىرسد (خدا را فراموش نكرده) و مىگويند: ما متعلق به خدا هستيم و به سوى او هم برمىگرديم درود و رحمت پروردگار بر آنان باد و هدايت شدگان واقعى اينها هستند.)
بلاها وسيلهاى براى تنبيه انسان
براى اينكه انسان به خود مغرور نشود و همواره اصالت خويش را حفظ كند. معمولا در معرض حالات مختلفى قرار مىگيرد. سالم است بيمار مىشود غنى است فقير مىشود، زنده است در معرض مرگ قرار مىگيرد... خداوند بندگانش را با انواع شدائد امتحان مىكند و با انواع مشكلات دعوت به عبادت مىكند و به انواع گرفتاريها مبتلا مىكند تا تكبر را از قلبهايشان بيرون كند و خضوع و فروتنى را در آنها جايگزين سازد و درهاى لطف و رحمتش را به روى آنها بگشايد و عفوش را شامل آنها گرداند.
بلاها باعث افزايش درجات مىشود
مصائب و ناگواريها سبب مىشود كه انسان به ضعف خويش پى برده و بخالق بى نياز متوجه شود.
بلاها داراى مراتبى است بلاها در افراد عادى سبب بيدارى و رفع غفلت مىگردد. و در اولياءاللّه و افراد برجسته موجب توجه هر چه بيشتر و عميقتر و بالنتيجه افزايش درجات و معرفت آنها مىشود.
بلاها موجب عبرت در ديگران مىشود
گاهى اوقات مشيت الهى اقتضا مىكند براى اينكه افراد از سرنوشت يكديگر عبرت گيرند و جلوى گناه و فساد گرفته شود و نيز به جهت آنكه مردم نمونه كوچكى از قيامت را در همين جهان مشاهده كنند و بدانند كه خداوند از اقوال و افعال آنان غافل نيست، بخشى از جزاى آنها را به صورتهاى مختلف در همين جهان براى آنها روشن مىسازد.
»ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم0 بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون» روم آيه 41
( فساد در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه خود مردم انجام دادهاند آشكار شده است خدا مىخواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنها بچشاند شايد به سوى حق برگردند.)
بايد توجه كرد اعمال و رفتار انسان نه فقط مستقيما بلكه به طور غير مستقيم آثار و عواقب بسيار سوئى به دنبال دارد. بعبارت ديگر ميان اعمال خلاف و بروز مصائب و مفاسد اجتماعى روابط تنگاتنگى وجود دارد.
طبق نصوص صريح آيات و روايات اسلامى، روابط بسيار عميق و نزديكى ميان افعال ما و حوادث خير و شر وجود دارد. با بيان ديگر اين قول و فعل خود ما است كه بركات و بلاها زندگى ما را رقم مىزند.
«ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير» شوری آيه 30
هر مصيبتى كه به شما مىرسد بخاطر اعمالى است كه خودتان انجام دادهايد و اين در حالى است كه خدا بسيارى از خطاهاى شما را مىبخشد و مجازات نمىكند.
رابطه ميان اعمال و حوادث يكى از سنتهاى الهى است و براى كسى تصور نكند كه مىتواند از اين روش بگريزد در دنباله آيه آمده است.
« و ما انتم بمعجزين فى الارض و ما لكم من دون اللّه من ولى و لا نصير» شوری آيه 31
(شما هرگز نمىتوانيد در زمين از قدرت خداوند فرار كنيد و غير از او هيچ سرپرست و ياورى براى شما نيست.)
و قال رسول اللّه صلی الله عليه و سلم «ما من عبد ابتلى ببليه فى الدنيا الا بذنب»
پيامبر اكرم صلی الله عليه و سلم مىفرمايد: هيچ كس در دنيا به بليهاى مبتلا نمىشود مگر به خاطر گناهى كه انجام داده است.
در اين زمينه كه بلاها و مصائب معلول گناهان خود انسان است آيات و روايات متعددى وجود دارد. همان طور گاهى براى مجازات يك فرد نعمتها از او سلب مىشود، در برخى موارد با گرفتن نعمتها و مواهب از يك جامعه، مردم آن به كيفر مىرسند.
«ان اللّه لم يك مغيرا نعمه انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم» انفال آيه 53
(خداوند هيچ نعمتى را كه به قومى داده است هرگز تغيير نمىدهد و از آنها نمىگيرد مگر آنكه آنان خودشان را تغيير دهند.)
اين تغيير نعمتها مىتواند با اشكال مختلفى باشد. از تغيير عزت و شوكت يك جامعه به ذلت و خوارى دچار شدن تا محروم شدن از مواهب عادى طبيعى مانند باران و غيره
بلاها و تطهير ذنوب
خداوند انسانها را (خصوصا مؤمنين را) به دليل گناهانشان مجازات مىكند، تا همين مجازات تطهير ذنوب آنها گردد. بايد دانست كه عذاب الهى در قيامت بسيار هولناك و دهشتانگيز است، توصيفى كه از قيامت شده پشت هر گناهكارى را مىلرزاند. و از طرف ديگر لطف خداوند ايجاب مىكند كه تا آنجا كه مقدور است، خصوصا مؤمنين را از اين عذاب غير قابل تصور معذب نكند. هر چند كه آنان در طول زندگى مرتكب گناهانى شدهاند ولى به جهت ايمانشان جا دارد كه مشمول لطف و رحمت خداوند قرار گيرند. به همين خاطر خداوند با پديد آوردن مصائب و ناگواريهاى كوچك و بزرگ در زندگى، مؤمنان را به درجات كوچكى مجازات مىكند تا آنهارا از درجات بسيار بالاتر عذاب اخروى (كه با مجازاتها و عذابهاى دنيوى قابل مقايسه نيست) معاف گرداند.
خداوند بخاطر اينكه مىخواهد مؤمنين را به دليل ايمان و اعتقادشان اجر و پاداش دهد، آنان را در دنيا با انواع شدايد و مشكلات مبتلا مىكند و از اين رهگذر مستحق پاداششان مىنمايد.
يكى از حكمتهاى نزول مصائب و ناگواريها اين است كه نفس انسان، آبديده و پرورده مىشود.
با مشاهده افراد در طول زندگى به روشنى مىبينيم آنهائيكه در جريان سختيها قرار داشتهاند، افراد مقاومتر و محكمترى بودهاند و بالعكس كسانى كه در ناز و نعمت بسر مىبردهاند، غالبا افراد ضعيف النفس و سست ارادهاى بار آمدهاند.
با قرار گرفتن در كوران مشكلات و دست و پنجه نرم كردن با حوادث و تسليم شدن در برابر آنها آدمى را از ضعف رو به توانايى و از سستى و خمودگى به سوى استحكام و آبديدگى مىكشاند. و ديگر اينكه بسيارى از استعدادها و قابليتها در كشاكش همين مصائب و مشكلات رشد و بروز مىكند. و اگر اينها نبودند بسيارى از استعدادهاى نهفته در وجود آدمى هرگز به مرحله بروز و ظهور و از بالقوگى به مرحله فعليت و تحقق نمىرسيد.
جمع بندى
در بحث فلسفه بلاها بيان شد كه هدف از مصائب گاهى بيدارى انسان از خواب غفلت و توجه به ذات پروردگار است. گاهى مجازات اعمال گناه آلود خود انسان است به او بازگشت مىكند. و در مواردى هم براى جلوگيرى از طغيان انسان است يا براى تطهير ذنوبشان است. و در آخر اينكه براى ارتقاع درجه او صورت مىگيرد.
گاهى گناه از جنبه فردى خارج و به صورت اجتماعى ظاهر مىشود. لذا مجازات هم از شكل فردى خارج و صورت اجتماعى بخود مىگيرد. و جنبه عمومى و همگانى پيدامى كند در نتيجه بلاها و مصيبتها هم همگانى مىشود.
« و اتقوا فتنه تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه و اعلموا ان اللّه شديد العقاب» انفال آيه 25
)بپرهيزيد از بلاهايى كه فقط شامل دسته خاصى كه مرتكب آن گناه شدهاند نمىشود. (بلكه دامنگير همه افراد مىگردد) و بدانيد كه عذاب الهى بسيار شديد است.)
همچنانكه ملاحظه مىشود در اين آيه سخن از برخى گناهانى است كه موجب كيفر همه جامعه مىشود. هر چند كه فقط عدهاى خاص به آن دست زده باشند.
در اينجا سؤالى كه به ذهن مىرسد اين است كه: چرا در قبال عمل خلافى كه بعضى مرتكب مىشوند، يك جامعه مجازات مىشود. و به اصطلاح خشك وتر با هم مىسوزند؟
در اين رابطه آيات و روايات اينگونه جواب مىدهند.
قال رسول اللّه صلی الله عليه و سلم «ان اللّه عزوجل لا يعذب العامه بعمل الخاصه حتى يروا المنكر بين ظهورهم و هم قادرون على ان ينكروا فاذا فعلو ذالك عذب اللّه الخاصه و العامه»
پيامبر اكرم صلی الله عليه و سلم مىفرمايد: خداوند عزوجل هرگز عموم مردم را به خاطر گناه عدهاى خاص مجازات نمىكند مگر وقتى كه اعمال زشت و منكر در ميان آنها اشكار شود و در حالى كه مىتوانند يا آن مخالفت كنند، سكوت نمايند. در اين صورت است كه خداوند نه فقط آن گروه خاص بلكه همه جامعه را مجازات خواهد كرد.
«ترك امر به معروف و نهى از منكر» و بى تفاوتى در قبال رواج اعمال خلاف و نادرست ديگران، گناهى است كه همه افراد جامعه را مستحق كيفر مىكند.
در روايتى آمده كه اين امر به كار كسى مىماند كه در كشتى نشسته، زير پاى خود را به بهانه اينكه جاى خود اوست سوراخ كند و ديگران هم با آنكه شاهد اين عمل هستند جلوى او را نگيرند طبيعى است سوراخ كردن كشتى منجر به غرق شدن آن فرد و همه كسانى كه در كشتى هستند مىشود كه از كار او مخالفت نكردهاند.
قال رسول اللّه صلی الله عليه وسلم «اذا لم يامروا بمعروف و لم ينهوا عن المنكر» و قال رسول اللّه صلی الله عليه و سلم «ان اللّه اذا غضب على امه...يلى عليها اشرارها»
رسول خدا» مىفرمايد: هنگامى كه خداوند بر جامعهاى خشم كند...(زمينه فراهم مىكند) كه افراد شرور و ظالمى از بين خودشان زمام حكومتشان را بدست گيرند.